زبان و ادبیات فارسی

سفارش به قاپيدن لذت آني بدون فكر به آيندهthe admonition to seize the pleasure of the moment without though for the future

فرهنگ عاميانه مطالعه سنن  داستانها آداب و رسوم يك جامعه folklore study of the tradition stories costoms etc of the community

تم غالب و تكراري مانند آنچه در يك رمان وجود دارد a dominant     leimotive

موضوع اصلي and recurring them as in novel

درونمايه: عوامل اصلي تكراري در تم يك اثر ادبي و هنريmotif –a recurrent  thematic elemant in an artistic or literary work

موضوع: شخص يا چيزي مورد بحث يا توصيف در سخنراني يا نوشته باشد –مبحث:subject – person or thing that is being discussed or described in speech or writing topic

تم:نظر نويسنده يا تلقي شخصي موضوع خاص در اثر او theme:the author s idea or treatment  of a subject in his work

سنت ادبي:تم يا درون مايه سنتي روال ادبي topos :a traditional theme or motif literary convention

كجاست:نوع ويژه اي از يك شعر كه از سرشت ناپايدار زندگي و زيبايي شكوه مي كند the transitory nature of life beauty  where are they ?a particular  kind of poem that lament topos

اصطلاحات:

بيان چگونگي كسي يا چيزي:description: saying in word what 

تشخيص:نشان دادن تفاوت بين شخصي با شخصي يا چيزي با چيزي ديگري شخصي يا چيزي را متفاوت كردن:show the difference between (one person or thing mack

كشف كردن:بررسي همه جانبه چيزي به خاطر امتحان كردن آن يا دانستن درباره آنexplore:examine  thoroughly in order to test it or find out about it

در جايگاه پادشاه بودن يا در مقام رسمي يك پادشاه:kingship condition of being or official position a king

ضجه و زاري كردن:احساس ويا ابراز كردن اندوه يا پشيماني از چيزي:feel lament= and or express great sorrow or regret for    feel or express great sorrow=lament

امورسياسي زندگي=politics :political affairs of life

Politics=political affairs of life

مقاومت علني (بويژه مسلحانه)  در برابر حكومت وقت :مقاومت در برابر سلطه يا كنترل=open (esp ormed)resistans of the established government resistancet to authority or contorl

در حاليكه زماني كه وقتي كه=WIHLST= WHILE DURING THE TIME THAT WHEN

كاملا و ناگهاني ناپديدشدن = suddenly and disappear completely=vanish

Vanish=disappear completly and suddenly

كافي=sufficiently , enough كافي=sufficiently , enough

مهم و قابل ملاحظه important , considerable =significant 

دوره سلطنت يك پادشاه يا ملكه=reign= period rule of a king or queen

دوباره اتفاق افتادن واتفاق مكرر افتادن=recur =happen again ,happen repeatedly

بند دوم در غزليات پينداري :حركت همسرايانه در درام كلاسيك يونان به بند هم وزن خود مي آيد در حاليكه گروه كر در مسير مخالف بند حركت مي كند خوانده مي شود antistrophe = the choral movment in classical greek drama following and in the same meter the stroph sung while the chorus moves in the opposite direction from that of the stroph

گروه كر=گروه خوانندگان وكر=chorus =group of singers , choir

درام=نمايشنامه هايي شاخه اي از ادبيات وابسته به هنرهاي نمايشي محسوب مي شود.plays as a branch of literature and as a performing art

اپود:غزل =بخشي از قصيده همسرايي در درام كلاسيك يوناني كه به دنبال بند اول يا بند دوم مي آيد در هنگام وقفه گروه خوانده مي شود.the part of choral ode in classical greek drama follwing the stroph and antistrophe and sung while the chorus is standing still

حالت و جو=mood,atmosphere

قصيده=شعري معمولا بلند كه احساسات ناب واصيل را ابراز مي كند اغلب در باره شخص يا چيزي سروده مي شودياجشن اتفاقات ويژه اي را بيان مي كند.س susually long) poem expressing noble feellings often written to a person or thing or celebrating some special events

قطعه يا بند:گروهي از ابيات مقفع كه واحدي از انواع شعر تشكيل مي دهند.بند شعريgroup of rhyming lines forming a unit  in some types of poems verse of poetry

قطعه يا بند قصيده :اولين حركت همسرايانه درام كلاسيك يوناني وقتي از يك سوي اركستر به سوي ديگر صورت مي گيرد.the first movment of the chorus in classical greek drama while turing one side orchestra to the other  

انتزاعي ومطلق وصريح:در انديشه وجود داشتن يا ايده اي كه وجود خارجي يا فيزيكي نداشته باشد.existing in thought or as an idea but not having  physical  or practical existence

سرود:آواز خواندن به صورت آهنگين و مكررchant=song or shout rhythmically  and  repeatedly

مفهوم:عقيده اي كه بر روي چيزي تاكيد مي كند=درك كلي concept =idea underlying  sth or general notion

ساختار:آنچه ساخته شده است.ساختارconstrauction =thing constructed ;structure

ناديده گرفتن:به چيزي اهميت ندادن و ناديده گرفتن :disregard:treat   as of no importance;ignore

رويايي:داشتن يا نشان دادن ديد يا خردطبيعت خيالي يا رويايي داشتن وخيالي:visionary =having or showing foresight or wisdom;yhe nature of fantassies or dream ;fanciful having the

متفاوت:متفاوت بودن در اندازه  حجم  قدرت وغيره:vary: be different in size ;volume;strength ;ect

چيزي يا شخصي را فعال تر يا هوشيارتر كردن و تحريك كردن چيزي يا كسي:in sth more active or alert ;arouse sb/sth

نمونه اصلي:اولين نمونه يا نمونه اصلي چيزي يا گسترش داده شود مدل يا نمونه اول:prototype =first or original example of sth that has been copied or developed ;model or preliminary version

خصوصي:متعلق يا مورد استفاده فقط يك شخص يا گروه خاص private=of belonging  to the use one particular person or group only

احساساتي:مسبب يا نشاندادن احساسات قوي:passionate =caused by or showing stong feeling

عظيم:بسيار بزرگ massive=very larg

مثال :مثال .نمونه instance=example ;case

تقليد:آنچه در واقع كپي يك چيزي واقعي است.imitation =thing produced as a copy of the real thing

ستودن:چيزي يا شخصي معمولي يا بدي را بهتر و يا والاتراز آنچه كه هست نشاندادنmake sb/sth ordinary or bad appear or more noble than realy :glorify

مدح كردن:چيزي يا كسي را در سخن يا نوشته اي بسيار ستودن:praise sth/sb  highly in speech or wrting

كنايه: allusion =indirect reference ارجاع غير مستقيم

مجازي:بر اساس يا استفاده از ويژگيهاي سخن (مجاز): استعاري:figurative based on or making  figures  of speech ; metaphorical

تصوير:تصوير يا ايده ذهني ويژگيهاي سخن (مجاز) تشبيه يا استعاره

 

رمان روانشناختی:رمانی که موضوع اصلی آن اخلاقی روانشناسی و پیشرفت هوشی است و شخصیت اصلی آن معمولا جوان است.bildungsroman,erziehungsroman,a novel whose principl subject is the moral psychological and intellectual development  of a usually youthful main charactor

داستان فرعی یا قسمت :بخشی از داستان که به حوادث یا گروهی از حوادث مرتبط به هم است که خود داستانی منسجم را تشکیل می دهد.episod=a portion of a narrative that relates an event or a series of connected events and form coherent story in itself ;an ancident

داستان خیالی=اثر هنری که محتوایش تصویر سازی است و لزوما بر اساس واقیعت نیست.fiction=a

literary work whose content  producted by imagination and is not necessarily based on fact

 

 

داستان خیالی=اثر هنری که محتوایش تصویر سازی است و لزوما بر اساس واقیعت نیست.fiction=a literary work whose content  producted by imagination and is not necessarily based on fact

داستان منظوم کوتاه:داستان منظوم کوتاه که به منظور آموزش اخلاق یا هجو نوشته می شود- رمان novella=a short prose tale  often characterizedby moral teching or satire ;a novel

نوعی از داستان منثور که در اسپانیا ابداع شده است.در مورد جزئیات واقع گرایانه ماجراجوییهای یک قهرمان ولگرد است.اغلب اثرات هجوامیز و خنده دار دارد.picaresque (narrative )of a relating genre of prose fiction that originated in spain and depicts in realistic detail and adventures of a roguish hero often with satire or humorus effects

عاشقانه=داستان بلند منظوم یا منثور قرون وسطایی که در مورد ماجراجوییها و قهرمانیهای قهرمان جسور است.romance=a long medieval narrative in prose or verse that you the advantures and heroic exploits of chivalric heroes

جریان سیال ذهن:فن ادبی است اندیشه ها و احساسات شخصیت را در حین رشد نشان می دهد. that present the thought and feeling of a character as the develop  Techniqe  Literary = stream of consciousness

بیش از حد کافی  وسیع بسیار زیاد:(more than) enough; abundant;plentiful

جد:شخصی و اشخاصی دیگر از نسل او هستند بویژه کسانی بسیار دورتر (به لحاظ زمانی) پدر بزرگان ومادر بزرگان ونیاکان: ancestor=any of the people  from sb is descened esp those more remo that is grandparents;forefather

چیزی را متعلق به چیزی یا شخصی دیگر دانستن:نسبت دادنattribute=regard sth as belonging caused or produced by sb/th

درست کردن چیزی از طریق ریختن در قالب آن make an object by pouring into a mould=cast

پیچیده بغرنج یا مشکل بودن شرایط بغرنجcomplication=state of being complex ;intricate;or difficult;involved condition

تغییر از شکلی یا کاربردی به شکل یا شکلی دیگر:convert = change from one from or use to another

مجبور بودن کسی بویژه آدم مغرور یا معتمد به نفس را به احساس شرم یا ترس make sb proud or too confident feel appear embarrassed or discouraged=deflate

بسیار دوست داشتن یا وفاداربودن devoted=very loving or loyal

دیدن یا ایجاد کردن تفاوت بین دو چیزdiscriminate=see or make difference  between two thing

بهره برداری به معنی استفاده و کارکردن و رشد کامل exploitation=exploiting or being exploited (exloit mean use work develop fuuly

کشف=کشف یعنی سفر یا گذر از یک مکان بویژه یک کشور به منظور یادگیریexploration=activity of exploring (explor mean travel or through place esp a country in order to learn about it  

ازین زمان  ازین روhence=from this time;for the reason

بالغ شدن=از نظر ذهنی و جسمی رشد کردنmaturity=state of being mature;mature means fully grown or developed mentally or physically

آنچه دنبال شده است یا با چیزی جایگزین شده است.predecessor  thing that has been followed or replaced by sth els

اولین یا اصلی ابتدایی یا مقدماتیprimal=first or primary ;orginal;fundamental

آغازگر یا جد ونیا (شخص و گیاه وحیوان)progenitor= ancestor (of a person an animal; or a plant)

چیزی را دوباره استفاده کردن به فعالیت درآوردن باب کردن revive=come or bring thing back into use; activity ; fashion;etc

انسان ولگرد و بی اصل و نصبrogue=dishonest or unprincipled man

ننگین و زنندهscandalous=disgraceful;shoking

تنها زندگی کردن بدون یار و همراه solitary=living alone ;without companions

مشکل برای بررسی یا توصیف خوب ظریفsubtle=not easy to detect or describe;fine;delicate

چیزها یا افرادی که به ترتیب یکی پس از دیگری می آیدsuccession= series ;number of things or people coming one after the other  in time or order

جای چیزی یا کسی را گرفتن جایگزین کردنsupplant =take the place of st/sth;replace

 بالاترین حد اختیار و رتبه و درجهhighest in authority rank or degree= supreme 

 

+ نوشته شده در  2011/5/2ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط محمدعلی  | 

نخستين كسي كه به نظم داستانهاي ملي در شعر فارسي پرداخت :مسعودي مروزي

ترجمه پارسی كليله و دمنه :ازرودكي در زمان سلطنت نصر بن احمد ساماني

دو كتاب مشهورمحمد بن جريرطبري:تاريخ الرسول والملوك وجامع البيان وفي تفسيرالقران

عجايب البروالبحريا عجايب البدان:از ابوالمويد بلخي

حدود العالم من المشرق الي المغرب نخستين كتاب جغرافيا به زبان فارسي :مولف آن نامعلوم است

الا بنيه عن حقايق الدويه  :از ابومنصور موفق هروي در داروشناسي نسخه اي ازاين كتاب  به خط اسدي طوسي موجود است.

تاريخ بلعمي  يا تاريخ طبري اصل آن تاريخ الرسل والملوك :ازمحمد بن جريرالطبري

 ترجمه تفسير طبري ازجامع البيان  معروف به تفسير كبير:از محمد بن جرير الطبري

مقدمه شاهنامه ابومنصوري :از ابومنصور معمري

مهمترين شاهنامه منثور قرن چهارم:شاهنامه ابوالمويد بلخي يا ابوعلي بلخي شاهنامه ابومنصوري  گويند.

نخستين شاعري كه ازشاهنامه ابومنصوري  ايجاد شاهنامه  منظوم استفاده كرده است 1-دقيقي 2-فردوسي

نثر فارسي قرن چهارم:ساده خالي از صنايع لفظي بود.

رودكي:پدر شعرفارسي وسلطان شاعران استاد شاعران

ابوشكوربلخي:صاحب منظومه آفرين نامه

شاعربسيارمشهور قرن چهارم  بعد ازرودكي :ابومنصوردقيقي نظم شاهنامه منصوري را آغاز كرده است.

شاعرمشهورآخردوره ساماني وقسمتي از عهد غزنوي و شيعه مذهب بود در اواخر عمر به زهد و اندرزمشغول بود: كسايي مروزي

حميدالدين ابوحامد احمد كرماني:معروف به افضل كرمان آثار او عبارتند از عقدالعلي موقف العلي و بديع الزمان في وقايع كرمان و مضاف بديع الزمان انشاي اين سه كتاب به شيوه مصنوع و متكلف است.

نجم الدين ابوبكر راوندي:از آثار او راحه الصدور به نثر مصنوع

ابوشرف ناصح جرذقاني تاريخ يميني را از عربي به فارسي ترجمه كرد.

روضه العقول به زبان طبري از مرزبان بن رستم بن شروين به نثر مصنوع

روضة العقول  به فارسي ازمحمد بن غازي ملطيوي روایتی دیگر از مرزبان نامه  سعدالدين وراويني  به نثر مصنوع است.

تاريخ طبرستان از بهاالدين محمد كاتب از نثر ساده است.

مقدمه الا دب در لغت عربي به فارسي از ابوالقاسم زمخشري  از متكلمين معتمه

مهمترين كتاب جامع به زبان فارسي در طب و داروشناسي  ذخيره خوارزمشاهي به نثر ساده  در باب امراض و ادويه  از زين الدين ابو ابراهيم اسماعيل جرجاني /

جوامع العلوم  وحدائق الا نوار وفي حقايق الا سرار از امام ابوعبدالله فخرالدين محمد رازي قرن ششم و آغاز قرن هفتم

گيهان شناخت از امام حسن قطان مروزي  در حغرافيا و هيئت است .

ترجمان البلاغه از محمد بن عمررادوياني   درعلم بديع

ستيني  حاوي 60 علم ازعلوم  و فنون از امام فخررازي

روض الجنان در تفسيرالقران  ازابوالفتح رازي  متكلم ومفسر قرن ششم.

حدائق السحر في دقائق الشعر از رشيد الدين وطواط نويسنده قرن ششم

ويس ورامين را فخرالدين اسعد گرگاني از پهلوي به فارسي ترجمه كرد.

ابونصراسدي طوسي صاحب منظومه گرشاسب نامه ولغت نامه فرس  و مناظرات معروف است.

منظومه حماسي برزونامه از عطا بن يعقوب ناكوت قصيده سراي معروف

ناصرخسروقبادياني:روشنايي نامه وسعادت نامه و جامع الحكمتين ووجه دين وخوان اخوان زاد المسافرين  و سفرنامه شاعر قرن پنجم وازتمام  شاعران قرن پنجم در شعر خود به سبك دوره ساماني توجه زيادي داشتند.

عثمان مختاري غزنوي صاحب منظومه شهريارنامه/

رشيدالدين وطواط از حدائق السحر/

تغيير روش شعرفارسي آخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم  توسط يك دسته شاعران صورت گرفته است كه خاتم اين شاعران انوري بوده است به لهجه عمومي عصر خود بر اثر آميزش با زبان عربي نسبت به قرن چهارم و پنجم خود تغييرفاحشي پيدا كرده است.

علت عمده تغيير شعرفارسي  دراواسط قرن ششم تا آخرقرن هفتم :انتقال شعر فارسي  ازمشرق ايران به شعراي عراق وآذربايجان وفارس

تحفه العراقين خاقاني در تركيبات بديع وتخيلات وتشبيهات و اوصاف نو از تمام شعراي نيمه دوم قرن ششم  امتياز خاصي دارد.

نظامي گنجوي شاعر اواخر قرن ششم  كه پنج  مثنوي اوعبارتند از: مخزن السرار.اسكندرنامه .ليلي و مجنون.خسروشيرين.هفت پيكر.

مهمترين سبك نثر دوره قرن هفتم وهشتم  نثرمصنوع است دارندگان بزرگ اين نثر نسوي.عطاملك جويني.وصافالحضره است در همين دوره روش ساده و بي تكلف مقطوع نشد بلكه نمونه هاي ازاين  مانند طبقات ناصري وجامع التواريخ رشيدي وتجارت السلف وتاريخ گزيده است/

لباب الا لباب در باره آغاز شعرفارسي تا اوايل قرن هفتم  در دو مجلد نثر مصنوع و متكلف است جوامع الحكايات ولوامع الروايات و در باره حكايات ادبي واطلاعات ذي قيمتيبه نثرساده وروان  از سدالدين محمد عوفي

شمس الدين محمد قيس رازي صاحب المعجم في معاييراشعارالعجم به زبان فارسي است مقدمه كتاب المعجم في معاييراشعارالعجم به نثر مصنوع و خود متن كتاب ساده است و اهميت اين كتاب در يك دوره علوم ادبي از همه قديمي تراست.

عزالدين محمد نسوي:كتاب نفثه المصدور را به فارسي به نثر مصنوع كتاب سيره جلاالدين منكبرتي را به عربي ترجمه كرد.

قاضي منهاج الدين سراج  معروف به منهاج سراج  صاحب كتاب طبقات ناصري در تاريخ عمومي  كه نثر سليس و روان دارد.

عطاملك جويني نويسنده بزرگ قرن هفتم  صاحب كتاب تاريخ جهانگشاي  در سه مجلد درشرح ظهورچنگيز وفتوحات آن  وتاريخ خوارزمشاهيان وحكام مغولي ايران وفتح قلاع اسماعيليه وبغداد روش كتاب تاريخ جهانگشا جويني مصنوع  نويسنده در اين كتاب از اشعار عربي وفارسي اخبار و ايات قران كريم و اصطلاحات علمي استفاده كرده است.

سعدي:سعدي به اضافه گلستان چند رساله به نامهاي نصيحه الملوك وروشنايي نامه وتربيت وعقل وعشق ومجالس شيخ

تجزيه الامصاروتزجيه الاعصاراز وصاف الحضره شهاب الدين عبدالله  به تاريخ وصاف مشهور است.

معتبرترين كتاب عهد مغول وداراي نثرساده وروان:جامع التواريخ رشيدالدين فضل الله

الاحيا والاثار از رشيدالدين فضل الله  مسائل مختلف علمي وعلم فلاحت وكشتي

نظام التواريخ از قاضي نظام الدين بيضاوي  در تاريخ عمومي ازابتداي خلقت تا سال تاليف به نثري ساده

ناصرالدين منتحب الدين يزدي مولف :سمط العلي للحضره العليا در تاريخ قراختائيان  اين به تقليد از كتاب عقدالعلي للموقف الاعلي به نثر مصنوع

تجارت السلف از هندوشا نخجواني  به نثر ساده در تاريخ وزراء

المعجم في آثارملوك العجم  شرف الدين  بن فضل الله حسيني قزويني به نثر مصنوع

تاريخ گزيده و نزهه القلوب از حمدالله مستوفي قزويني به نثر ساده وروان

مرصاد العباد از نجم الدين رازي قرن هفتم نثر بليغ دارد.

فيه مافيه ومكاتيب ومجالس سبعه از مولوي همه به نثر ساده

مناقب العارفين از شمس الدين احمد افلاكي اطلاعاتي ذقيمتي درباره مولوي و خاندان او دارد.

خواجه نصيرالدين طوسي دانشمند قرن هفتم  آثار او عبارتند از:اساس الاقتباس در منطق  و معيارالاشعار در عروض واخلاق ناصري در حكمت عملي (علم واخلاق) و اوصاف الاشراف در تصوف

افضل الدين محمد كاشاني معرف به بابا افضل  نثرساده و فصيح دارد رسالات او عبارتند از مدارج الكمال وره انجام نامه وساز وپيرايه  شاهان پرمايه ورساله تفاحه وعرض نامه وجاودان نامه

علامه قطب الدين محمودشيرازي :شارح معروف قانون در طب وفلسفه ورياضيات ونجوم  وكتاب معروف او دره التاج است حكم دايره المعارف در علوم فلسفي دارد.

شعر فارسي در قرن هفتم و هشتم :بدبينني وناخشنودي از  اوضاع روزگار وناپايداري جهان ودعوت به خلق  وترك دنيا و زهد

در دوره مغول فساد اخلاق  و انتقادات اجتماعي  به شدت رواج پيدا كرد وسبك قرن هفتم و هشتم  دنباله رو سبك نيمه دوم قرن ششم است اكنون  اصطلاحا سبك عراقي است.

سعد ي شيرازي:بوستان وگلستان  و سعدي نامه  اوايل قرن هفتم

مولوي: آثار او مثنوي ومجالس ومكتوبات وفيه مافيه از متفكران يزرگ جهان  مقتداي متصوفه واهل تحقيق ومجاهدت ورياضت است.

دوتن از شاعران قرن هفتم وهشتم كه  شربت شهادت نوشيدند عطار نيشابوري  و كمال الدين اسماعيل پسر جمال الدين محمد پسر عبدالرزاق  اصفهاني قصيده سراي مشهور در حمله مغول كشته شد.

سيف الله اسفرنگ  ازگويندگان مشهور ماورالنهر درقصايد خود از خاقاني تقليد استفاده كرده است.

امير خسرودهلوي در هند تربيت يافت آثار  او عبارتند از:مطلع الانواروشيرين وخسرو وليلي مجنون وهشت بهشت و آيينه اسكندري به تقليد از پنج گنج نظامي سروده شده است

كمال الدين كرماني معروف به خواجو:در غزل و مثنوي دست قوي داشت در آوردن غزل ومضامين عرفاني  چيره دست بود و در اين راه پيشواي حافظ بود.خواجو مثنويهاي به تقليد از مثنوي نظامي سروده است:روضه الانواروكمال نامه وگل ونوروز وگوهرنامه و هماي همايون ومنظومه حماسي سام نامه

عبيد زاكاني :روش انتقادي وبيان مفاسد اجتماعي  با زبان شيرين با هزل وشوخي آثاراو عبارتند از :موش وگربه و رساله اخلاق الاشراف وعشاق نامه و رساله دلگشا وده فصل و صد پند

حافظ:آخرين شاعر برزگ درجه اول ايران كه اواخر حيات آن مصادف با عهد تيموري توانست مضامين عرفاني و عشقي را درهم آميزد وموفقيت اين كار مرهون شعراي مقدم برخود  اواسط واواخر قرن هشتم  علي الخصوص خواجوي كرماني بود.

 

سلمان ساوجي:آخرين شاعر قصيده سراي دوره مغول آثاراو عبارتند از:فراقنامه و جمشيد و خورشيد

علل عمده  انحطاط زبان فارسي:1-با حمله مغول به ايران  زبان تركي رواج پيدا كرد.2-مراكز زبان فارسي  در خراسان وعراق و همچنين دربارهاي حامي شعر فارسي  ازبين رفت شعر از درباردورشد به دست عامه آمد.3-استادان زبان فارسي مي بايست مربي شعر و ادب فارسي باشند از بين رفتند.و نثر دوره تيموري چندان قابل اعتماد نبود.

نثرفارسي در دوره عهد تيموري از نثرمبالغه هاي صنعتي وفني قرن ششم تقريبا آزاد شد.

نثر عهد تيموري ساده وروان است وآثار مصنوع در اين دوره زياد نيست.

امير عليشير نوائي :مجالس النفائس ومحاكمه الغتين ومحبوب القلوب به زبان تركي

ظهيرالدين بابر:آثاراوبابرنامه

نظام الدين شنب غازي معروف به نظام شامي  مولف ظفرنامه با انشاي ساده

شرف الدين علي يزدي كتاب ظفرنامه  نظام شامي را  به نام ظفرنامه تيموري با انشاي اطناب وتطويل است.

شهاب الدين لطف الله معروف به حافظ ابرو صاحب كتاب معتبر زبده التواريخ  ومجمع التواريخ  سلطاني

مولف مجمع التواريخ احمد خوافي:مولف جواهرالاسراروزواهرالانوار كماالدين حسين خوارزمي

صاين الدين تركه اصفهاني نويسنده ودانشمند مشهور آثار او عبارتند از:1- ترجمه كتاب الملل والنحل عبدالكريم شهرستاني 2- اسرار الصلوه 3- مبدا و معاد

نورالدين عبدالرحمن جامي:آثاراوعبارتند از:نفحات الانس درباره 614 از مشايخ صوفيه بيشتر نفحات الانس از شرح احوال مشايخ صوفيه  خواجه عبدالله انصاري اين كتاب از طبقات صوفيه عبدالرحمن سلمي نيشابوري  نثر جامي ساده وفصيح است بهارستان جامي به تقليد گلستان سعدي براي تدريس فرزند نوآموز نوشته شده است لوايح مشتمل بر سي لايحه در بيان اصول عرفان

اشعه لمعات جامي  از شرح لمعات  فخرالدين عراقي شاعر ونويسنده مشهور عهد مغول است ازكتب معتبر تصوف به فارسي

كمال الدين عبدالرزاق سمرقندي صاحب كتاب مطلع السعدين  وقايع ايران از ايلخان مغول  تا پايان سلطنت ابوسعيد تيموري

دولتشاه سمرقندي به تشويق اميرعليشيرنوايي كتاب تذكره الشعرا را نوشت.

تذكره الشعرا دولتشاه سمرقندي  مهمترين تذكره فارسي بعد از لباب الالباب عوفي است كه تذكره الشعرا دولتشاه سمرقندي شرح حال 105 تن  از شاعران واشارات تاريخي است روش دولتشاه سمرقندي ساده دور از پيرايه لفظي است.

معين الدين محمد اسفزاري صاحب كتاب روض الجنات در تاريخ شهر هرات

محمد پسر خاوند معروف به ميرخواند مولف روضه الصفا در باره تاريخ پيش از اسلام ودوره اسلام  و دستورالوزراء  شرح احوال وزراء اسلام

غياث الدين خواند ميرنويسندگان مشهور دوره تيموري و صفوي كتاب مشهوراو غيرازذيلي بر روضه الصفا نوشت و حبيب السير در تاريخ عمومي تا پايان حيات شاه اسماعيل صفوي

حسين واعظ كاشفي سبزواري ازنويسندگان دوره تيموري  ازآثار او انوار سهيلي ترجمه وتهذيب نفس جديدي است ازكتاب كليله ودمنه انشائي مصنوع و متكلف و ديگر مخزن الانشاه  وديگر روضه الشهدا روش منشيانه ومترسلانه از مصائب انبياء وائمه سخن رفته است و كتابهاي ديگر او مواهب عليه و جواهرالاسرار يا  جواهرالتفسيردر تفسيرقرآن و اخلاق محسني و فتوت نامه سلطاني اختيارات در نجوم  كتاب لب لباب مثنوي كاشفي سبزواري  اختصاريست مثنوي مولانا  لب لب اختصاري ازلب لباب

رشحات عين الحيات ازفخرالدين علي واعظ در شرح مقامات عبيدالله احرار ازپيشروان فرقه نقشبنديه دوره تيموري

اخلاق جلالي در حكمت عملي از جلال الدين محمد دواني  لوامع الاشراق از جلال الدين دواني تحت تاثير اخلاق ناصري خواجه نصيرالدين طوسي

فضل الله استرآبادي موسس فرقه حروفيه در دوره تيموري مولف جاويدان نامه آثار ديگر فضل الله استرآبادي  آدم نامه وعرش نامه وهدايت نامه واستوانامه ومحبت نامه وكرسي نامه براي كفش رموز جاويدان نامه كتابي تحت عنوان مفتاح الحيات  موجود است.

دليل عمده بي رونقي علم وادب در شعردوره تيموري:1-بي ثباتي اوضاع زمان وكساد بازار علم وادب2-نادر بودن امرا وشاهان شاعرپروروسخن شناس

دليلي كه شعردوره تيموري به زبان عمومي نزديك شد چه بود:شعر اين دوره كمتر اختصاص به دربارها داشت بيشتر به مردم  توجه داشت/

دردوره  تيموري مقدمات  سبكي كه بعد به سبك هندي معروف شد فراهم گرديد.

 

كمال الدين بن مسعود  معروف كمال خجندي  با تخلص كمال خود را ازمعاصر بزرگ خويش از حافظ برتر مي شمرد خيالات غريب و معاني دقيق در غزلهاي اوبسيار است.

ملامحمد شيرين مغربي تبريزي :صوفي مشهور حقايق عرفاني و علي الخصوص فكر وحدت وجود  اورا شاعري متوسط دانستند.

ابواسحق شيرازي معروف به بسحق اطمعه  درباره وصف اغذيه واطعمه چند رساله ديگري دارد:داستان مزعفروبغرا وبرنج وبغرا و خوابنامه بسحق وفرهنگ نامه

نظام الدين محمود قاري يزدي: در قرن نهم روش بسحق اطعمه را تعقيب كرد درباره پوشش ها وپارچه ها شعر سروده است ديواني به نام ديوان البسه ترتيب داد.

نعمت الله ولي كرماني موسس فرقه نعمت اللهيه

قاسم انوار ديوان او شامل غزل ومثنوي ومقداري اشعاري به لهجه ولايتي  گيلان وتركي دارد.

مولانا محمد كاتبي ترشيزي يا نيشابوري صاحب مثنويهاي تجنيسات وذوبحرين وذوقافتين

  ومثنويهاي حسن وعشق وناظرمنظوروبهرام وگل اندام در آخرعمرشروع به جواب خمسه نظامي كرد.

شيخ آذري اسفرايني منظومه بهمن نامه در شرح سلطنت بهمني هند

خاوران نامه از ابن حسام  در ذكرسفرها وجنگها ي علي ابن ابي طالب

مشهورترين شاعرعهد تيموري و بزرگترين شاعر آن عهد بعد از حافظ  نورالدين جامي است جامي در مثنوي هاي خود از نظامي پيروي كرده است جامي در غزلهاي خود از سعدي و حافظ تقليد كرده است ودر قصيده تابع شعراي قصيده گوي عراق است.آثار منظوم  جامي:هفت اورنگ يا سبعه

هفت مثنوي جامي:سلسله الذهب وسلامان ابسال وتحفه الحراروسبحه الابراروليلي ومجنون وخردنامه اسكندري ويوسف وزليخا

زبان فارسي در دوره عهد صفوي مانند دوره تيموري در طريق انحطاط بود.

دليلي كه لهجه آذري درآذربايجان ازبين رفت : سكونت تركان وتسلط امراء و بعضي از قبايل ترك ومغول درآن ناحيه ازقرن ششم به بعد ودر اواخرقرن نهم بسياري ازامرا بسياري ازمراكز عمده آذربايجان تكلم به زبان تركي معمول ومتداول شد.

در دوره صفوي غالب اصطلاحات ديواني ودرباري ونظامي تركي بود.سرسلسله صفوي شاه اسماعيل شاعرمتوسط است كه ديوان تركي دارد.شاه اسماعيل خطايي تخلص مي كرد.شعر فارسي در دوره صفوي از حيث الفاظ و كلمات چندان قابل توجه نيست.

دليلي كه شعرفارسي دردوره صفويه چندان قابل توجه نبود:1- تربيت شاعران كه در دوره  ساماني وغزنوي وسلجوقي وجود داشت در دوره صفويه از بين رفت 2- بيشتر گويندگان اطلاعات وسيع كامل از زبان فارسي وعربي  نداشتند.3- دربارها به شاعران اظهار حمايت نمي كردند وشعر از دربار بيرون رفت به به دست عامه مردم افتاد.موضوعي ديگري به سستي عبارات وكلمات در شعر فارسي انجاميد رواج شعر فارسي در سرزمينهاي غير اسلامي است.

در شعردوره صفويه مرثيه سرايي و مدح ائمه دين بسيارمعمول بود اين امر نتيجه طبيعي سياست مذهبي پادشاهان صفوي بود.

سبك شعر دوره صفوي سبك هندي است اين سبك مبتني بربيان افكاردقيق وايراد مضامين باريك ودشوار و دورازذهن و علاقه شاعر  در دوره صفوي بيشتر تصورات وخيالات بيشتر بوده  تا به زبان وصحت استعمال ومتانت و جزالت است.غيرازمراثي ومدايح در شعر دوره صفوي افكار غنايي وغزلي گاه با رنگ تصوف وزاهدانه با وعظ و اندرز همراه است.افسانه سرايي وداستان سازي به شيوه نظامي از كارهاي متداول دوره صفوي بود.

عبدالله هاتفي خرجردي مولف شاهنامه حضرت شاه اسماعيل  كه حماسه تاريخي است.و ديگر مجموعه منظومي به تقليد نظامي شيرين وخسرو وليلي ومجنون وهفت منظر و تمرنامه (در حماسه تاريخي درشرح فتوحات و جنگهاي تيموربراي جواب گويي به اسكندرنظامي ساخته شده است.

ميرزاقاسم گنابادي:از مقلدان نظامي مهم ترين آثار او ليلي و مجنون وكارنامه يا چوگان نامه وخسرو وشيرين و شاهرخ نامه و شهنامه ماضي (درشرح شاه اسماعيل صفوي)  و نواب نامه (در شرح سلطنت  شاه طهماسب)

بابافغان شيرازي:شاعر آخردوره تيموري وآغاز دوره صفوي

اهلي شيرازي:صاحب قصائد خوب ومثنوي مصنوع  سحرحلال است.

هلالي جغتابي از غزل سرايان شوق ذوق قرن دهم  مثنوي هاي او عبارتند از:ليلي ومجنون وشاه ودرويش وصفات العاشقين

وحشي بافقي كرماني:يك مثنوي ناتمام دارد به نام فرهاد وشيرين در دوره قاجاريه  وصال شيرازي آن را اتمام رساند.

محتشم كاشاني مرثيه سرا بود.

جماالدين  محمد عرفي شيرازي  مثنوي هاي به تقليد نظامي دارد رساله اي به اسم رساله نفسيه دارد.

ملك الشعرا فيضي فياضي:ايراني نيست در غزل وقصيده ومثنوي استاد بود مثنويهاي  به تقليد نظامي دارد مانند سليمان و بلقيس ونل ودمن و مركزادوار و اكبرنامه وهفت كشور

شيخ بهاالدين محمد عاملي:دانشمند معروف مثنوي هاي او عبارتند از:سوانح الحجاز معروف به نان وحلوا وشير وشكر هردو شامل مسائل عرفاني و وعظ و اندرز

حكيم شرف الدين حسن:طبيب ونديم شاه عباس اول  صاحب مثنوي نمكدان حقيقت است.

ابوطالب كليم ملك الشعراي شاه جهان منظومه اي دارد به نام ظفرنامه شاه جهاني

صائب تبريزي كسي است كمال سبك هندي به او تمام شد.به او كثيرالشعرا مي گويند كه ديوان او 120000 بيت است.

شيخ علي حزين صاحب دو تذكره :تذكره حزين و تذكره معاصرين ديوان كليات او مشهور است.

قدري شاعران اوايل قرن يازدهم  دو منظومه حماسي به نام جرون نامه و جنگنامه كشم است.

نثر فارسي در دوره صفوي از حيث ادبي وضع خوشي نداشت.به طوركلي سستي و كم مايگي نثردوره صفوي از نثردوره تيموري بيشتر است.

اثري كه حدوسط و ميانه بين نثر ساده وعاميانه و نثر مصنوع دور از تكلف وجود دارد عالم آراي عباسي  در عهد صفوي  نام دارد.

مسائل مهمي كه در نثر دوره صفوي وجود دارد نوشتن داستانهاي منثور (رمان) است.

در دوره صفوي نوشتن رمان پيش از پيش معمول شد و كتابهاي معتبري كه در اين عهد  بوجود آمد تحرير جديد ازداستان اسكندر وطوطي نامه ورزمنامه وترجمه رامايان (حماسه معروف هندي) و ترجمه مهابهارت (حماسه معروف هندي) و....

ترجمه رامايان حماسه معروف هندي از نقيب خان وعبدالقادر بدواني با دقت ومهارت انجام گرفت .

شاه طهماسب اول صفوي پسر شاه اسماعيل تذكره شاه طهماسب صفوي در وقايع سلطنت را نوشته است.

حسن بيك روملو كتاب احسن التواريخ وقايع سلطنت شاه طهماسب نوشته شده است.

اسكندربيك منشي شاه عباس اول مولف عالم آراي عباسي

بهاردانش تهذيبي از كليله و دمنه از ابوالفضل دكني و اكبرنامه شرح سلطنت اكبرشاه وآيين اكبري

مجالس المومنين  از قاضي نورالله شوشتري در شعرا وادباي شيعه

تحفه سامي از سام ميرزا شرح حال شعراي قرن نهم تا دهم

لطايفنامه ترجمه مجالس المومنين امير عليشير نوايي  از فخربن اميري و آثار ديگرآن تذكر النساء يا جواهر العجايب

مذكرالاحباب از نثاري بخارايي /نفايس الماثر درشرح احوال شعراي ايراني هند در عصراكبرشاه

خلاصه الاشعار و زبده الافكار تاليف تقي الدين كاشاني

تذكره هفت اقليم:امين احمد رازي آغاز قرن يازدهم

رياض الشعرا :علي قليخان واله داغستاني در قرن دوازدهم

فرهنگ جهانگيري  تاليف جمال الدين حسين انجو پيش از اين كتابي در لغت فارسي  به دست محمد قاسم سروري كاشاني به نام شاه عباس صفوي تاليف كرد.

فرهنگ رشيدي از عبدالرشيد الحسيني  معا صر اورنگ زيب/غياث الغات از محمد غياث الدين 

مويد الفضلا از محمد لاد دهلوي  و آثار ديگر آن بهار عجم و چراغ هدايت

برهان قاطع از محمد حسين خلف تبريزي متخلص به برهان روش دقيقي براي جمع آوري لغات بدست نيامده است فاقد ارزش علمي است.

ترجمه الخواص يا تفسير زواري :علي بن حسين زواري

خلاصه المنهج يا تفسيرالقران:ملافتح الله كاشاني

جامع عباسي:شيخ بهايي  يا شيخ بهاالدين محمد بن حسين عاملي اين كتاب مهمترين كتب شيعه است.

آثار ملامحمد باقرمجلسي: معراج المومنين و جلادالعيون و زادالمعاد وعين الحيات بحارالانوارومشكوه الانوار

كلمات مكنونه به فارسي و عربي  از ملامحسن فيض كاشاني

گوهرمراد ازعبدالرزاق لاهيجي متخلص به فياض در اصول عقايد به فارسي

در پايان عهد صفوي ناخشنودي ناقدان سخن وصاحبان ذوق روشي در شعر فارسي پديد آورد  وبر اثر اين ناخشنودي فكر تازه اي پديد آمد به سبك هندي روآوردند.ولي محمد خان سرور اصفهاني عموي آذربيگدلي و مير سيد علي مشتاق اصفهاني  استاد آذروبيگدلي و ميرزا نصير اصفهاني صاحب مثنوي پير و جوان و احمد هاتف اصفهاني  معتقد به ترك روش معاصران  وپيروي از روش متقدمان در قصيده و غزل ومثنوي روش استادان قديم را دنبال كردند.شاعران به شيوه استادان سبك عراقي رها كردن شيوه هندي بودند.

دوره بازگشت به دو عصر تقسيم كردند:دوره اول از اواسط قرن 12 تا اوايل قرن 13 سبك شاعران قرن ششم و هفتم و هشتم  را در غزل و قصيده و مثنوي پيروي كردند.دوره دوم  از اوايل قرن 13 شروع شده  در اين دوره شاعران  علاوه بر تقليد از شاعران قرن 6 و7 و8  از شاعران قرن 4و 5 و6  نظر داشتند.هدايت وسروش وفتح الله خان  شيباني و ملك الشعرا بهار بودند.

شاعران سبك بازگشت ادبي در غزل به سعدي وحافظ  در حماسي از مقلدان فردوسي  در مثنويهاي بزمي از نظامي پيروي كرده است و درقصايد ومسمطات و مقطعات روش شاعران چهارم وپنجم وششم  ز فرخي وعنصري ومنوچهري ومسعود سعد وسنايي وانوري وخاقاني مورد تقليد قرار داده اند.زبان اين گويندگان لهجه كهنه است.

موضوعاتي كه گويندگان دوره بازگشت بدان توجه داشتند بيشتر توصيفات مدح و اندرز مرثيه  معصومين و حماسي  و ديني عاشقانه و غزل بود.

فتحعلي خان صباحي كاشاني فرزند صباحي كاشاني ملك الشعرا  فتحعلي شاه كه آثار عبارتند از:شهنشانامه وعبرت نامه وخداوند نامه  و گلشن صبا

سيد محمد سحاب اصفهاني  فرزند احمد هاتف اصفهاني شاعر قصيده سرا وغزل گوي دوره فتحعلي شاه  از دو استاد بزرگ خود انوري و خاقاني با مهارت شگفت انگيز پيروي كرده به نيكي از عهده اين تقليد برآمده است.

ميرزا شفيع وصال شيرازي  مشهور به ميرزاكوچك  در مثنوي و غزل وقصيده  مثنوي فرهاد  و شيرين وحشي را تمام كرد و مثنوي ديگري به نام بزم وصال در بحر متقارب دارد.

ميرزا حبيب قاآني شيرازي قصيده سرا و تركيبات نو و بديع دارد پريشان را به تقليد از گلستان  نوشته است.

ميرزا محمدعلي سروش اصفهاني از فرخي سيستاني پيروي كرده است ارديبهشت نامه شرح حال غزوات حضرت علي بن ابيطالب در دست است ومثنويهاي ديگري به نام ساقي نامه والهي نامه دارد

نثرفارسي در دوره زنديه و افشاريه وقاجاريه از سستي وبي مايگي دور شد.

دردوره قاجاريه روشي نسبتا مطبوع به شيوه پيشنيان نزديك بود در نثر از روش نويسندگان قرن ششم وهفتم وهشتم تقليد مي كردند مگر در قرن 13 برخي مانند ميرزا ابراهيم وقايع نگار به سبك معمول اواخر قرن پنجم توجه كردند.وميرزا مهدي خان استرآبادي  آذربيگدلي  با همه استادي خود از خطاي حذف افعال مصون نمانده است.

نويسندگان دوره افشاريه و زنديه قاجاريه:

ميرزا مهدي خان استرآبادي  منشي نادر صاحب كتاب دره نادره مانند تاريخ وصاف  پر از صنايع لفظي است كتاب ديگري به نام جهانگشاي نادري انشاي او طبيعي تر از كتاب دره نادره است.

انجمن خاقان از فاضل خان گروسي است/ناسخ التواريخ  از محمد تقي سپهر است.

رضا قلي خان هدايت  آثار او :مجمع الفصا در دو مجلد و رياض العارفين  در شرح احوال شعراي متصوفه متمم روضه الصفا به نام روضه الصفاي ناصري و لغت انجمن آراي ناصري

 

ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني وزير محمد شاه  بزرگترين نويسنده عهد قاجار منشات آن به نثر مصنوع است.

مهمترين عوامل نهضت مشروطه و صدور فرمان مشروطيت:

1-ضرورت روي آوردن به دانش و فن جديد2-رفت و آمد ايرانيان به كشورهاي اروپايي و اعزام محصلان ايراني به خارج از كشور3-رواج صنعت چاپ4-رواج وگسترش روزنامه نويسي5-ترجمه و نشر كتابها5-تاسيس مدرسه فني دارالفنون

كتاب احمد و مسالك المحسنين  از عبدالرحيم طالبوف ./

سياحتنامه ابراهيم بيگ از زين العابدين مراغه اي.

ميرزا ملكم خان  صاحب روزنامه طوفان و ديگر روزنامه انتقادي ديگر

فتحعلي آخوند زاده نمايش نويس و انتقاد گر

ويژگيهاي شعر دوره بيداري:1- شعرعموميت يافت زبان برنده نهضت در اختيار روزنامه ها و مطبوعات قرارگرفت.2-جهانشاهي شاعران دوران بيداري با الهام از حوداث و مقتضيات زمان صورت گرفت.3-گروهي مانند ادبيب ممالك فراهاني و محمدتقي بهاراززبان  پر صلابت گذشته استفاده مي كردند و گروهي ديگر مانند سيد اشرف الدين گيلاني (نسيم شمال) وميرزاده عشقي وعارف قزويني  با موازين گذشته انس چنداني نداشتند كه زبان كوچه وبازاررا برگزيدند ازقبول عام برخوردارشدند.4-زبان كوچه بازارواژگان خاص خود را طلب مي كرد.5-شاعران گروه دوم به قالبهاي نوترو مستزاد ومخمس و دوبيتهاي پيوسته ترانه و تصنيف توجه نشان دادند.

شاخص ترين مضامين درونمايه هاي شعرفارسي در عصربيداري:آزادي-قانون-وطن-تعليم و تربيت نوين-توجه به علوم وفنون جديد

چهرهاي شعردوره فارسي:

سنت گرايان: اديب الممالك فراهاني استاد قصيده سرا سردبيرروزنامه مجلس است موضوعات اصلي شعر اوسياسي و اجتماعي روز است.شعرش مهجور و نامانوس و احوال پيشينيان است.

محمد تقي ملك اشعراي بهار:سياست مدار و روزنامه نگارمعاصر روزنامه هاي خراسان ونوبهار و تازه بهاررا منتشر كرد.ملك الشعراي بهار مجله دانشكده را تاسيس كرد.

آثار و تاليفات ملك الشعراي بهار:1-تاريخ احزاب فارسي2-سبك شناسي يا تاريخ تطورنثرفارسي 3-تاريخ تطورنظم فارسي4-مقالات و نوشته هاي پراكنده بهار

بهارتاريخ بلعمي و تاريخ سيستان و مجمع التواريخ والقصص وجوامع الحكايات عوفي را تصحيح كرد.و ديوان اشعار در دو مجلد دارد.

ايرج ميرزا:ديوان اشعار وعارفنامه و زهره و منوچهر

مضامين وانديشه هاي ايرج ميرزا را به چند دسته  مي توان تقسيم مي شود:

1-   انتقاد از وضع سياسي و اجتماعي كشور

2-   تشويق جوانان به دانش آموزشي و فراگيري علوم جديد

3-   اعتقاد و توجه به پرورش و آموزش كودكان

4-   علاقه به مادر سپاسداري از مقام او

5-   وطن پرستي و ايران پرستي

آثار دهخدا :چرند و پرند در روزنامه صوراسافيل ولغت نامه و امثال وحكم

اديب نيشابوري نثر بينا بين دارد.

سيد اشرف الدين قزويني  معروف به نسيم شمال شاعر ملي سازننده تصنيف ملي و ميهني و ساده

عشقي شاعر پرخروش روزنامه قرن بيستم

فرخي يزدي روزنامه طوفان منتشر كرد.

ابوالقاسم لاهوتي بيشتربه دليل سنت شكني  و نوگراييها همزمان با نيمايوشيج در شعر خود آورده است.

مفهوم دگرگوني از نيما:

1-نيما يوشيج شعر را زيستن مي دانست از نظر نيما شاعر چكيده زمان خويش است نيما براي شعر خود محتواي اجتماعي پيشنهاد مي كرد.

2-از نظرشكل ذهني در مسير جستجوي جلوه هاي عيني و مشهود به شكل ذهني شعر دست يابد.

3-گذشته از دگرگوني محتوا و بينش شاعران در شكل وقالب كار هماهنگ و مفهوم و ادراك ذهني تحولي پيدا مي كند.

آثار نيما:ارزش احساسات وحرفهاي همسايه ونامه هاي نيما  و ديوان اشعار

احمد شاملو: شعر سپيد و منثور را در ادبيات مطرح كرد.

آثاراحمد شاملو:قطعنامه وهواي تازه وباغ آينه آيدا در آينه وآيدا درخت خنجروخاطره وسرود ابراهيم در آتش وترانه هاي كوچك غربت

مهدي اخوان ثالث:از شاگردان موفق نيما است زبان كهن خراساني را با زبان زنده جاري در آميخت.

اخوان روايتگر تاريخ سياسي واجتماعي عصر خويش است آثار او:زمستان وازاين اوستا وآخرشاهنامه ودر حياط كوچك پاييز در زندان

فروغ فرحزاد:شعر و زندگي را به گونه اي تفكيك ناپذير درهم آميخته است .آثار فروغ فرحزاد:اسير و ديوار وعصيان وتولدي ديگروايمان بياوريم به آغاز فصل سرد.

سهراب سپهري شاعر ساده و صميمي وروحيه انزوايي  متمايل به عرفان قرن بيستم مجموعه اشعار در هشت كتاب است.

محمدعلي  جمال زاده  بينان گذار ادبيات داستاني ايران آثار او:دارالمجانين ويكي بود و يكي نبود وسروته يك كرباس وراه آب نامه و تلخ و شيرين وشاهكار وشورآباد وقصه هاي كوتا براي بچه هاي ريشداروقصه ما به سررسيد.

مرتضي مشفق كاظمي: اولين رمان اجتماعي به نام تهران مخوف رانوشت.

صادق هدايت  مهمترين رمان معاصربه نام بوف كور را نوشت و آثار او زنده به گور وسه قطره خون وسايه روشن و سگ ولگرد وعلويه خانم وولنگاري مجموعه وغ وغ ساهاب  وترجمه آثار نويسندگان بيگانه  به نام كافكا وچند نمايشنامه 

بزرگ علوي:از دوستان هدايت است به دلايل سياسي بيشتر عمر خودرا در آلمان گذراند رمان مشهورش چشمهايش است

 

 

صادق چوبك را نويسندگان ناتوراليسم مي دانند رمان مشهور او تنگسيراست.داستان بلند ديگر او سنگ صبور وخيمه شب بازي وچرا دريا طوفاني شده و چراغ آخر

جلال آل احمد :مشهورترين اثرش مديرمدرسه نام دارد نون القلم ونفرين زمين ومجموعه پنج داستان

ومقاله هاي انتقادي جلال آل احمد  هفت مقاله و سه مقاله ديگر وكارنامه سه ساله وارزيابي شتابزده

سفرنامه هاي وتك نگاريها ومشاهدات :اورازان وتات نشينهاي بلوك زهرا جزيره خارك ودر يتيم خليج فارس وسفرروس و خسي در ميقات

سيمين دانشور مجموعه داستانش آتش خاموش نام دارد درسال 1340 شهري چون بهشت  در آن جهان و مسائل زنان ايراني  انعكاس داده است را منتشر كرد.

مشهورترين اثر سيمين دانشور رمان سووشون  مرحله اي ازرمان كمال اجتماعي را نشان مي دهد.

احمد محمودي از جنوب برخاسته و آثارش حال و هواي جنوب  رنگ محلي گرفته است.مشهورترين اثرش رمان سياسي همسايه ها است مجموعه هاي مول و درياي هنوز آرام است و زايري زير باران وغريبه ها وپسرك بومي

علي محمد افغاني :مولف شوهرآهوخاتم و آثار ديگر شادكامان دره قره سو و شلغم ميوه بهشت و سيندخت و بافته هاي رنج و دكتر بكتاش

محمود دولت آبادي :اولين مجموعه قصه او لايه هاي بياباني است. نخستين داستانش  اوسنه بابا سبحان است دو رمان معروف او كليدر وجاي خالي سلوج

هوشنگ گلشيري:بطالتهاي زندگي كارمندان دون پايه را به تصوير مي كشد و آثار مشهور او عبارتند از:كريستين و كيد وشازده احتجاب وگمشده راعي ومجموعه مثل هميشه ونمازخانه كوچك من

نثرمرسل:سبك خراساني قرون سوم و چهارم ونيمه اول قرن پنجم

نثربينابين :اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم

نثرفني:قرن ششم

نثرمصنوع يا صنعتي:قرن هفتم

نثرصنعتي و نثرساده:قرن هشتم

نثر ساده:قرن نهم و اوايل قرن دهم

نثرساده معيوب :از قرن دهم واوايل قرن دوازدهم

نثرقائم مقام (تجديد حيات)نثر دوره قاجار نثر ساده وخوب

نثرمردمي دوره مشروطه نثر روزنامه

نثرجديد :نثررمان دوره دانشگاهي

انواع نثروسبك :1- نثرمرسل 2-نثر مصنوع 3-نثر موزون (1-نثرموزون مرسل مانند مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري 2-نثرموزون فني مثل مقامات حميدي

نثرمرسل:ساده و روشن مبتني برجملات وكلمات فارسي خالي ازلغات عربي و مهجور

مختصات نثرمرسل:

1-جمع بستن كلمات عربي مانند اخبار وكواكبان

2-جمع بستن با الف ونون دستان وناخنان

3-ساختن ياي مصدري مانند ضعيفي و مخالفي

4-اسم نكره يكي پيش از اسم آيد. ماننديكي قصه

4-آوردن يكي وهم يا :مانند يكي شرابي كنند

4-پيش از مفعول مر مي آورند.

5-استعمال حرف اضافه مضاعف آوردن حرف اضافه پس و پيش يك متمم مثل :به باغ اندر

6-افعال پيشوندي مانند فرو چكيدن

7-ماضي بعيد از مصدر بودن

8-استفاده از وجه مصدري

9-فعل مجهول با فعل آمدن علاج گفته آيد

10-به كاربردن كجا به معني كه

11-سخت در نقش قيد

12-را به معني براي به سبب

13-اختصار و كوتاهي جملات

14-تكراراسم وفعل قسمتي از جمله

15-نگارش كتب علمي:هدايه المتعلمين وحدودالعالم والابينه عن حقايق الادويه وآثار بوعلي سينا والتفهيم

16-نگارش كتاب تاريخي: شاهنامه ابومنصوروترجمه تاريخ طبري

نثر بينابين :اواخر نيمه اول قرن پنجم اوايل قرن قرن ششم

مختصات نثربينابين:اطناب –توصيف –استشهاد وتمثيل-تقليد از نثر تازي-حذف افعال به قرينه –حذف قسمتي ازجمله-تجددي در استعمال افعال-لغات وافعال و امثال اصطلاحات فارسي-استعمال لغات تازي

مختصات نثر فني:كثرت لغات عربي-استفاده از آيات و احاديث و ضرب الامثال و اشعارعربي-درآميختگي نظم و نثر-تحليل شعري-اطناب –سجع و ترصيع و موازنه –وفور صنايع بديعي و بياني-استعمال افعال در معني مجازي-موسيقيايي بودن كلام-بيشترمخيل بودن ومخبر بودن كلام-وصف-آوردن مترادفات پي در پي.

نثرمرسل:در نيمه دوم قرن پنجم تحولي پيدا كرد.سرانجام در قرن ششم به نثرفني تبديل شد نثر فني قرن 6و 7 است.نثر فني پايان قرن 7 دچار تكلف شد تبديل به نثر مصنوع گرديد.نثر فني  مانند نصرالله منشي  ولي چندان متكلف نيست.اما نثر مصنوع نثري است دچار تكلف وصناعات ادبي مي شود.

كتب مشهور نثرفني درعهد سلجوقي:كليله ودمنه-عتبه الكتبه (منتجب الدين جويني)-التوسل الي الترسل(بهاءالدين بغدادي)-منشات خاقاني-منشات رشيد وطواط-مقامات حميدي (قاضي حميدالدين بلخي)-ترجمه تاريخ يميني-راحه الصدور راوندي.

آثارنثرساده وبينابين درقرن ششم:

نثرساده:مجمع التواريخ والقصص(مولف نامعلوم)-آثارغزالي –آثارعين القضات-آثارسهروردي-اسرارالتوحيد(محمد بن منور)تذكره الاوليا(شيخ عطار)-معارف بهاءولد(سلطان العلما بهاءولد.

نثربينابين:چهارمقاله نظامي عروضي سمرقندي-تاريخ طبرستان ونامه تنسر(ابن اسفنديار كاتب از نويسندگان قرن ششم اوايل قرن هفتم (ابن اسفنديار ازكتاب تازي تاريخ طبرستان را نوشت و سپس نامه تنسربه گشتسب پادشاه طبرستان را كه ابن مقفع به عربي ترجمه كرده بود به پارس ترجمه كرده درابتدا كتاب آورده است.

دوجريان مهم ادبي در قرن ششم:

1-شيفتگي به زبا ن وادب عربي

2-تزيين وآرايه بندي

مانند سندبادنامه (محمد بن علي ظهيري كاتب سمرقندي)-مرزبان نامه از سعدالدين وراويني-روضه العقول محمدبن قاضي ملطيوي-راحه الارواح (ترجمه شمس الدين محمد دقايقي مروزي)

كتب تاريخي نثرفني:

نفثه المصدور كتابي تاريخي ادبي است نثر مصنوع دارد تاليف محمد زيدري نسوي

تاريخ جهانگشاه  تاريخ معتبري است تاليف عطاملك جويني  با نثرفني زيبايي نوشته شده است ودر تاريخ جهانگشاه لغات مغولي را دوشادوش لغات عربي و فارسي بكار برده است.

تاريخ وصاف ملقب به وصاف الحضره تاليف شرف الدين عبداله شيرازي اين كتاب در اصل تجزيه الامصار و تزجيه الاعصار(پراكنده شدن شهرها وگذشت روزگاران)

تجزيه الامصار تزجيه الاعصار به نثر مصنوع به سبك تاريخ جهانگشاه  اما بسيار مصنوع تر ازاو در حقيقت ذيل تاريخ جهانگشاه است.

امتزاج نثرموزون مرسل ونثرفني در قرن هفتم:

نثرموزون يا مسجع بردو است:1-نثرموزون مرسل 2-نثرموزون فني

نثرموزون مرسل نثر خواجه عبدالله انصاري و رشيدالدين ميبدي اواخر قرن ششم

نثرموزون  فني:مقامات حميدي

دوكتاب درقرن هفتم دو شيوه نثرمرسل و نثرفني را درهم آميخته است مانند مرصاد العباد وگلستان

مرصاد العباد از نجم الدين رازي به نثر فني البته از نوع معتدل طرح مطالب لطيف عرفاني مرصادا لعباد كتبي بوده كه حافظ بدان توجه داشته است.

گلستان سعدي:اوج آميزش دونثر خواجه عبدالله انصاري و حميدالدين بلخي

ويژگي نثرگلستان سعدي:آوردن انواع سجع و مراعات موسيقي كلام وآوردن شعر در ميانه نثروايجاز

كتابي كه هم نثرفني ومرسل دارد مقدمه آن فني است متن كتاب مرسل است.

المعجم  في معاييراشعارالعجم  شمس محمد قيس رازي  معتبرترين كتاب كهن در علم عروض وقافيه وبديع ازنقد شعرسخن گفته است كتابي علمي است مقدمه المعجم معاييراشعارالعجم فني ومتن آن مرسل

جوامع الحكايات موضوع آن حكايات مختلف و لباب الالباب از سدين الدين محمد عوفي

قديمترين تذكره لباب الالباب مقدمه كتاب فني ومتن كتاب مرسل

كتب ساده قرن هفتم:كتب علمي وعرفاني از آنجا كه  قصد تعليم وو تفهيم دارند ساده هستند .

كتب خواجه نصيرالدين:اساس الاقتباس در منطق – معيارالاشعار در عروض-اخلاق ناصري در اخلاق همگي به نثرساده هستند.

زكرياي رازي جغرافيدان  كتاب او دو بخش دارد 1-عجايب المخلوقات 2-غرايب الموجودات آثار ديگراو البلاد اخبارالعباد نثر كتاب ساده است.

قطب الدين شيرازي:دره التاج وفيه مافيه مولانا جلاالدين  بلخي هر دو را به نثرساده نوشته شده است.

كتب تاريخي ساده قرن هشتم:

جامع التواريخ يا تاريخ غازاني  به نثر ساده ازخواجه رشيدالدين فضل الله همداني

تجارب السلف از هندوشاه نججواني  نثر ساده تاريخ وزراء واخبارخانقا

تاريخ گزيده و نزهه القلوب  و ظفرنامه ازحمدالله مستوفي  تاريخ  گزيده خلاصه كتاب تاريخ عالم  خواجه غياث الدين وزير پسرخواجه رشيدالدين فضل الله

نثر حمدالله مستوفي  درتاريخ گزيده ونزهه القلوب و ظفرنامه به نثر ساده است.

تاريخ بناكتي از فخري بناكتي  در تاريخ عمومي عالم اين كتاب موسوم به روضه اولي الالباب في تواريخ الاكابرالانساب به تاريخ بنا كتي معروف است نثر كتاب ساده است.

دستورالكاتب في تعيين المراتب  نثر كتاب ساده بر نثر مصنوع برتري داده شد از شمس نخجواني پسر هندوشا نججواني  مولف تجارب السلف

روضه خلد  نثراين كتاب ساده به تقليد گلستان سعدي از مجد خوافي

انيس العشاق  نثر اين كتاب ساده است از شرف الدين رامي  اين كتاب زيبا شناسي معشوق در سنن ادبي در باب معشوق است

كتب عرفاني:

اورادالاحباب وفصوص الاداب  تاليف ابوالمفاخرباخزري در مورد آداب تصوف  در مورد خانقاها مراسم صوفيان مطالب ارزشمندي دارد نثر كتاب ساده است

مصباح الهدايه ومفتاح الكفايه  ازعزالدين محمود  كه از عوارف المعارف شهاب الدين سهروردي نظرداشته است  نثر اين كتاب ساده است ازلغات وجملات وعبارت عربي خالي نيست اين امر ازرواني و سلاست موثر است.

مناقب العارفين از شمس الدين احمد افلاكي ازمريدان مولانا مثنوي خوان مزار مولانا بود

نوه مولانا شيخ جلاالدين عارف مشهوربه اولو عارف چلپي مناقب العارفين را در شرح حال خانواده مولانا  نثر منارقب العارفين ساده است.

نزهه الارواح از اميرحسيني  به سبك خواجه عبدالله انصاري به سبك موزون مرسل نوشته شده است.

دربازي با كلمات وسجع از لغات فارسي استفاده كرده است.

مشخصات ادب فارسي در قرن نهم (دوره تيموري):

1-حركت به سوي ساده نويسي2-رواج تاريخ نويسي3-رواج لغات تركي4-افول ادب عرب5-تنزل تحقيق وتتبع6-درسي شدن عرفان7- مردمي شدن شعر

ويژگيهاي شعر فارسي دوره تيموري(قرن نهم):1-درخطبه ها ومقدمات به سبك قديم مي نويسند 2-لغات عربي  بسيار كمتراز دوره قديم شعر عربي واستدلالات به ندرت ديده مي شود. 3-متن كتاب ساده داراي ركاكت وسستي است.4-استفاده ازعناوين والقاب  در اوايل كتاب در باره ممدوح5-آوردن لغات و تركيبات تازي و تركي كردن لغات فارسي5-ازحيث صرف ونحو تنزل پيداكرد.6-حذف افعال بدون قرينه در اين دوره شدت گرفت7-ضمايرمفردغايب غيرذي الرواح همه جا (ان) است8-مطابقت صفت و موصوف برطبق دستور عربي9-لغات مغولي زيادتر ازمغولي است.

كتب تاريخي:ظفرنامه شامي –ظفرنامه تيموري-زبده التواريخ –مطلع السعدين-مجمل فصيحي –روضه الصفا همگي اين كتب ساده هستند.

كتب ادبي:تذكره الشعرا دولتشاه سمرقندي نثر تذكره دولتشاه ساده  گاهي انشائي بين نثر مرسل و مصنوع دارد.

بهارستان جامي به تقليد از گلستان سعدي است اما  نثر آن از گلستان ساده تراست.

نفحات الانس از جامي در شرح حال عارفان به نثر ساده

آثارواعظ كاشفي سبزواري:روضه الشهدا-بديع الافكار في صنايع الاشعار-فتوت نامه سلطاني و انوارسهيلي نثر كتاب ساده وروان است.

جريانات مهم نثرفارسي در دوره صفويه:

1.  رواج تاريخ نويسي كما في السابق

2.  رمان نويسي

3.  تذكره نويسي

4.  فرهنگ نويسي

5.  كتب مذهبي به فارسي

6.  لغات دساتير

7.  ترجمه از سنسكريت

انواع نثر در دوره صفويه:نثرساده-مصنوع-بين بين

مختصات نثره دوره صفويه:

استفاده از آيات واحاديث-استفاده از ضرب المثل و عبارات عربي-درآميختگي نظم و نثر-وجه وصفي-جمع بستن ات در كلمات فارسي و عربي-مطابق صفت و موصوف-تتابع اضافات-جملات طولاني-استعمال افعالي چون گشتن ونمودن در معناي مجازي-تركيب غلط وجمع بين فارسي وعربي مثل حسب الفرمان-وفورلغات تركي و مغولي –القاب احترام آميز –ازبين رفتن مختصات زبان فارسي كهن

نثرفارسي در دوره قاجار:دره نادره  و جهانگشاي نادري از مهدي خان استرآبادي

كتاب كريمخان گيتي از ميرزا صادق نامي وقايع نگاردر تاريخ زنديه

نثردوره قاجار نسبت به نثر دوره تيموري و صفوي بهبود يافت  هرچند ساده است و روزبه روز از غلط هاي آن كاسته شده است.

معروف ترين نويسنده دوره قاجاريه ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني سبكي تازه دارد در منشات نثرساده وبينابين ومصنوع ديده مي شود.

نثردوره مشروطه حدواوسط نثردوره قديم ( دوره قاجار )و نثردوره جديد (نثرپهلوي) است.

نويسندگان معروف مشروطه:سيد جمال الدين اسدآبادي-ميرزافتحعلي آخوندزاده-طالبوف(مولف كتاب احمد)زين العابدين مراغه اي سفرنامه او معروف است –ميرزاملكم خان ناظم الدوله صاحب روزنامه قانون و وزيرورفيق و يك كلمه صد خطابه وسه مكتوب است.محمدباقرميرزاي خسروي مقارق مشروطيت نخستين رمان فارسي شمس طغرا رماني تاريخي  را نوشت.علي اكبردهخدا صاحب لغتنامه و طنز چرند وپرند است.

ازانواع ادبي كه دردوره معاصرپديد آمد مقاله نويسي بود كه درقديم مرسوم نبود كه به كتب مختصررساله مي گفتند.

نويسندگان نثردوره معاصر:محمدعلي فروغي-محمدعلي جمال زاده-علامه ميرزامحمدخان قزويني-ملك الشعرا بهار

سبك خراساني:نيمه دوم قرن سوم و چهارم و پنجم

مختصات سبكي سبك خراساني:

1-مختصات زباني :زبان فارسي دراين دوره زبان مادري گويندگان است و زبان ايشان طبيعي ساده وروان است

2-مختصات فكري:شعراين دوره شاد و پرنشاط است شعراين دوره واقع گرا است-شاعران با معارف بيش از اسلام آشنا هستند-معشوق مقام والايي ندارد وگاهي مقام اوپست است گاه معشوق گاه مرد است وگاه كينز شاعراست هميشه ازوصال صحبت مي كند نه فراق-جنبه هاي عقلاني و تعادل  برجنبه هاي احساسي واغراق چيره است-جنبه حماسي بر شعراين دوره حاكم است –برونگرا است-موضوعات شعري مرثيه وحكمت وموعظه ولغز وچيستان-اشاره به معارف اسلامي آيات و احاديث-شعر از پند واندرز خالي نيست

مختصات ادبي: قالب شعري مسلط قصيده است مدح وشريطه و تشبيب-استفاده بديع وبيان وبه صورت معتدل است-ابزارمهم در شعر موازنه است-قافيه ورديف هرچه به عقب تربرويم ساده تر مي شود ازرديف هاي دراز و غيرمعمول استفاده نمي شود.

مقايسه مختصات شعرنو وشعرسنتي:

مختصات زباني:

شعر سنتي:1-لغات ووتركيبات ادبي كهن 2 -قائل بودن به واژگان خاص شعريشعرنو:1-لغات و تركيبات زبان فارسي امروز2-آزادي استفاده ازهمه واژه ها

مختصات فكري:

شعرسنتي :1-معشوق آسماني 2-معشوق مذكر

شعرنو:1-معشوق زميني2- معشوق مونث

                           

 

                       شعرسنتي                                       شعرنو  

 

مخاطب دربار و فضلا

عرفاني

طرح موضوعات محدود و مشخص

عدم ذكر مسائل خصوصي زندگي

عدم توجه به مسائل خصوصي زندگي

فاضلانه

مفاخره

هجو و مدح

ضعف و تشتت در محورعمودي

 

    مخاطب مردم معمولي هستند                                     

دنيوي                         

تنوع موضوعات                   

اشاره به مسائل خصوصي زندگي توجه شديدبه مسائل اجتماعي وسياسي          صميمانه                     

ندارد                        

ندارد                        

استواري وپيوستگي د رمحورعمودي

 

مختصات ادبي:

 

 

 

شعرسنتي                                          

 

واحد شعر بيت است                                  

توجه آگاهانه به صنايع ادبي يا صنعتگري

                   قوالب سنتي چون قصيده و غزل

مصراعها مساوي

                         تعقيد                            

               تشبيهات واستعارات  كليشه اي               

واحد شعر بند است          

وجود صنايع ادبي به صورت طبيعي

قالب نيمايي يا سپيد          

مصراعها نامساوي        

                        ايهام

                 تشبيهات استعارات نو                                                 

 

عوامل موثر در پيدايش نهضت  بازگشت:1- تاراج كتابخانه  اصفهان 2-دربارقاجاريه3-تضيف جامعه

مختصات شعردوره بازگشت:

1-از نظرزبان:زبان شاعران نخستين بازگشت ادبي مشتاق وآذروصباحي  خام و ابتدايي بود ادباي اين دوره ازمتون قديم وفصيح وبليغ زبان فارسي بيگانه بودند بعدها بر اثرممارست تعالي مي يابد در امثال سروش وقااني وشيباني وداوري به كمال رسيد والف اطلاق ازقرن ششم به بعدفراموش شده بود شعردوره بازگشت رواج كرده بود.

2-ازنظرفكر:سعي در افكار مرسوم عهد غزنوي وسلجوقي درقصيده افكاردوران حافظ و سعدي در غزل حتي المقدور از مسائل روز استفاده نكنند شعر بيشتر شبيه قدما باشد.

3-ازنظرادبي مرسوم ترين  قوالب شعري در اين دوره قصيده و غزل است  قصيده بازگشت ادبي بر دو نوع است1-قصايد سروش ومحمودخان صبا به سبك شعراي عهد غزنوي  چون عنصري و فرخي است شيوه ساده است صناعات ادبي درآن حاكم است.2-قصايد امثال قااني به اسلوب دوره سلجوقي است مانند اشعار خاقاني و انوري شعر بازگشت تلفيقي  از شعر سعدي و حافظ و صناعات آن معتدل است .

 

ويژگي شاعر در قرن ششم:بدبيني شاعر

تكرارروابط وافعال و تركيبات وجمله ها:قرن ششم

الحاوي:محمد زكرياي رازي

كليله ودمنه را چه كسي به نظم درآورد:احمدقانعي

زبده الاشعار :قاسم گنابادي

نظيره كتاب گلستان :روضه خلد

بخش كهن كتاب اوستا:يسنا

حمله حيدري:باذل مشهدي

كدام كتاب از روش كليله ودمنه بيشتراستفاده كرده است:مرزبانان نامه

تعداد روضه هاي بابهاي بهارستان جامي:هشت باب

اوصاف الاشراف :خواجه نصيرالدين طوسي

گلستان به سبك مسجع /تاريخ بيهقي به سبك مرسل

رودكي به سبك خراساني وانوري به سبك عراقي

دينكرد و بندهشن آثاري است به زبان پارسي ميانه نوشته شده است پيوند عميقي با دين زرتشت دارد.

المعجم في معاييراشعارالعجم در قرن هفتم نوشته است مقدمه مصنوع ومتن كتاب ساده

هدايه المتعلمين في الطب از ابوبكراخويتي نيمه دوم قرن پنجم به نثرساده

فيه مافيه و مجالس سبعه و مكاتيب از آثار مولانا است.

سوانح العشاق از احمد غزالي

دستورالكاتب كتابي است در فن رسائل كتابت از محمد بن هندوشاه نخجواني

ملستان از مديح الملك مستوفي محمد بن ابراهيم بن محمد مهدي

ظفرنامه از حمدالله مستوفي

تخلص خاقاني حقايقي وتخلص انوري خاوري تخلص مولوي خاموش

چهار چهره مهم  حامي هنرو ادب در عهد تيموري:ميرزاشاهرخ-بايسنقر ميرزا-الغ بيگ –سلطان حسين بايقرا

قديمي ترين ماخذي مطالبي درباره سرگذشت فردوسي  آمده است:چهارمقاله

نخستين كتاب در تصوف وعرفان به فارسي شرح تعرف مستملي بخاري

مجالس النفائس كتابي است به زبان تركي از اميرعليشيرنوائي

مصباح الارواح  سفرنامه ايست تمثيلي و منظوم است.

فن مناظره ازويژگيهاي سبكي اسدي است.

كليله و دمنه منظوم از بهاالدين احمد قانعي

برزونامه از عطا بن يعقوب

نگارستان معين الدين جويني وبهارستان جامي وپريشان قاآني اين سه ازگلستان سعدي تقليد شده است.

اسرارالبلاغه از عبدالقاهر جرجاني

كتاب ارداويرافنامه وسيرالعبادالي المعاد وكمدي الهي وبهشت دوزخ اين چهار كتاب وحدت موضوع دارند.

مطلع الانوار از اميرخسرو دهلوي است.

آذربيگدلي  سبك بازگشت بابافغاني مكتب وقوع عرفي سبك هندي ظهيرفاريابي سبك خراساني

امثال وحكم از دهخدا رفيق ووزيراز ملكم خان پانزده گفتار ازمينوي

هيچ قفلي نيست دربازار امكان بي كليد         بستگي راگشايش از دلها طلب

وجود كلمات عاميانه مانند قفل وكليد ويژگي سبك هندي است.

سراينده تمرنامه از هاتفي خرجردي

زبده الاشعاراز قاسمي گنابادي وروضه الانوار از خواجوي كرماني ومجمع الافكار از عرفي شيرازي و مركزادوار از فيضي دكني

شرح تعرف ومفاتيح الاعجازومصباح الهدايه هر سه عرفاني است.

ذخيره خوارزمشاهي در فارسي  در طب و داروشناسي تاليف اسماعيل جرجاني در قرن ششم

شاعران  آغازگر بازگشت  ادبي:آذربيگدلي ومشتاق و هاتف وصبا

قابوسنامه وكيمياي سعادت ومرصاالعباد با نثري روان و طبيعي است.

گلستان و كشف الاسرارومناجات خواجه عبدالله با نثري روان و مسجع است.

مقامات حميدي والتوسل الي الترسل ونفثه المصدور با نثرمصنوع فني نوشته شده است.

چهارمقاله وقابوس نامه و ترجمان البلاغه وحدائق السحر مباحث مربوط به شعرو نقد ادبي است.

 كتابهاي شاعران سبك خراساني :ديوان ناصرخسرو-رباعيات خيام-كيمياي سعادت و تاريخ بيهقي

ره انجام نامه از افضل الدين كاشاني ورساله دلگشاه از عبيد زاكاني ومجالس سبعه ازمولانا جلاالدين

روضه خلد از مجد خوافي/سليم تهراني شاعر سبك هندي/آذربيگدلي سبك بازگشت ادبي/بابافغاني مكتب وقوع/كليم كاشاني سبك هندي/

نوع شعر در حد يقه سنايي تعليمي است.اخلاق ناصري از خواجه نصيرالدين طوسي است.

ازبين انوري و بيلقاني و سعدي و مولانا  انوري به مولانا نزديك تراست.

جهانگيرنامه از طالب آملي وخلد برين از وحشي بافقي وتحفه العراقين از خاقاني.

ختم الغرائب ازخاقاني و سحر حلال از اهلي شيرازي /سند باد نامه نثر مصنوع/

شيخ شطاع  لقب روزبهان بقلي /حسام عجم لقب لقب خاقاني/خلاق المعاني لقب كمال الدين اسماعيل/

امام المشككين از فخررازي/

كتابي كه اطلاعات بسيار ارزشمندي مسائل مختلف مربوط به اخلاق و فرهنگ و آداب و عادات مردم ايران در قرن پنجم  قابوسنامه نام دارد.

ناصرخسرو .قصيده .خراساني/نزاري قهستاني .غزل سرا.سبك عراقي/خواجوي كرماني.غزل و قصيده .عراقي/ولي دشت بياضي .غزل.مكتب وقوع /

كتب اربعه حديث شيعه:تهذيب –الاستبصار-من لايحضره الفقيه-الكافي

نخستين كسي كه انديشه هاي عارفانه را در شعر فارسي آورده است: سنايي قرن پنجم و ششم

اساس البلاغه از زمخشري در علوم ادبي/

نظام الدين قاري يزدي  كتاب پوشش ها و پارچه ها به تقليد از طعام ها و خوراكيها اسحق اطمعه نوشت است.

خاوران نامه حماسه ديني از ابن حسام خوسفي/

ممدوحان رودكي:امير نصرساماني-ابوالفضل بلعمي –ماكان كاكي

ابوريحان بيروني كتابي را به نام ماللهند در باره سرزمين هند نوشته است.

التفهيم به زبان فارسي  در رياضي و نجوم/آثارالباقيه به عربي در تاريخ و و فرهنگ/شفا به عربي در منطق/دانشنامه علايي  به فارسي در علوم گوناگون/

هدايه المتعلمين ازابوبكرربيع بن احمداخويتي بخاري  در طب/الابنيه از موفق هروي در داروشناسي/صيدنه از ابوريحان بيروني در داروشناسي/الحاوي  از زكرياي رازي در پزشكي

كتابهاي اورادلاحباب ومصاح الهدايه ونفثه المصدور به فارسي هستند و كتاب الملل والنحل به عربي است.

كتابهاي رمزي تمثيلي :آوازپرجبرئيل ورساله حي بن يقظان ومنطق الطير

كتابهاي  كه ازكشف المحجوب هجويري تاثيرپذيرفته است:تذكره الاوليا –طرايق التحقيق –نفحات الانس

رساله قشيريه در مقدمه كشف المحجوب از آثارقبل از كشف المحجوب به حساب مي آيد.

مداح جلاالدين منكبرتي كمال الدين اسماعيل است.

جام جم بر وزن حديقه سنايي است.

سيف الله محمد فرغاني سعدي  را به وفور ستوده است.

دانشمندان شيعه :بهاالدين اربلي - رضي الدين بن طاوي-ميثم بن علي بحراني

يحيي باخزري شيعه نبود پيرو اهل سنت بود به شيعيان ارادت خاص داشت.

نخلبند شعرا  لقب خواجوي كرماني است./ منظومه پيروجوان از ميرزا نصيراصفهاني است.

برزونامه از عطا بن يعقوب است./بيدل وكليم وعرفي  شاعران سبك هندي هستند.

تاريخ وصاف ودره نادره ونفثه المصدور نثر اين كتب مصنوع و متكلفانه است.

نزهه القلوب از حمدالله مستوفي در جغرافيا  نثر ساده دارد.

وصال شيرازي مثنوي ناتمام  وحشي بافقي را به اتمام رساند.

منظومه موش و گربه عبيدزاكاني  مصداق اميرمبارزالدين محمد است.

شاعران خواجوكرماني وفصيح خوافي وعبيد زاكاني  معاصر حافظ بودند.

ميرزا نصير اصفهاني معاصر حافظ نبود./

كتاب تاريخ ايران باستان  مولف آن ايراني  ميرزا حسن خان مشيرالدوله  پيرنيا  است.

آنندراج وشكوه شمس وكيانيان مولف اين كتب ايراني نيستند

محمدعلي فروغي وقائم مقام فراهاني وآقاخان كرماني از پيشوايان ساده نويسي بوده اند.

ميرزا مهدي خان استرآبادي از پيشوايان نثرفني و مصنوع است.

سيد جما ل الدين اسدآبادي نويسنده روزنامه عروه الوثقي است.

اولين مجموعه داستاني جمال زاده يكي بود يكي نبود بود.

درون گراييعرفاني عميق بيشتر در شعر سبك عراقي ديده مي شود.

واسوخت شعري است مفاد آن اعراض از معشوق است.

ما چو زدري پاي كشيديم پاي كشيديم       اميد زهردر كه بريديم بريديم

دل نيست كبوترچون برخاست نشنيد        ازگوشه بامي كه بريديم بريديم

ابيات فوق شعر واسوخت است.

اخلاق ناصري:1-به نام ناصرالدين عبدالرحيم طالبوف نگاشته شده است2-ترجمه طهاره العراق ابن مسكويه رازي است.3-در بردارنده سخنان افلاطون وارسطو در حكمت عملي است.

بخشي از كتاب اخلاق ناصري در سياست مدن است./خلاق المعاني لقب كمال الدين اسماعيل است.

مترجم  شاهنامه فردوسي فتح علي بنداري است./خلاق المعاني  ثاني لقب كليم است.

بياناتي كه شيخ بر منبر ايراد مي كرد ومريدان آن  را مي نوشتند  در اصطلاح صوفيه مجلس مي گفتند.

نام اصلي تفسيرالفتوح روض الجنان وروح الجنان  است.

قديمي ترين كتاب در شرح حال مولانا:مناقب العارفين در قرن هشتم درباره مولانا وجانشينان نوشته شده است.

درخت آسوريك درباره بز و خرما  به صورت منا ظره است./اللمع از ابونصرسراج طوسي است.

ملامحسن فيض كاشاني حكيم وعارف وفقيه  است./

صابرشيرواني :1-ازشعراي ملي آذريايجان است2-با روزنامه ملانصرالدين همكاري داشت3-سراينده فكاهيات اجتماعي است.

ظهور ترشيزي :1-در سده دهم و يازدهم مي زيست2-ساقي نامه  او مشهور است3-سرآمد آثار او قصايد است 4-غزليات او ازدقت خيال برخوردار است

روزي با جماعت صوفيان از شهاب الدين سهروردي است.

سياحت نامه ابراهيم بيگ از حاجي زين العابدين مراغه اي است.

خلاصه الاشعار از تقي الدين كاشي است.كنزالرموز آثار عرفاني است.

سلامان و ابسال ولغت موران ومنطق الطير آثار رمزي است.

قاسم انوار:1-شاعر وعارف قرن هشتم و نهم است2-از خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي است3-درمشرب تصرف مقامي بلند رسيد4-از سادات حسيني تبريز به حساب مي آيد.

روض الجنان يكي ازآثار شهيد اول در شرح ارشاد الاذهان علامه حلي است.

لباب الالباب تذكره ايي است در شرح شعرا از سدالدين محمد عوفي

رياض العارفين و مجمع الفصا  تذكره اي هستند از رضا قلي خان هدايت

تاثيرمعارف اسلامي در شعرفارسي در قرن 11 نسبت به قرن 7 كمتر است.

قرن 7 دوره اعتلاي كامل وفرهنگ علوم اسلامي است.

طبيبات وخواتيم و بدايع هرسه از غزل  سعدي هستند./مثلثات سعدي غزل نيست.

درميان فرق اسلامي معتزله به تعقل شهرت دارد.معتزله به مباحث عقلي و منطق متوسل مي شوند.

مترجم  عربي شاهنامه فردوسي  مترجم فتح بن علي بنداري اصفهاني است.

آثار عزيزالدين نسفي :منازل السائرين –مقصدالاقصي-كشف الحقايق –انسان كامل

دكتر ياحقي زبان فارسي را آغاز تا امروز به سه مرحله است:1-زبان فارسي باستان2-زبان فارسي ميانه(پهلوي)3-زبان فارسي نو

درخت آسوريك منظومه اي پهلوي به صورت مناظره است.

تاريخ گزيده از حمدالله مستوفي در سال 730/تاريخ مغول از عباس اقبال نويسنده ومحقق استاد معاصر/حبيب السيرتاليف خواند ميردر سال 930/طبقات ناصري اثرمنهاج سراج  به سال 650/

وصال مثنوي ناتمام فرهاد وشيرين وحشي بافقي را تمام كرد.

آثار وصال :بزم وصال وديوان اشعار وغزليات سعدي تكلمه فرهاد وشيرين وحشي بافقي

اللمع  از ابونصر سراج طوسي/قوت القلوب از ابوطالب مكي/رساله قشيريه ازابوالقاسم قشيري

مجمع النفائس تركي از اميرعلشيرنوايي/

مختصات سبك هندي:زبان-فكر-ادبيات

خسرو دهلوي از پركارترين شاعران پارسي زبان است پنج گنج و پنج دفتر دارد ۱-تحفه الصغر۲-بقيه نفيه۳-وسط الحيات ۴-غره الكمال ۵-نهايه الكمال

مثنوي ۸ گانه يا ثمانيه خسرويه خسرو دهلوي:۱-منظومه دول راني خضرخان۲-تاج الفتوح۳-نه سپهر۴-تغلق نامه ۴-مطلع الانوار۵-شيرين وخسرو۶-مجنون و  ليلي ۷-آئينه اسكندي۸-هشت بهشت۱۰ -قران سعدين و امير خسرو مجموعه شعري به نام جواهر  خسروي  و شرح آن نصاب بدايع العجايب و گهريال اميرخسرو و مثنوي شهرآشوب وخالق باري وجيستان

كتب نثراميرخسرو دهلوي:خزاين الفتوح معروف به تاريخ علايي -رسائل الاعجاز

 اميرخسرو درغزل ازسعدي ودر مثنوي از نظامي ودرموعظه وحكمت از سنايي و خاقاني در قصيده ازرضي الدين نيشابوري و كمال الدين اسماعيل پيروي  كرده است.

علاالدوله سمنانی در تصوف معتقد به اعتدال متوجه به اجرای احکام دین و در مخالفت با معتقدان وحدت وجودخاصه اب العربی مبالغه می کرد.یکی از معروفترین عارفان قرن ۷و ۸  هجری است.

حسن دهلوی:همتراز امیرخسرو دهلوی  تخلص او حسن است وصوفی حنفی مذهب از مریدان شیخ نظام الدین اولیا است.یکی از مثنوی های او عشق نامه است امیرحسن بعد از امیرخسرو بزرگترین شاعرهندوستان دو قرن ۷و۸ اهمیت در غزلسرایی است که پیرو سعدی بوده است.حسن دهلوی به دلیل اینکه از سعدی پیروی می کرد او را سعدی هندوستان لقب دادند حسن دهلوی کتابی به نثر به  نام فواد الفواد دارد

اوحدی مراغه ای:ابتدا صافی  وبعد اوحدی تخلص می کرد.منظومه او ده نامه و عشاق نامه و جام جم دارد.جام جم در اخلاق و تصوف یکی از بهترین منابع تحقیق اجتماعی زمان خویش است.

بدرچاچی:در هندوستان متولد شد اشعاری در استقبال از قصاید خاقانی و انوری دارد شیوه شعری او تشبیهات و مجاز و استعاره تقی الدین کاشانی در خلاصه الاشعار  خود ۵۰۰  بیت از اشعارش را  آورده است.

امین بلیانی :امام طریقت مرشدیه کازرونیه فرقه او را مرشدیه و کازرونیه مرشدیه کازرونیه گویند بزرگانی چون حافظ و خواجو از او اقتفا کردند از معاصران او احمدابی الخیر زرکوب و دیگر محمود پسر عثمان مولف فردوس المرشدیه فی اسرارالصمدیه و کتابی در شرح مقامهای او به نام جواهرالامینیه نوشت تلخیصی ازاو تهیه کرد آن مفتاح الهدایه و مصباح العنایه بلیانی علاوه بر اینکه مقام بلند رفیع دارد غزلهای مطبوع و روان است. 

خواجو کرمانی :تذکره نویسان او را نخلبند شعرا وخلاق المعانی و موید الفضلا گویند.از میان معاصران خواجو حافظ مشهور تراست خواجو به سال و تجربت شاعربر خواجو حافظ  تقدم داشته است دیوان خواجو به  دو بخش صنایع الکمال و بدایع الجمال مثنوی شش گانه خواجو کرمانی به نظامی و فردوسی نظرداشته است.۱--سام نامه به تقلید از شاهنامه فردوسی۲-هماي وهمايون مثنوي عاشقانه3-گل و نوروز به تقليد از خسرو و شيرين نظامي۴-روضه الانوار به تقليد از مخزن الاسرار نظامي ۵-كمال نامه بر وزن سيرالعباد الي المعاد سنايي۶-گوهرنامه  بنام امير مبارزالدين

سلمان ساوجی:در شعرهایش مکرر به درد جشم و پا اشاره دارداز میان شاعران قرن هشتم کسی مانند سلمان ساوجی تتمع وافر از حرفه شعرهایش نمی یابیم سلمان ساوجی را می توان خاتم قصیده سرایان بزرگ فارسی زبان است و دلایل اشتهارسرودن قصیده مصنوع به نام بدایع الاسعار است در غزل هم بهترین غزلسرایان قرن ۸ است حافظ و سلمان ساوجی از طریق مشاهره با هم مکاتبه داشتند.غزل سلمان گاه استقبال از غزل سعدی و مولانا چاشنی عرفان لحن قلندرانه دارد دو مثنوی به نام جمشد و خورشید بحر هزج مسدس مقصور  و فراق نامه بحر متقارب مثمن مقصور است . 

عماد فقیه:از شاعران قرن هشتم مثنویهای عماد فقیه عبارتند از:صحبت نامه-ده نامه-محبت نامه-صفا نامه یا مونس الابرار که اخلاقی و عرفانی به استقبال مخزن الاسرار است-طریقت نامه

عبید زاکانی:اشعار او به دو قسمت هزل و جد تقسیم می شود.عیب جویی و عیبگویی ازاندیشه و کردارهای پیشنیان است.از روش سعدی در خبیثات استفاده کرده است منظومه موش و گربه از بهترین منظومه انتقادی است  و فالنامه بروج به نثر است به طریق طیب و مزاح است فالنامه وحوش و طیور از آثار عبید است و مثنوی عشاق نامه از اوست  نثرش ساده و روان خالی از حشو است در قصیده به انوری و سنایی در مثنوی به نظامی نظر داشته است.

 

 

 

+ نوشته شده در  2012/1/17ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط محمدعلی  | 

۱-بروجهای ۱۲ فلک:۱-حمل۲-ثور۳-جوزا۴-سرطان۵-اسد۶-سنبله۷-میزان۸-عقرب۹-قوس۱۰-جدی۱۱-دلو۱۲-حوت

هفت فلک:۱-قمر۲-عطارد۳-زهره۴-شمس۵-مریخ۶-مشتری ۷-زحل هفت نام فارسی آن:۱-ماه۲-تیر۳-ناهید۴-خورشید۵-بهرام۶-برجیس۷-کیوان

پير ششم چرخ:مشتري يا برجيس/ تسبيح:استعاره مصرحه شش ستاره خوشه پروين

صومعه پير:عزلتگاه مشتري و فلك ششم/ثريا:مجموعه شش ستاره صورت فلكي آن را به گنبد ثريا و خوشه پروين مي گويندي. شش ستاره دانه تسبيح ثريا:هريك از ستاره هاي شش گانه ثريا به دانه تسبيح تشبيه شده است/

كوس چون صومعه پيرششم چرخ كز چرخ او     بانگ شش دانه تسبيح ثريا شنود

از صومعه آواي ذكر ديرنشينان وسبحه داران شنيده مي شود/

سنبله:خوشه يا برج ششم برابر با شهريور/خرمن شادي:تشبيه بليغ/آتش خورشيد:برج مرداد/

+ نوشته شده در  2011/10/11ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط محمدعلی  | 

سبک سیر:تندرو/سبق بردن :صرفه بردن و پیشی گرفتن/سپدی:سپیدکاری و بی شرمی و ستم/سزافشاتدن:جان فشانی کردن/سربردن:جان سالم به در بردن/سرخ رویی:نشانه ی تندرستی و شادمانی/سر خودگرفتن:به دنبال کار خود گرفتن/سردست افشاندن:بی اعتنایی کردن/سر کیسه به برگ گندنابستن:سخاوت داشتن/سركشيدن:نافرماني و تكبر/سرگراني:سرگران بودن وبي اعتنايي و ناز تكبر يا حالت مستي موجب احساس سنگيني در سر مي شود/سر نهادن:اطاعت كردن/سرنهادن در عالم:مهاجرت كردن/سستي كردن:كاهلي كردن/سكه چيزي به نام كسي:اعتبار يافتن كسي در كاري و ثبت سكهشدن چيزي به نام كسي/سكه كار و نام كسي را بردن:اعتبار و آبروي كسي رابردن/سنجيدن:ارزيدن وبرابري كردن/رخت بردن:سفر كردن/رخت نهادن در جايي:مقيم شدن/رستخيز:معني كنايه آن آشوب و غوغاي بسيار/زرد رويي:نشانه غم و بيماري/زينهار:شبه جمله به معني هان و آگاه باش يا امان و پناه/زينهار خواستن:امان خواستن/زنهار دادن:امان دادن/زنهار داشتن :نگه داشتن امانت/زنهاري:كس كه امان مي خواهد/زه:زهي/ زه:زهي/زهازه:شبه جمله است براي تحسين وخوشامد/زهره:معني كنايي آن جرات و شهامت/زهره بر افكندن:ترسيدن/زهره كسي را دريدن يا شكافتن:ترساندن/زيرلگام بستن:مهار كردن/سبك خيز:سبك دست و تند و چابك/سبك دست:سبك خيز/دست برتافتن:دست به كار شدن/دست بر تافتن:دست به كار شدن/دست برد:هنرنمايي و ضرب و شست/دست بر كش نهادن:تسليم شدن/دست بر پيش داشتن:مانع شدن/دست در خون كسي كردن:

 

+ نوشته شده در  2011/9/26ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط محمدعلی  | 

آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه
آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

پنج شنبه 21 آبان 1388  2:58 PM





قابل توجه جویندگان علم دانش
 



تعلموا العربیه

 
از 25/8/88 در این تالار

 
مبحث آموزش قواعد صرف و نحو


ارائه خواهد شد 



دوستان عزیز می توانند نظرات و سوالات خود در مورد این آموزش را نیز در بخش سوالات و نظرات همین تالار مطرح کنند


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان
zeinab_p   
تشکرهای این پست

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

یک شنبه 24 آبان 1388  8:07 PM




 

تعریف علم صرف :

 

صرف در لغت به معنی تغییر دادن است و در اصطلاح علمی است که به ما می آموزد چگونه کلمه ای را به صورت های گوناگون تغییر دهیم تا معانی مختلف بدست آید.

در هر زبانی بسیاری از کلمات از کلمه دیگر ساخته می شود مثلا در فارسی کلمات گفتم – گفتی – گفت – گوینده – بگو – می گوید – گویا – گویش ، از مصدر گفتن گرفته شده است .

در زبان عربی نیز تغییراتی در کلمه ایجاد می شود که گاه از یک کلمه دهها کلمه می توان ساخت . علمی که از این تغیرات بحث میکند صرف نامیده می شود . بنابراین باید علم صرف را بیاموزیم تا :

1.        کلمات را بشناسی

2.       به معانی آنها پی ببریم

3.      برای معنایی که مورد نظر ماست آن گونه که در زبان عربی رایج است کلمه مناسب بسازیم.

 

در هر زبانی مفاهیم را با جملات بیان می کنند و جمله از چند کلمه که به یکدیگر نسبت داده شدهاند و بین آنها ارتباط خاصی دارد ساخته می شود . کلمه نیز مجموعه ای از حروف است . حروف هجاء یا الفبا در زبان عربی 29 حرف است که عبارتند از :

« همزه – الف – ب – ت – ث – ج – ح – خ – د – ذ – ر – ز – س – ش – ص – ض – ط – ظ – ع – غ – ف – ق – ک – ل – م – ن – ه – و – ی » .

الفبای عربی تقریبا همان الفبایی است کهر فارسی بکار می رود با این تفاوت که چهار حرف « پ – چ – ژ – گ » در زبان عربی وجود ندارد .



راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

یک شنبه 24 آبان 1388  8:23 PM




 

حروف شمسی و قمری

 

14حرف ( ت – ث – د – ذ – س – ش – ص – ض – ط – ظ – ن ) را حروف شمسی می گویند . اسمایی که با حروف شمسی شروع می شوند هر گاه ال بر سر آنها وارد شود لام خوانده نمی شود و حروف شمسی تشدید میگیرد . مانند : الشَّجَرَه خوانده می شود یا مانند اَلسَّماء که اَسسَماء خوانده می شود .

و 14 حرف ( همزه – ب – ج – ح – خ – ع – غ – ف – ق – ک – م – و – هـ – ی ) حروف قمری هستند .

اسمهایی که با حروف قمری شروع می شود هر گاه ال بر سر آنها قرار گیرد « لام » تلفظ می شود مانند :

( اَلاَرض – اَلهلال – اَلقَمَر )

 

از بین حروف هجاء یا الفبای عربی الف نه قمری است و نه شمسی زیرا هیچ کلمه ای با الف شروع نمی شود . بنابراین شناسایی و تمرین قرائت ال با کلمات شمسی و قمری جهت قرائت متون عربی دارای اهمیت بسیار می باشد .



راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

یک شنبه 24 آبان 1388  8:25 PM




 

فرق بین همزه و الف

 

1.          همزه حرکات سه گانه و سکون را می پذیرد اما الف همشه ساکن است ، مانند : إِبراهیم – أُکتُب – اَکرَم َ – اَلشَّی ء

همزه د ابتدا ، وسط و آخر قرار می گیرد مانند : « أَذهَبُ – سَأَلَ – قَرَأَ » اما الف در ابتدای کلمه قرار نمی گیرد .



راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

یک شنبه 24 آبان 1388  8:26 PM




 

حرکات و سکون

 

       حروف هجاء یا الف در بان عربی به کمک حرکات خوانده می شود . به علامتهای  َ  ِ    ُ  حرکت گفته می شود که به علامات فتحه ، کسره و ضمه معروفند .

حرفی که فتحه داشته باشد مفتوح ، حرفی که کسره داشته باشد مکسور و حرفی که ضمه داشته باشد مموم نام دارد .

حرفی که حرکت ندارد را ساکن و علامت آن سکون نام دارد .
 
 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

یک شنبه 24 آبان 1388  8:28 PM




 

تنوین

       تنوین علامتی است که در آخر بعضی از کلمات عربی به کار می رود و باید به هنگام تلفظ ی نون ساکن به آخر آن اضافه شود .

تنوین بر سه قسم است :

الف ) تنوین رفع ( ٌ ) مانند کتابٌ ، شجرةٌ که به ترتیب ( کتابُن ) و ( شجرتُن ) خوانده می شود .

ب ) تنوین جر (ٍ ) مانند کتابٍ ، شجرةٍ که به ترتیب ( کتابَن ) و ( شجرتَن ) خوانده می شود .

ج ) تنوین نصب ( ً ) مانند کتاباً ، شجرةً که به ترتیب ( کتابَن ) و ( شجرتَن ) خوانده می شود .

 

توجه

به آخر اسمهایی که تنوین نصب می گیرند الف افزوده می شود مانند :

کتاباً ، قلماً ، معلّماً ، تلمیذاً

البته اسمهایی که به ( ة ) یا ( اء ) ختم شوند در این صوت به الف نیازی نیست مانند :

شجر ةً ، عالمـﺔً و مساءً .



راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

دوشنبه 25 آبان 1388  5:46 PM




 
اقسام کلمه
 

کلمه در زبان عربی بر 3 قسم است

1.     اسم

2.    فعل

3.   حرف

اگر گفتید اسم چیه :

به کلمه ای می گویند که بر جانداران ، اشیاء ، مفاهیم عقلی و ذهنی دلالت کند یا به کلمه ای می گویند که معنای مستقلی دارد بدون آنکه بر زمان دلالت کند مثل چی ؟

الفرس ، الشّجر ، سعید ، العلم ، الاجتهاد
 
 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

دوشنبه 25 آبان 1388  5:49 PM




 

حالا بگید فعل چیه :

کلمه ای که بر انجام گرفتن کاری و یا روی دادن حالتی در زمان گذشته ،حال و یا آینده دلالت کند یا به عبارت دیگر کلمه ای که بر معنای مستقلی دلالت می کند و مقرون به یکی از زمانهای گذشته ، حال یا آینده است مثل : کَتَبَ ، یَکتُبُ ، اَکتُب

حالا بگید حرف چیه ؟!

به کلمه ای که نه فعل است و نه اسم و فقط رابط بین این دوست حرف می گویند

مثل:

سَ ، مِن ، اِلی ، عَلَی ، فی ، أَ ، یا

 

دوستان همراه می دانید که فعل مشخصاتی داره اما اگر می خواهید بیشتر بدانید با ما همراه باشید

مهمترین علامت فعل ساختار آن است که حتما توضیح خواهیم داد اما هر کلمه ای که قبل از آن « قَد ، لَم ، سوف ، سَـ» قرار بگیرد حتما فعل است مثل :

قد کَتَبَ ، لَم یَکتُب ، سوف یَرجِع ُ ، سَیَذهَبُ
 
 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

دوشنبه 25 آبان 1388  5:53 PM




 

فعل

فعل به اعتبار زمان انجام گرفتن بر سه قسم است :

1.     ماضی ( دلالت بر گذشته )

2.    مضارع ( دلالت بر حال و آینده )

3.   امر ( دلالت بر آینده )

 

1)     ماضی چیست ؟

فعلی که انجام گرفتن کاری یا روی دادن حالتی را در گذشته بیان کند مانند :

کَتَبَ ( نوشت ) حَفِظَ ( به خاطر سپرد ) حَسُنَ ( نیکو شد )

می دونید چطور میشه فعل ماضی ساخت ؟

اولین صیغه فعل ماضی ثلاثی مجرد از مصدر گرفته می شود و برای ساختن آن حروف زائد( اگر مصدر حروف زائد داشته باشه) حذف می کنیم و سه حرف اصلی باقیمانده بدست می آید سپس فاء الفعل و لام الفعل را مفتوح می کنیم ، توجه داشته باشید عین الفعل گاهی مفتوح گاهی مجرور و گاهی مضموم می شود چون حرکت آن قاعده و قانون خاصی ندارد و فقط با مراجعه به کتاب لغت یا اهل زبان حرکت آن مشخص می شود .

اولین صیغه ثلاثی مجرد بر سه وزن فَعَلَ – فَعِلَ – فَعُلَ است به مثال توجه کنید :

1.     الکتابـ مصدر است سه حرف اصلی آن ( ک ت ب ) می باشد و اولین صیغه فعل ماضی آن کَتَبَ می شود .

2.    الرُکوب مصدر است و سه حرف اصلی آن ( ر ک ب ) و اولین صیغه فعل ماضی آن رَکِبَ است .

3.   الحُسن باز هم مصدر است و سه حرف اصلی آن (ح س ن ) پس اولین صیغه فعل ماضی آن حَسُنَ می باشد .

 

خوب حالا رسیدیم به صیغه های فعل

حتما می دونید که فاعل یک فعل یا غائب است یا مخاطب و یا متکلم

1.     غائب کسی است که در مورد آن گفتگو می شود

2.    مخاطب کسی است که با او سخن می گوییم یا همان شنونده

3.   متکلم هم کسی است که سخن می گوید یا همان گوینده

توجه : در باب غائب لازم نیست کسی که در مورد آن گفتگو می کنیم حضور نداشته باشد بلکه ممکن است حضور داشته اما مورد خطاب ما نباشد .

 

هر یک از غائب یا مخاطب بر مذکر یا مونث دلالت می کند و مذکر یا مونث نیز یا مفرد است یا مثنی و یا جمع

بنابراین فعل غائب 6 صیغه و فعل مخاطب نیز 6 صیغه دارد اما فعل متکلم دو صیغه دارد چون گوینده یا یک نفر است که آن را متکلم وحده گویند و یا چند نفر است که آن را متکلم مع الغیر می گویند و فعل متکلم نیز برای مذکر و مونث یکسان است .
 
 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

سه شنبه 26 آبان 1388  1:48 PM




 
 
 









 
 
 
 
 
 
 
 
 
 






 
 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

شنبه 30 آبان 1388  10:00 AM




 

تذکر مهم :

 

1.     فعل متکلم به مانند زبان فارسی برای مذکر و مونث یکسان به کار می رود

 

2.    لام الفعل کلیه فعل های ماضی از صیغه ششم ( جمع مونث غائب ) به بعد ساکن می شود
 
 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

شنبه 30 آبان 1388  10:02 AM




 

چطوری فعل مضارع بسازیم ؟؟؟

فعل مضارع در ثلاثی مجرد از فعل ماضی ساخته می شه بدین شکل که ابتدا یک یاء مفتوح (یـَ ) بر سر فعل ماضی می آوریم بعد فاء الفعل را ساکن می کنیم و لام الفعل را مضموم می سازیم اما حرکت عین الفعل سماعی است و بعضی اوقات مفتوح ، گاه مکسور و گاه مضموم می آید برای تعیین حرکت عین الفع لاز کتاب لغت استفاده می شود .

پس فعل مضارع از مصدر کتابَه همراه با ترجمه و مطابقت آن با فعل مضارع در زبان فارسی بدین صورت است .
 
 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

شنبه 30 آبان 1388  10:03 AM




 


غائب
مذکر
مونث
ترجمه فارسی
مفرد              یَکتُبُ
تَکتُبُ
می نویسد
مثنی           یَکتُبانِ
جمع           یَکتُبونَ
تَکتُبانِ
یَکتُبنَ
می نویسند
می نویسند
مخاطب
مفرد              تَکتُبُ
تَکتُبِینَ
می نویسی
مثنی           تَکتُبانِ
جمع           تَکتُبونَ
تَکتُبانِ
تَکتُبنَ
می نویسید
می نویسید
متکلم
وحده                     اَکتُبُ
مع الغیر                 نَکتُبُ
می نویسم
می نویسیم

 
 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

شنبه 30 آبان 1388  10:06 AM




 

مطابقت فعل حال یا آینده فارسی با مضارع در عربی

 

فارسی
عربی
فارسی
عربی
می نویسیم
می نویسی
می نویسد
 
اَکتُب
تَکتُبُ – تَکتُبِینَ
یَکتُبُ- تَکتُبُ
 
می نویسیم
می نویسید
می نویسند
 
نَکتُبُ
تَکتُبانِ- تَکتُبونَ – تَکتُبنَ
یَکتُبانِ – تَکتُبانِ
یَکتُبونَ- یَکتُبنَ

 
 
 
نکته :اگر دیدید در اول هر یک از صیغه های فعل مضارع یکی از حروف ( یـ - تـ - أ – ن ) قرار دارد بدانید که این 4 حرف حروف مضارعه هستند .
 
 


راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آموزش قواعد صرف و نحو عربی متوسطه

شنبه 30 آبان 1388  10:08 AM




 

ساختن فعل امر

فعل امر فعلی است که به وسیله آن انجام کاری یا روی دادن حالتی را از دیگری طلب می کنیم .

مانند :

اِذهَب = برو

 اُحسُن = نیکو شو

اِحزَن = غمگین شو

فعل امر بر دو قسم است : الف ) امر باللام      ب) امر حاضر

فعل امر را از فعل مضارع به ترتیب ذیل می سازیم:



راز ماندگاری در گمنامی است

 


sifalaw






تاریخ عضویت: خرداد 1388 
سطح کاربری : کاربر نقره ای
تعداد پست ها: 1652
محل سکونت : اصفهان
+ نوشته شده در  2011/4/18ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط محمدعلی  | 

واژگان عرفانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

آب حیات: چشمه ایست در ظلمات که هر کس از آن بنوشد زندگی جاوید پیدا می‌کند. کنایه از چشمه عشق و محبت است.

آب حیوان: تابش انوار وتجلیات الهی را گویند.

آغوش: دریافت رموز و اسرار الهی را گویند.

آن: حد فاصل میان گذشته و آینده.

آینه: قلب انسان کامل است.

ابد: امتداد زمان در طرف آینده‌است و در نزد اهل تصوف ابد و ازل از صفات و ویژگیهای حق تعالی است. فرق ابد و ازل در آنست که ازل را آغازی نیست و ابد را پایانی.

ابر: نزد صوفیان، ابر حجابی است که سبب وصول شهود باشد بواسطه کوشش واجتهاد.

اجابت: عهد وپیمان بنده‌است با حق.

اشاره: خبر دادن از مراد است بدون عبارات و الفاظ.

امتحان: بلایی از جانب حق تعالی بر دل سالک تا غیر حق را از دل او پاک کند.

انس: اثر مشاهده جمال الهی است در دل سالک. انس اعتماد به خدا و آرامش به او واستعانت از اوست.

باده: عشق صوفیان مبتدی را گویند. عشقی که ضعیف است و این برای عوام نیز در ابتدای سلوک موجود است.

باده صافی: عشق بی آلایش است. عشقی خالی از هر عیب و نقص، و فارغ از لذت وصل یا درد دوری وحرمان.

باد صبا: عبارتست از نفخات رحمانیه از جانب مشرق روحانیات. اشاره به نفس ودم رحمت خداوند است.

بار امانت: مراد از امانت تکلیف و عهد و پیمان الهی است.

باران: کنایت از فیض حق تعالی است، و رحمت او، که از عالم غیب بر جهان امکان صادر می‌شود، و ممکنات بر حسب مراتب ومیزان استعداد خود از آن بهره مند می‌شوند. غلبه عنایات الهی نیز می‌باشد.

باغ: جهان خرم روحانی است.

بال: نزد صوفیه روشنایی قلب و نورانی شدن آن بواسطه علوم ومعارف الهی است.

بت: مقصود و مطلوب را گویند.

بتخانه: دل عارف کامل است و نیز اشاره دارد به عالم جبروت.

بتکده: باطن عارف کامل که در آن ذوق وشوق معارف الهیه بسیار باشد.

بحر: مقام ذات و صفات بی نهایت حق است، که تمامی موجودات به مثال امواج این دریای نامتناهی هستند.

بقاء: نسبت فرد است به حق. بقا نام است برای آنچه باقی و پایدار ماند بعداز فناء شواهد وسقوط آن.

بلاء: امتحان حضرت دوست است که هرچقدر این بلا زیاد شود گویای قربت و نزدیکی او به حق است.

بوسه: فیض و جذبه باطن است.

پرده: حجاب میان عبد ومعبود است. به مانع میان عاشق ومعشوق هم اشاره دارد.

پیاله: تعین‌های هستی می‌باشد که همه آنها آینه حق هستند. کنایت از محبوب نیز می‌باشد. صفای ظاهر وباطن که هرچه در او باشد عیان می‌گردد.

پیر: دوستی حق را گویند وقتی که طلب وخواستن به تمام وکمال باشد از آن جهت که استحقاق این دوستی را دارد. به معنای مرشد و مراد نیز هست.

پیرخرابات: منظور محبوب است که جز خدای نیست.کاملان و راهنمایان طریقت.

پیر مغان: پیر طریقت و مرشد کامل.

پیر میکده: پیر طریقت است که بدان پیر میخانه نیز گویند.

پیمانه : تعبیر دیگریست در بیان دل سالک وصوفی.

تواجد: طلب وجد نمودن است. اظهار حالت وجد وشادی روحانی است بی آنکه وجدی باشد بدانگون که فرد در مثال افراد واجد باشد برای کسب فیض.

تجلی : نور مکاشفه‌است که از حضرت حق بر دل عارف ظاهر می‌گردد و دل را میسوزاند و سالک را مدهوش میگرداند.

تسلیم: رها کردن تدبیر به اختیار خویش است و استقبال از قضا الهی به رضایت.

توفیق : جریان امور است بر وفق مراد و میل حق و حقیقت و فراهم آمدن اسباب کار است. توفیق موهبت الهی است که نصیب هر کس شود وی را به آنچه میخواهد میرساند.

توکل: متکی شدن به حق و از خود و خلق نظر برداشتن است.دلبستگی و اعتماد کامل است به پروردگار.

جام: اشاره دارد به دل صوفی. عالم هستی را نیز به جام تعبیر می‌کنند چون فیض حیات را از صاحب حیات دریافت کرده‌است.

جان : روح انسانی است. کنایت از نفس رحمانی وتجلیات حق است.

جان افزا : بقا و ماندگاری سالک است به این صفت و فنا در وی راه ندارد.

جبروت : حدفاصل میان جهان ملک وملکوت را گویند.

جذبه: نزدیک شدن انسان است به تقریب عنایت الهی. سالک به حضرت حق به مقتضای عنایات حق نزدیک می‌شود بدون رنجش وسعی خودش.

جرس: خطابیست از سر قهر.

جرعه: تجلی وجودی را گویند. اسرار مقامات وجمیع حالات که در سیر وسلوک از سالک پوشیده‌است.

جلال: ظاهر کردن بزرگی وبی نیازی معشوق است از جهت ابراز بی نیازی از عاشق ونفی غرور وی و بیان استغنا وتوانگری معشوق.

جلوه:انوار الهی را گویند که بر دل سالک تابیده می‌شودو او را واله وشیدا می‌کند.

جمال: ظاهر کمالات معشوق است تا رغبت و طلب عاشق را زیاد کند.

جور : منع کردن و باز داشتن سالک را از سیر و سلوک می‌گویند.

جهالت : در نزد عرفا کنایه از مرگ دل است که حقایق را درک نمی‌کند.

چراغ دل: دل روشن به نور معرفت را می‌گویند.

چشم : در اصطلاح صوفیه جمال را گویند وهمچنین به دیده الهی نیز تعبیر می‌شود.

چشم جادو: جذبات الهی است.

چشم خمار : کنایه از پنهان کردن تقصیرات وکاستی‌های سالک است بر روی سالک از جانب حضرت دوست.

چشم مست : سر الهی وجذبات حق است.

چله : مدت خلوتی است که صوفی به فرمان پیر ومراد و شیخ خود به سر می‌برد که غالبا چهل روز است اما منحصر به ایام اربعین نیست.

چنگ: دست یافتن به کمال شوق وذوق است.

چهره :عبارتست از تجلیات حق بر سالک در حال غیبت.

حال: واردی است که بر دل سالک بی اختیار وبدون کسب به سبب طاعات واذکار و اورادفرود می‌آید.

حجاب: آنچه بین صوفی وحقیقت است.مانع میان عاشق ومعشوق. حجاب گاهی معارف ذهنی است و گاه کشف وشهود وگاهی هستی خود صوفی.

حرم : مقام بیرنگی و بیخودی است.

حریف: هم شان و هم مقام وهم پیاله. به معنای معاشران نیز آمده‌است.

حضور : در اصطلاح عرفا غیبت از خلق است. به مقام وحدت نیز گفته می‌شود.

حق: به معنی سزاوار و درست و واجب کری است. نامی است از اسماءالهی و نزد اهل تصوف ذات خداوند است. به معنای ثابت نیز آمده و همچنین مطابقت با واقعیت وحقیقت نیز هست.

حقیقت: امریکه بطور قطع ویقین ثابت شده باشد. از نظر صوفیه غیر خدا حق تعالی هیچ چیز وهیچ کس به یقین ثابت نیست پس حقیقت جز خدا نیست.

حلقه: نشستن صوفیان در مجلس برای ذکر و سماع.

حلول : فرود آمدن چیزی در غیر خود.

حیرت: سرگردانی است و در اصطلاح اهل دل امریست که بر فلب عارف وارد می‌شود هنگامی که در حالت تامل وتفکر هستند ومانع بر ادامه آن می‌گردد.

خال : نقطه وحدت حقیقی است. در اصطاح صوفیه اشاره به مبداء ومنتهای کثرت می‌باشد. به معنای ظلمت معصیت نیز آمده که به علت کم بودن طاعت انسان که مانع وحاجب میان او وانوار الهی است.

خاطر : عبارتست ازخطابی که به قلب سالک وارد می‌شود و این ممکن است الهی و یا شیطانی باشد بی انکه در قلب وی باقی بماند وماندگار شود.همچنین به وارد غیبی که بدون سایقه تفکر وتامل پیدا شود نیز گفته می‌شود.

خانه دل : قلب انسان است اما نه این قلب واقع در سینه.

خرابات: شرابخانه.در اصطلاح عبارت از خراب شدن صفات بشریت و فانی شدن وجود جسمانی است.

خراباتی: فانی مطلق است که وجود اضافی او در وجود مطلق خدا و ذات حق فنا شده باشد.

خرقه : علامت سر سپردن صوفی است به شیخ طریقت و در حقیقت نشانه تسلیم بود به خدای تعالی.

خشوع: به پا خواستن دل در پیشگاه حق برای فرمانبری توام با خاکساری. درهم شکستن بت غرور.

خضر: پیر مکمل کامل را گویند. کنایه از بسط نیز هست.

خلوت: صوفی محلی را خالی از غیر اختیار کند. محادثه سر است با حق به نحویکه دیگری در آن مجال و فرصتی نیابد.

خم: اشاره دارد به واحدیت ومقام جمع را نیز گویند.

خمار: به شد حرف م. اشاره‌است به خدای تعالی و همچنین سالک صاحب شهود.

خمار: به ضم حرف خ. بازگشت سالک از مستی وحدت به کثرت را گویند. عاشق سرگردان.

خمر: غلبه عشق بر دل صوفی است که رسوایی به بار آورد

خوف : شرم از گناه گذشته و رسیدن مکروهی در آینده. اشاره دارد به مطالعه مستمر ومدام دل.

درد: حالتی را گویند که از محبوب صادر شود و محب ودوستدار طاقت آنرا ندارد.

دست افشاندن: اشاره دارد به دست ازدنیا وآخرت برداشتن در راه معشوق.

دست زدن- کف زدن: محافظت ومراقبه وقت را گویند.

دف: طلب معشوق برای عاشق را گویند. طلبی که مقرون به شوق باشد.

دم: نفخه الهی است که تعبیر به نفس الرحمن می‌شود.

ذکر: در اصطلاح صوفیه یاد حق است خواه به زبان و خواه به دل.

رباب: ندای ارجعی که از محبوب به گوش محب وسالک می‌رسد.

رجا: آرامش دل به نیکی وصدق وراستی وعده. چشم داشتن به خیر حق که صاحب خیر است.

رضا: شادی دل است به تلخی قضا خارج شدن سالک از رضایت نفس است و وارد شدن به رضای حق.

رطل: پیاله شراب وجام می‌عشق الهی

رقص: شادی وفرح روح.

رنج: وجود امری را گویند که بر خلاف ارادت دل باشد.

ریاضت: ترک لذات نفس است و تهذیب اخلاق نفسانی وتبدیل صفات زشت ونکوهیده به حالات پسندیده.

زلف : کنایه از ظلمت وکفر است. در اصطلاح، اشاره به کثرت دارد، چرا که، رخ وحدت را حجاب و پوشش است.

ساغر: اشاره به دل صوفی است که می‌وصال ومحبت در آن ریخته می‌شود.

ساقی: اشاره دارد به محبوب مطلق و پیر طریقت. رساننده فیض که شراب عشق را به عاشقان خود می‌دهد.

سالک: سیر کننده بسوی خدا و متوسط بین مبدا ومنتهی مادام که در سیر است.

سبو: اشاره دارد به تعینات ویژه من ومای اعتباری انسان. کنایت از جام می‌وحدت که از منبع فیض مطلق به هرکسی سهمی داده شده‌است.

سر: به شد حرف ر.لطیفه ایست که در قلب به ودیعه نهاده شده مانند روح و آن محل مشاهده‌است.

سکر: غیبتی که به دنبال واردی قوی حاصل گردد و موجب شادی وطرب صوفی شود. مستی روح از طراوت مشاهده.ترک قیود ظاهری وباطنی وتوجه صرف به حق.

سلوک: طی مدارج خاص را گویند که سالک همواره باید طی کرده تا به مقام وصل وفنا برسد.

سماع: حالی است که بر اثر آوازی خوش یا نغمه دلکش صوفی را از دست بدهد و از خود بیخود کند.

شراب: افراط محبت یا کمال معشوق را گویند.

شرک: توجه به غیر خداست.

شهود: رویت و دیدن حق است با دیدهٔ حق.

صحو: به هوش آمده سالک از حال سکر.

صنم: یار ودلدار و محبوب است. گاهی اوقات نفس هم با این تعبیر خوانند.

طرب: انس با حق تعالی است. سرور و شادی محض دل در آن.

طریقت: مجموعه آدابی واعمال قلبی و قالبی که صوفیان زیر نظر پیر طریقت برای نیل به حقیقت انجام دهند.

عارض: عارض رخسار است، و تجلی جمالی

عزلت: بیرون آمدن از اختلاط با خلایق و قطع علایق است.

عود: اشاره دارد به عشق تمام وکمال و شوق وشیفتگی.

عیش: دوام حضور است وفراغت آن به تمام وکمال معنی.

غفلت: پیروی از نفس است در آنچه می‌طلبدو همچنین دوری سالک است از ذکر.

فقر: عدم تملک ومالکیت صوفی است تا چیزی را به خود اضافه کند آنچنان که از خود فانی شود وبه خدا رسد.

فنا: فانی شدن سالک در صفات الهی ست از جمیع صفات خود در صفات حضرت حق. آنست که شخص به خود آگاه نباشد و یا به هر چیزی از لوازم خود.

قدح: وقت را گویند. اشاره دارد به وقت وهنگام تجلی. موطن تجلیات آثاری وقابل مشاهده هست.

قناعت: آرام بودن به هنگاه نداشتن وبخش به وقت دارایی.

کشف: رفع حجاب است. خواه وجودی باشد یا شهودی.

کفر : تاریکی عالم تفرقه را گویند.

گدا : کسی که فقیر تجلیات الهی است.

گیسو : طریق طلب را می‌گویند.

محاسبه:مراقبت صوفی از کردار وگفتار بطور پیوسته.

مرید: کسی که از اراده خود مجرد شده واز غیر خدا بریده و دائما در طلب کمال باشد.

مست: اهل جذبه وسکر را گویند.

مطرب: آگاه کننده.

مغنی : رساننده فیض.

مقام: محل اقامت صوفی است به تصرف خود او.مرتبت ومنزلتی که صوفی بواسطه رعایت آداب خاصی به آن می‌رسد.

مکاشفه: حضوری است که وصف آن ممکن نمی‌باشد در جریان کشف وشهود.

می: ذوقی که بر اثر یاد حق در دل صوف پیدا شود واو را سر مست گرداند. همچنین به معنای نشاه ذکر و جوشش عشق نیز هست.

می لعل: پیام معشوق است و ذوق محبت.

میکده: باطن پیران کامل وقرارگاه مرشدان را گویند و اشاره دارد به ذات حق.

مینا: به معنای دل عارف است وواسطه عاشق ومعشوق.

نای: پیغام محبوب است.

نفس: به فتح حروف ن - ف. آسایش دادن دل به لطایف غیوب وپنهانی. دوام حال مشاهده وآسایش جستن از دل است.

وجد: واردیست غیبی که از حق بر دل صوف پدید می‌آیدو ظاهر وباطن او رابا بروز حالی مانند شادی وغم تغییر دهد.

ورد: دعای صوفی برای تقرب به حق وجلب توجه ونیل به آرزوی خود.

وقت: مشغول شدن صوفی است به ورد وذکر و فارغ شدن از یاد گذشته و آینده.

هشیاری: بیرون شدن عاشق است از حال مستی غلبه عشق.

هیبت: اثر مشاهده جلال و عظمت خداوند است در دل عارف.

+ نوشته شده در  2011/4/10ساعت 8:48 قبل از ظهر  توسط محمدعلی  | 

تاريخ ادبيات ايران از ابتدا تا کنون

1- از انقراض حكومت ساساني تا پايان قرن سوم هجري


2- قرن چهارم، عصر ساماني و بويي

3- قرن پنجم و ششم عصر غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان

 

4- وضع عمومي علم وادب در قرن هفتم و هشتم

5- قرن نهم دوره تيموري (782 ـ 907 هجري)

6- از آغاز قرن دهم تا ميانه قرن دوازدهم عهد صفوي (907 ـ 1148)

 

7- ز ميانه قرن دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره افشاري و زندي و قاجاري و مشروطيت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 مقدمه

دولت ساساني با شكستهاي پياپي سپاهيان ايران از لشگر مسلمانان در جنگهاي ذات السلاسل(12هجري) و قادسيه(14 هجري) و جلولاء(16 هجري) و نهاوند(21 هجري) واژگون شد، و نفوذ مداوم مسلمين در داخله شاهنشاهي ايران تا ماوراءالنهر كه تا اواخر قرن اول هجري بطول انجاميد، سبب استيلاي حكومت اسلامي بر ايران گرديد و ايرانيان براي قروني تحت سيطره اعراب درآمدند.

اهميت قرن چهارم در علوم و ادبيات


قرن چهارم بر تارك تاريخ ايران چون تاجي درخشنده است كه بانواع گوهرهاي تابان مزين باشد. اين گوهرهاي درخشان علم و ادب مردان بزرگي مانند محمد بن زكرياي رازي و ابو نصر فارابي و احمد بن عبدالجليل سگزي و ابونصر عراق و علي بن عباس مجوسي اهوازي و ابوسهل مسيحي و رودكي و شهيد بلخي و دقيقي و ابن العميد و ابن عباد و قابوس و بديع الزمان همداني و ابوبكر خوارزمي و بسياري از رجال نامبردار مانند ايشانند كه فرصت شمارش همه آنان در اين وجيزه نيست. در پايان اين قرن سه تن از مفاخر عالم انساني يعني ابوريحان بيروني و ابوعلي بن سينا و ابوالقاسم فردوسي وارث همه ترقيات و پيشرفتهاي ايرانيان در علوم و ادبيات شدند و قسمتي از آغاز قرن پنجم را نيز بنور وجود و آثار گرانبهاي خود روشن داشتند.

اين قرن همانطور كه دوره بلوغ علوم اسلامي و ادب عربي است بهمان نحو هم مهمترين و بارآورترين عهد ادب فارسي و عصر ظهور گويندگان بزرگ و فصيح در نواحي شرقي ايرانست. در نواحي ديگر ايران اگر چه گويندگاني مانند قابوس و مسته مرد(شاعر طبري زبان) و بندار رازي و منطقي رازي و غضائري رازي پديد آمده و بعضي از آنان تا اوايل قرن پنجم نيز زيسته و شاعري كرده‏ اند ليكن عده آنان و اهميت ايشان بدرجتي نيست كه بتوانيم آنانرا همپايه شاعران خراسان و ماوراءالنهر يعني حوزه فرمانروايي سامانيان بدانيم.

محمد بن زکرياي رازي

ر " رازي" شهرت " ابوبکر محمد بن زکريا " معـروف به جاليـنوس عـرب 251 - 313 هجري قمري از بزرگـترين دانـشمندان ايراني، بزرگـترين طـبـيب باليـني اسلام و قـرون وسطي، فـيزيکدان، عـالم کـيميا ( شيمي ) و فيلسوف صاحب استـقلال فکر است که از زندگي وي چندان اطلاعـي در دست نـيست.  ظاهرا در ري رياضيات، فلسفه، نجوم و ادب را فرا گرفت.  احتمالا در جواني به تحصـيل کيـميا مشغـول شد و بعـد به سبب بـيـماري چشم به تحصيل طب پرداخت و در اين عـلم شهرت فراوان يافت و حوزه درسش بلند آوازه شد.  در خدمت ابوصالح منصوربن اسحاق ساماني، حاکم ري، رياست بـيمارستان جديدالتاسيس آنجا را يافت.  بعـدها در بغـداد رئيس بيمارستان بود.  به سبب شهرت فراوانش فرمانروايان مختـلف او را به دربار خود دعوت مي کردند.  رازي صاحب اخلاق نيکو و رفـتار پسنـديده بود و با بـيماران به مهرباني و عـطوفت رفـتار مي کرد و در حق فـقرا و ضعـفا اعـانـت مي کرد.  عـده اي تاليـفات او را تا 198 و عـده ديگر کتاب هاي منسوب به او را تا 237 بر شمرده اند.  از آثارش در طـبـيعـات، رياضيات، نجوم و شناخت نور چيـزي به يادگار نمانده است.  رازي در طب به جنـبه هاي عـلمي اکتفا نمي کرد، بلکه به تمام معـني طـبـيب و در علم و عمل طب استاد مسلم بود.  يادداشتهاي وي که در آنها با کمال دقت بهبودي بيماران خود را توصيف کرده است در دست است.  معـروفتـرين اثرش در علم طب کتاب " حلوي " است.  آثار ديگرش در اين رشته کتاب الطب الملوکي و کتاب منصوري است.  بعـلاوه، رسالا تي در باب بعـضي امراض دارد که معـروفترين آنها کتاب الجدري و الحصبه است که مورد اعجاب و تحسين اروپايي ها بوده است و از بهترين رساله هاي طبي قديم  به حساب مي آيد.  رساله اي هم دربارهً سنگ مثانه و کليه دارد که به زبان فرانسه در لندن منـتشر شده است. 

رازي در فلسفه و الهيات و ماوراء الطـبـيعـه و مجادلات مذهبي و فـلسفي نيز کتـبي نوشته است.  آثار فـلسفي رازي قرنها در دست فراموشي بود، تا آنکه در قرن بـيستم ميلادي اهميت آنها ديگر بار مورد توجه قرار گرفت.  بر طبق مقاله دايرة المعـارف اسلام در باب رازي، وي مدعـي است که اغـلب فلاسفه قديم پـيشتر رفته است و حتا خود را برتر از ارسطو و افلاطون مي داند.  در طب هم پايه بقراط است و در فلسفه مقامش نزديک به سقراط. 

رازي در اواخر عـمر در نـتـيجه مطالعـه زياد دربارهً کيمياگري به بـيماري چشم مبتلا و بالاخره کور شد و در سال 313 هجري قمري درگذشت. 

 

 

 

 

 

 

قرن پنجم و ششم عصر غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان

 

آميزش زبان فارسي با زبان عربي


زبان پارسي كه در قرن چهارم از آميزش با زبان عربي تا حدي مصون مانده و لغات تازي در آن اندك بود از قرن پنجم ببعد به نسبت بيشتري با لغات عربي درآميخت. پيداست كه اين آميزش يكباره با شروع قرن پنجم بكمال نرسيد بلكه تدريجاً صورت گرفت و اين سير تدريجي چنان بود كه كثرت كلمات عربي در پايان قرن پنجم خيلي بيشتر از آغاز آن و در آخر قرن ششم زيادتر از اول آن بوده است. از علل عمده اين امر يكي تزايد نفوذ دين اسلام در اين دو قرن و زبان ملازم آن يعني زبان عربي بود. ديگر آنكه در اين دو قرن تعليم و تعلم زبان عربي با شدتي بيشتر از پيش در ايران رواج داشت و چون توسعه و افزايش مدارس در قرن پنجم و ششم با قوت بسيار صورت گرفته و از مواد اصلي و اساسي دروس در اين مدارس زبان و ادب عربي بود، طبعاً همه اهل سواد و كساني كه در پي تحصيل علم و ادب بودند از زبان و ادب عرب آگاهي مي‏يافتند و از اينجاست كه در قرن پنجم و ششم كمتر كسي از شاعران و نويسندگان را مي‏يابيم كه اثري از ادب عربي در گفتار او نباشد.

علاوه بر اين در طي قرنهاي دوم و سوم و چهارم همه علوم اسلامي تدوين شده و اصطلاحات علمي فراوان در زبان عربي گرد آمده و بر اثر ترجمه بسياري كتب از منابع يوناني و پهلوي و سرياني و هندي، ادب عربي غني و ثروتمند و داراي نفوذ بسيار گرديده بود. دين اسلام و رواج قرآن و احاديث نيز مايه تشديد نفوذ لغات عربي و ورود بسياري از آنها در زبان فارسي شده بود. باين جهات هر چه از آغاز تسلط تا زيان بر ايران بعهد معاصر نزديكتر شويم كلمات تازي را بنسبت بيشتري در زبان فارسي مي‏يابيم.

در قرن پنجم و ششم اين عوامل چون دست بهم دادند باعث شدند كه زبان فارسي با سرعت بيشتري با لغات تازي آميخته شود چنانكه در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم كه پايان اين دوره است در زبان نظم و نثر فارسي بسياري از كلمات غير لازم عربي وارد شده بود.

از طرفي ديگر چون قرن پنجم و ششم دوره برچيده شدن حكومتهاي ايراني و روي كار آمدن غلامان و قبايل ترك نژاد بود قسمتي از لغات تركي نيز بوسيله سپاهيان و عمال دولتي در زبان فارسي راه جست ولي نسبت اين لغات بواژه‏ هاي تازي بسيار ناچيز و غير قابل ملاحظه بود.

 

انتشار زبان فارسي در خارج از ايران


موضوعي كه در تاريخ زبان فارسي قرن پنجم و ششم قابل ملاحظه و مطالعه است انتشار زبان فارس است در خارج ايران. در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم دو تن از پادشاهان فاتح ايران يعني ناصرالدين سبكتكين و پسر او يمين الدوله محمود شروع به پيشرفت‏ها و فتوحاتي در جانب ولايت سند كردند و در عهد اين دو پادشاه و جانشينان آنان بتدريج ناحيه پهناوري از هندوستان تحت اطاعت سلاطين غزنوي درآمد. مي‏دانم كه نزديك بتمام عمال و حكام و سربازان غزنوي خواه آنانكه در جانب ايران بودند و خواه آنانكه در طرف هندوستان، ايراني نژاد و متكلم بلهجات ايراني و معتاد به ادبيات دري بودند و بهمين سبب توقف آنان در هندوستان و حكمروايي بر آن سامان باعث نشر پارسي دري دراراضي متصرفي غزنوي گرديد خاصه كه زبان رسمي دربار غزنوي پارسي دري بوده است.

پس از تسلط سلاجقه بر ايران چنانكه مي‏دانيم دسته ای از آنان با تصرف آسياي صغير دولتي را كه بنام دولتي را كه بنام دولت سلاجقه آسياي صغير معروف است در آن سامان بوجود آوردند. در دربار امراي اين سلسله مانند همه دربارهاي سلجوقي زبان فارسي بود و بهمين سبب در اين ناحيه حتي در شام بتدريج زبان فارسي دري رواج يافت و اندك اندك كار بجايي كشيد كه در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم آسياي صغير يكي از مراكز ادبيات فارسي گرديد.

در نتيجه اين دو جريان يعني نفوذ ادبيات دري از خراسان بساير ولايات ايران و رواج زبان پارسي در خارج از كشور ايران از اواسط قرن پنجم ببعد بسياري شاعر و نويسنده بيرون از ناحيه خراسان و ماوراءالنهر پديد آمدند و اين امر چنانكه خواهيم ديد باعث تنوع عظيمي در ادب فارسي گرديد.

 

نثر ساده در قرن پنجم و ششم


مراد از نثر ساده يا نثر مرسل نثري است كه خالي از صنايع و قيود لفظي و آزاد از هرگونه تصنع و تكلفي باشد. نثري كه به اين سبك نوشته شده باشد كاملترين و سودمندترين نوع آنست زيرا مقصود را بنحو احسن بيان و از فوت معني پيش گيري مي‏كند. اين سبك نثر همچنانكه گفتيم در قرن چهارم در ادب فارسي معمول بود و مانند سبك شعر فارسي در تمام قرن پنجم و قسمتي از قرن ششم ادامه و تكامل يافت و اختلافي كه در آن بتدريج وجود مي يافت نه از باب اصول و بنياد و سبك و روش و نگارش بلكه از جهت تغييرات و تحولاتي بود كه بتدريج در زبان فارسي صورت مي‏گرفت و ما راجع به آن پيش از اين سخن گفته‏ايم.

براي آنكه از كتابهاي معروفي كه در اين دو قرن به نثر ساده و مرسل نگارش يافته و نيز از نويسندگان آنها مختصر اطلاعي داشته باشيم خوبست بعضي از آنها را فهرست وار ذكر كنيم:
دراوايل قرن پنجم يك كتاب معتبر در هندسه و حساب و نجوم و هيئت باسم التفهيم لاوائل صناعة التنجيم داريم كه نويسنده آن ابوريحان محمد بن احمد البيروني به سال 420 آنرا به فارسي نگاشت. انشاء اين كتاب بسيار ساده و زيباست و التفهيم مخصوصاً از باب اصطلاحات فارسي نجومي و رياضي ارزش بسيار دارد.

دانشمند معاصر ابوريحان يعني ابو علي حسين بن عبدالله بن سينا (370ـ428) نيز در اوايل قرن پنجم چند اثر مشهور خود را در مسائل فلسفي و طبي به زبان فارسي به رشته تحرير كشيد. مهمترين آنها كتاب معروف دانشنامه علائي يا حكمت علائي است در منطق و فلسفه. ابو علي بن سينا بسيار كوشيده است اصطلاحات فلسفي را كه تا آغاز قرن پنجم به زبان عربي مدون شده بود به فارسي بياورد و از اين بابت كتاب او تازگي دارد. علاوه بر اين از ابن سينا رسالات ديگري مانند رساله معراجيه و رساله نبوت و رساله نبضيه و جز آنها باقي مانده است.

ديگر از نويسندگان مشهور اوايل قرن پنجم ابوالفضل بيهقي (385ـ470 هجري) از مشاهير دبيران سلطان محمود و پسران اوست. اثر مشهور او كتاب مقامات محمودي و مسعودي مشهور بتاريخ بيهقي است كه اصلاً درسي جزء حاوي وقايع عهد ناصرالدين سبكتكين و يمين الدوله محمود و پسرانش محمد و مسعود و متضمن اطلاعات مفيدي راجع بظهور سلاجقه و كيفيت غلبه آنان بر خراسان و عراق بود ليكن اكنون تنها قسمتي از آن شامل وقايع بعد از فوت محمود(421 هجري) تا وقايع آخر عهد محمود و غلبه سلاجقه و شكست محمود و تباهي كار او در دست است. اين كتاب از باب انشاء فصيح و ساده و زيباي آن قابل ملاحظه است بحدي كه مي‏توان روش بيهقي را در انشاء از جمله بهترين روشهاي نثر فارسي دانست.

از نويسندگان بزرگ اواخر قرن پنجم خواجه نظام الملك ابو علي حسن بن علي طوسي وزير الب ارسلان و ملكشاه سلجوقي مقتول در سال 485 هجريست. اين وزير در اواخر حيات به خواهش ملكشاه تجارب ممتد و نظرهاي صائب خود را در تدبير امور مملكت و رعيت و سياست در كتابي گردآورد و آنرا سير الملوك يا سياستنامه ناميد. اهميت سياستنامه در انشاء شيوا و ساده و بسيار روان آنست. انشاء نظام الملك بدرجه‏يي از قيد ابهام و تصنع آزاد است كه هنوز كهنه نشده و همواره تازه و قابل استفاده و نزديك به ذهن و ذوق هر خواننده فارسي زبانست.

يكي از كتابهاي قابل توجه و مهم قرن پنجم قابوسنامه است مؤلف اين كتاب عنصرالمعالي كيكاوس نواده شمس المعالي قابوس از خاندان ديالمه زياري است كه قابوسنامه را در نصيحت پسرش گيلانشاه و آموختن راه و رسم زندگاني و اينكه در هر كاري چه حوائج و در بايستهايي در ميانست، نوشت. تأليف كتاب از سال 475 هجري شروع شده و شامل مسائل مختلف اجتماعي و اخلاقي و رسوم و آداب و فنون و علوم و پاره‏اي اطلاعات تاريخي است. سبك اين كتاب بسيار خوب و ساده و در عين حال قديم و كلمات كهنه پارس در آن فراوانست. اهميت قابوسنامه خصوصاً از آن جهت است كه اطلاعات ذيقيمت كثيري راجع بابواب مختلف تمدن و فرهنگ ايران قرن پنجم در آن گرد آمده و ما بسياري از اين اطلاعات نفيس را از ساير مأخذ نمي‏توانيم بدست آوريم.

يكي از مشاهير نويسندگان ايران در قرن پنجم ناصر بن خسرو قبادياني (394ـ 481) است. از اين شاعر و نويسنده نامبردار چند اثر معروف به نثر فارسي در دست است مانند سفرنامه و زادالمسافرين و وجه دين و خوان اخوان و جامع الحكمتين كه در همه آنها نويسنده روشي ساده و انشائي روان دارد و حتي در كتاب زادالمسافرين با آنكه در كلام اسمعيليه نوشته شده سادگي و رواني انشاء را حفظ كرده است.

ديگر از نويسندگان مشهور قرن پنجم كه نثري بسيار شيوا و زيبا دارد علي بن عثمان جلايي هجو يري غزنوي (متوفي به سال 465) است كتاب كشف المحجوب او قديميترين كتاب فارسي در شرح اصول تصوف است.

از اوايل قرن پنجم كتاب بسيار سودمندي بنام تاريخ سيستان در دست داريم كه قسمتي از آن در آغاز قرن پنجم نوشته شده و باقي را در قرون بعد بر آن افزوده‏ اند. قسمت اول تاريخ سيستان علي الخصوص آن بخش كه تا زوال دولت صفاريان را شامل است هم از باب مطالب تاريخي و هم از جهت سبك كهنه و فصيح انشاء ارزش و اعتبار فراوان دارد.

كتاب ديگري از اوايل قرن ششم داريم بنام مجمل التواريخ و القصص كه نويسنده آن معلوم نيست ليكن چون مؤلف آن از مأخذ معتبر قديم در تأليف كتاب خود استفاده كرده اثر او بسيار مهم و قابل توجه است. روش نويسنده كتاب هم بهمين نسبت كهنه و حتي خيلي كهنه ‏تر از منشأت اواخر قرن پنجم و در غالب موارد حاوي كلمات و روايات پهلويست.

در آغاز قرن ششم دانشمند مشهوري به نام امام محمد غزالي طوسي (متوفي به سال 505) چند كتاب و چند نامه به فارسي از خود بر جاي گذاشت. از كتب فارسي او نصيحة الملوك و كيمياي سعادت هر دو انشائي فصيح و ساده و روشن دارد.

نويسنده مشهور ديگر قرن ششم به نام محمد بن منوره نواده ابوسعيد ابوالخير كتابي در بيان احوال و عقايد و كلمات جد خود به نام «اسرار التوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد» دارد. روش ساده و نثر شيواي اين كتاب به واقع در زبان فارسي كم نظير و شايسته ملاحظه و توجه است. سادگي سخن كه با استواري كلام و صحت تركيب و صراحت معاني آميخته، اين كتاب را بر بسياري از كتب ديگر فارسي رجحان داده است.
از صوفي و شاعر و نويسنده بزرگ آخر قرن ششم فريدالدين محمد عطار كه نام او را در شمار شاعران مي‏آوريم كتاب معتبري به نام تذكرةالاوليا حاوي شرح احوال و اقوال صوفيان به روشي بسيار ساده و شامل تمام اختصاصات نثر مرسل در درست است و علاوه بر اين چند كتاب و رساله ديگر به نثر فارسي از عرفاي قرن ششم بر جاي مانده كه همه بر شيوه ساده نويسان انشاء شده است.

 

ناصر خسرو

حكيم ابومعين ناصر بن خسرو حارث قبادياني (481 - ‌394)‌ تا حدود 40سالگي در بلخ و در دستگاه دولتي غزنويان و سپس سلجوقيان به سر برد. ولي اندك اندك آن محيط را براي انديشه خود تنگ يافت و در پي درك حقايق به اين سوي و آن سوي رفت تا اين كه در چهل سالكي به دليل خوابي كه ديده بود عازم كعبه شد.  پس از يك سفر هفت ساله كه چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر مركز خلافت فاطمي را در خود داشت به مذهب اسماعيليه گرويد و به عنوان حجت جزيره خراسان راهي موطن خود شد. بقيه عمر ناصرخسرو در يك مبارزه بي‌امان عقيدتي گذشت و اگر چه از هر نوع آسايشي محروم شد اما شعرش پشتوانه‌اي يافت كه در ادبيات فارسي بي‌نظير بود. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو در بلخ را برنتافتند و او را با تهمتهاي بدوين، قرمطي، ملحد و رافضي از آن سرزمين به نيشابور و مازندران و سپس يمكان بدخشان آواره كردند.

شعر او شعري است تعليمي و اعتقادي و برخوردار از پشتوانه عميق معنايي و از اين رو مي‌توان او را نقطه مقابل شاعران دربار غزنويان و سلجوقي دانست، البته ديوان او از مدح خالي نيست، ولي اين ستايش‌ها كه در حق خليفه فاطمي مي‌باشد خود نوعي مبارزه است آن هم در محيط خطر خيز خراسان.

ولي نبايد از نظر دور داشت كه اين گرايش شديد محتوايي شعر ناصرخسر را از بعضي بدايع هنري و ظرايف شعري دور نگه داشته و به بعضي از قصايد او يك رنگ خشك تعليمي زده است. زبان او نسبت به ديگران كهن‌تر حس مي‌شود و شباهتي به زبان دوره ساماني دارد. ناصر اگر چه در تصويرگري شاعري تواناست اما سنگيني محتواي شعرش مجالي براي خودنمايي اين خلاقيت‌هاي او نداده است و در جاهايي كه اين سنگيني كمتر است و شاعر بيشتر قصد توصيف دارد تا تعليم، توانايي او سخت آشكار مي‌شود و به ويژه در محور عمودي خيال و ساختمان شعر از ديگران توانمندتر ظاهر شده است. به هر حال شعر او زيبايي شناسي خاص خود را دارد ممكن است در چشم ادباي محفلي كه در هر شعري در پي صنايع بديعي و سلامت كلام هستند موقعيت چنداني به دست نياورد ولي براي آنان كه بيشتر در پي غرايب مي‌گردند پر است از چيزهايي كه در شعر ديگران نمي‌توان يافت.

 

عرفان در شعر فارسي


از موضوعاتي كه مخصوصاً در قرن ششم در شعر فارسي به شدت رخنه كرد تصوف و عرفان است. توجه به افكار عرفاني در شعر البته از قرن ششم زودتر صورت گرفته ليكن اثر بيّن و آشكار آنرا از آغاز اين قرن در اشعار فارسي مي‏بينيم. نخستين كسي كه به ايجاد منظومه‏هاي بزرگ عرفاني توجه كرده سنائي است. منظومه‏هاي حديقةالحقيقة و طريق التحقيق دو اثر معروف او در تصوف و عرفانست و علاوه بر اين بسياري از قصائد او در دوره دوم شاعري يعني دوره‏يي كه دست از لهو و طرب شسته و به بيان حقايق عرفاني توجه كرده بود، به موضوع اخير اختصاص داده شده است.

شاعر بزرگي كه بعد از سنائي در قرن ششم و آغاز قرن هفتم همه آثار خود را به بيان مسائل عرفاني تخصيص داده فريدالدين محمد عطار(متوفي به سال 627) است كه علاوه بر ديوان قصائد و غزلها منظومه‏هاي مهمي مانند منطق الطير و اسرارنامه و مصيبت نامه و الهي نامه و غيره ازو به يادگار مانده است. با ظهور عطار در قرن ششم شعر عرفاني به نهايت كمال رسيد و در حقيقت ظهور او و سنائي مقدمه ظهور مولوي و وجود يافتن مثنوي او يعني بزرگترين شاهكار آثار عرفاني فارسي بوده است.

ورود مسائل عرفاني در شعر باعث شد كه اولاً تنوعي خاص در شعر فارسي به وجود آيد و چاشني تازه‏اي به آن داده شود و ثانياً اختصاص شاعران را بدربار تا درجه‏يي از ميان ببرد و شعرايي پديد آورد كه خارج از دربارهاي سلاطين به ايجاد شاهكارهاي ادبي خود قيام كنند.

 

رواج زبان ادبي در نواحي مركزي و جنوبي و غربي


چنانكه ميدانيم تا اواخر قرن چهارم ادبيات دري تنها بنواحي شرقي ايران يعني سيستان و خراسان و ماوراءالنهر اختصاص داشت زيرا لهجه‏ ای كه نخستين آثار ادبي ايران دوره اسلامي با آن وجود آمد متعلق بهمين نواحي بود. اما از اوايل قرن پنجم بعللي ادبيات دري بنواحي مركزي و اندك اندك بشمال و مغرب و جنوب نيز راه يافت و شاعران و نويسندگان بجاي لهجه خود لهجه ادبي دري را بتقليد از شاعران خراسان و ماوراءالنهر براي شعر و نثر پذيرفتند و در دربارها مرسوم كردند. اگر چه در همان حال هم شاعراني مانند بندار رازي بزبان اهل ري و علي پيروزه و مسته مرد ملقب به ديواروز كه هر دو معاصر عضدالدوله ديلمي بودند بلهجه طبرستاني و بابا طاهر عريان همداني بلهجه محلي خود شعر مي‏ساختند ليكن لهجه ادبي دربارها و كتب اصلي ادبي تنها لهجه اهل مشرق بود و شاعران و نويسندگان براي آنكه خوب از عهده بيان مقاصد خود در پارسي دري برآيند از ديوانهاي شعرايي مانند رودكي و منجيك و دقيقي و فردوسي و نظاير آنان استفاده ميبردند و يا خواندن آثار آنانرا بمبتديان توصيه ميكردند. ناصر خسرو در سفرنامه خود گويد:

 «...و در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيك مي‏گفت اما زبان فارسي نيكو نميدانست پيش من آمد ديوان منجيك و ديوان دقيقي بياورد و پيش من بخواند و هر معني كه او را مشكل بود از من بپرسيد، باو گفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند...»

راوندي در كتاب راحة الصدور از قول احمد بن منوچهر شصت كله آورده است كه «... سيد اشرف بهمدان رسيد در مكتبها مي‏گرديد و مي‏ديد تا كرا طبع شعرست، مصراعي بمن داد تا بر آن وزن دو سه بيت گفتم، بسمع رضا اصغا فرمود و مرا بدان بستود و حث و تحريض واجب داشت و گفت از اشعار متأخران چون عمادي و انوري و سيد اشرف و بلفرج روني ... و حكم شاهنامه آنچ طبع تو بدان ميل كند قدر دويست بيت از هر جا اختيار كن و يادگير و برخواندن شاهنامه مواظبت نماي تا شعر بغايت رسد...»

اين اشارات و نظاير آنها مي‏رساند كه با رواج شعر دري در نواحي جديدي غير از مشرق ايران آموختن لهجه دري و نكات آن و علي الخصوص مشكلات لغات آن لهجه از مسائل عادي نوآموزان بود و بهمين سبب است كه اسدي طوسي كه قسمت بزرگي از زندگي خود را در حدود اران و آذربايجان گذرانيده بود چون عدم اطلاع شاعران آن نواحي را از مشكلات لغات دري ملاحظه كرد بتأليف كتاب لغت فرس همت گماشت و در آغاز آن نوشت«... و غرض ما اندرين لغات پارسي است كه ديدم شاعرانرا كه فاضل بودند وليكن لغات پارسي كم ميدانستند...» و در اينجا هم مانند قول ناصر خسرو مراد از زبان پارسي لهجه دري يا پارسي دري است.

 نثر فارسي در قرن پنجم و ششم


قرن پنجم و ششم از حيث نثر فارسي يكي از ادوار بسيار مهم ادبي است. در اين دو قرن نه تنها نثر فارسي دنباله ترقيات قرن چهارم را طي كرد بلكه به مراتب بيش از شعر ترقي و تحول يافت و انواع آثار مختلف در آن بوجود آمد چنانكه از حيث تنوع و تعدد آثار منثور مي‏توان هيچيك از ادوار ادبي را با اين دو قرن مقايسه كرد.

نثر فارسي در اين دو قرن دو سبك كاملاً متمايز از يكديگر داشت: اول سبك ساده كه دنباله نثر ساده قرن چهارم بوده است و دوم سبك مصنوع كه بعد از اين راجع به آن سخن خواهيم گفت.
 

شعر فارسي در قرن پنجم و ششم


شعر فارسي در قرن پنجم و ششم از ثمرات ترقي ادب فارسي در قرن چهارم برخوردار بود.

در آغاز قرن پنجم دربار يميمن الدوله و امين المله محمود ابن سبكتكين (متوفي به سال 421) و شهاب الدوله مسعود بن محمود (م:432) و بر اثر ثروت فراواني كه از غزوات هند نصيب دولت آل سبكتكين شده بود، از مأمنهاي بزرگ شاعران گرديد و با وجود شاعران استاد و بزرگي مانند عنصري و فرخي و زينتي و عسجدي و مسعودي رازي مركز مهمي براي ادامه و تكامل سبك ادبي دربار ساماني شد. استاد ابوالقاسم حسن عنصري(متوفي به سال 431) شاعر بزرگ آغاز قرن پنجم است كه دربار محمود و برادرش نصر بن ناصرالدين سبكتكين(م.412) و پسران محمود يعني محمد و مسعود بوجود او آراسته بود. وي در دقت الفاظ و رقت معاني و حسن تركيب كلمات و مهارت در تلفيق عبارات و باريك انديشي و خيال پردازي و چيره دستي در بيان مضامين و مطالب نو در عصر خويش سرآمد استادان سخن و در تمام ادوار ادبي بعد از خود مشهور است. از ابيات معروف اوست:

هم سمر خواهي شدن گر سازي از گردون سرير
هم سخن خواهي شدن گربندي از پروين كمر
جهد كن تا چون سخن گردي قوي باشد سخن
رنج بر تا چون سمر گردي نكو باشد سمر

*
عجب مدار كه نامرد مردي آموزد از آن خجسته رسوم و از آن ستوده سير
به چند گاه دهد بوي عنبر آنجامه كه چند روز بماند نهاده با عنبر
دلي كه رامش جويد نيابد آن دانش سري كه بالش جويد نيابد آن افسر
چو شد بدريا آب روان و كرد قرار تباه و بيمزه و تلخ گردد و بي بر
ز بعد آنكه سفر كرد چون فرود آيد به لطف روح فرود آيد و به طعم شكر
ز زود خفتن و از دير خاستن هرگز نه ملك يابد مرد و نه بر ملوك ظفر

شاعر ديگر معاصر عنصري، استاد علي بن جولوغ فرخي سيستاني (م:429) نيز از شهسواران ميدان بلاغت شمرده شده است. وي در تغزلات لطيف و رقت عواطف و سادگي زبان و شيريني سخن بدرجه ای است كه او را در ميان شاعران قصيده سرا به سعدي در ميان غزلسرايان تشبيه ميتوان كرد. از سخنان شيواي اوست:

شرف و قيمت و قدر تو به فضل و هنر است نه بديدار و به دينار و به سود و به زبان
هر بزرگي كه به فضل و به هنر گشت بزرگ نشود خرد به بد گفتن به همان و فلان
گرچه بسيار بماند بنيام اندر تيغ نشود كند و نگردد هنر تيغ نهان
ورچه از چشم نهان گردد ماه اندر ميغ نشود تيره و افروخته باشد بميان
شير هم شير بود گر چه به زنجير بود نبرد بند و قلاده شرف شير ژيان
باز هم باز بود ورچه كه او بسته بود شرف بازي از باز فكندن نتوان

*
دل مردم بنكويي بتوان برد از راه بر نكوكاري هرگز نكند خلق زيان
مردمان را خرد و عقل بدان داد خداي تا بدانند بد از نيك و سرود از قرآن
نيك و بد هر دو توان كردد وليكن سخنيست نيك دشوار توان كردن و بد سخت آسان
تو همي رنج نهي بر تن تا هر چه كني همه نيكو بود احسنت و زه‏اي نيكو دان

اين هر دو شاعر يعني عنصري و فرخي در پايان عهد ساماني تربيت شدند و دو سبك تازه كامل كه در اصول و كليات دنباله سبك شعراي پيشين بود بوجود آوردند.

سبك اين دو شاعر و يك شاعر جوان با ذوق ديگر كه اواخر حيات آن دو استاد را درك كرده بود يعني ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهري دامغاني صاحب قصائد و مسمط هاي مشهور (متوفي به سال432) مدتها بعد از ايشان در شعر فارسي تأثير داشت تا آنكه در اواخر قرن پنجم و در قرن ششم به سبكهاي تازه‏اي مانند سبك سخن مسعود بن سعد بن سلمان (متوفي در حدود سال 515) و امير الشعرا محمد ابن عبدالملك برهاني معروف به امير معزي (وفات در حدود سال 520) و ابوالمجد مجدود بن آدم سنائي غزنوي صاحب ديوان قصائد و غزليات و منظومه‏ هاي حديقة الحقيقه و طرق التحقيق و سيرالعباد و غيره (متوفي به سال 545) و عبدالواسع جبلي غرجستاني(م555) و ابوالفرج روني شاعر قصيده سراي معاصر سلطان ابراهيم غزنوي و علي الخصوص اوحدالدين علي(يا: محمد) بن اسحق انوري ابيوردي(متوفي به سال 583) منتهي گرديد.

در اين ميان شاعران ديگري كه معمولاً متمسك به سبك شعر دوره ساماني و اويل عهد غزنوي بوده ‏اند در تمام قرن پنجم تا اواسط  قرن ششم به شاعري اشتغال داشته‏اند و از آنجمله ‏اند:

فخرالدين اسعد گرگاني از معاصران طغرل بيك سلجوقي كه داستان «ويس و رامين» را در حدود سال 446 هجري از زبان پهلوي به نظم فارسي درآورد.

زين الدين ابوبكر بن اسمعيل ازرقي هروي (متوفي در حدود سال 465) از معاصران و مداحان طغانشاه بن الب ارسلان و از پيروان سبك عنصري.

ابونصر علي بن احمد اسدي طوسي(متوفي به سال 465) صاحب منظومه حماسي مشهور گرشاسب نامه و كتاب لغت فرس و مناظرات معروف.

عطاء بن يعقوب ناكوك (متوفي به سال 471) قصيده سراي بزرگ و صاحب منظومه حماسي برزونامه.

ابومنصور قطران تبريزي(وفات بعد از سال481) از قديمترين شاعران آذربايجان كه به لهجه دري سخن سروده و در سبك سخن خود از شاعران عهد ساماني پيروي كرده و آن روش را با صنايع لفظي درآميخته و در اين سبك شهرت يافته است.

حكيم ابومعين ناصربن خسرو قبادياني بلخي، حجت زمين خراساني، (متوفي به سال 481) صاحب ديوان قصائد و مثنويهاي سعادت نامه و روشنايي نامه و كتابهاي مشهور جامع الحكمتين و زاد المسافرين و خوان اخوان و وجه دين و سفرنامه. وي در شعر توجه تام به سبك دوره ساماني داشته و از تمام شعراي قرن پنجم به سبك عهد ساماني بيشتر توجه كرده است.

حكيم ابوالفتح عمر بن ابراهيم معروف به خيام نيشابوري رياضي دان و فيلسوف و طبيب مشهور ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم كه چند سالي پيش از سال 530 هجري درگذشت و مدفن او در نيشابور است. اهميت خيام بيشتر در آنست كه توانست افكار فلسفي عميق خود را در قالب رباعيات فصيح در آورد و در عين رعايت معني جانب الفاظ را چنان نگاه دارد كه ابيات او نمونه بارزي از فصاحت و رواني و علو معاني باشد. از رباعيات مشهور اوست:

خوش باش كه غصه بيكران خواهد بود                 بر چرخ قران اختران خواهد بود
خشتي كه ز قالب تو خواهند زدن                      ايوان سراي ديگران خواهد بود

اين قافله عمر عجب مي‏گذرد                              درياب شبي كه از طرب مي‏گذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري                    پيش آر پياله را كه شب مي‏گذرد

اسرار ازل را نه تو داني و نه من                          وين حرف معما نه تو خواني و نه من
هست از پس پرده گفت و گوي من و تو                چون پرده برافتد نه توماني و نه من

اميرالشعراء شهاب الدين عمعق بخارايي (متوفي به سال 543) قصيده سراي معروف.

عثمان بن محمد مختاري غزنوي (متوفي به سال 544 ) صاحب قصائد مشهور و منظومه حماسي شهريارنامه.

اديب شهاب الدين ابن اسماعيل صابر ترمدي قصيده سراي شيرين سخن (متوفي به سال 546).

شمس الدين محمد بن علي سوزني سمرقندي قصيده سراي شوخ طبع استاد(متوفي به سال 563).

رشيدالدين محمد بن عبدالجليل وطواط صاحب ديوان قصائد و رسائل و كتاب حدائق السحر (متوفي به سال 573).

اينان كه برشمرديم همه دنباله سبك شعراي عهد ساماني و آغاز عهد غزنوي را گرفتند و تنها تفاوت آثار آنان با متقدمين از باب تحولي بود كه به تدريج در زبان فارسي حاصل مي‏شد و ما به اختصار در آن باب بحث كرده‏ايم.

بنابر اين تغيير روش شعر فارسي در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم به وسيله يك دسته از شاعران صاحب سبك صورت گرفت كه خاتم آنان انوري بوده است. اهميت انوري در آنست كه با حفظ شيوه استادان كهن لهجه دوره ساماني و آغاز دوره غزنوي را رها كرد و به لهجه عمومي عصر خود كه بر اثر آميزش بسيار با زبان عربي نسبت به قرن چهارم و قرن پنجم تغييري فاحش يافته بود، سخن گفت. علاوه بر اين انوري بيش از هر شاعر مقدم بر خود اصطلاحات علمي و فني را عيناً در شعر بكار برد و از اطلاعات وسيع خود در علوم رياضي و فلسفي براي بيان مضامين شعري استفاده كرد و بدين طريق سبكي نو در شعر فارسي به ميان آورد. انوري علاوه بر قصيده در ساختن غزلهاي لطيف و قطعات پر معني و كوتاه نيز مهارت و شهرت دارد. ازوست:

در حدود ري يكي ديوانه بود روز و شب كردي به كوه و دشت گشت
در تموز و دي به سالي يك دوبار آمدي بر طرف شهر از سوي دشت
گفتي اي آنان كتان آماده است وقت قرب و بعد اين زرينه طشت
قاقم و سنجاب درسرما سه چار توزي و كتان بگرما هفت و هشت
گر شما را با نوايي بد چه شد ور كه ما را بود بي برگي چه گشت
راحت هستي و رنج نيستي بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت

خواهي كه بهين دو جهان كار تو باشد زين هر دو يكي كار كن از هر چه دگر بس
يا فايده ده از آنچه بداني دگري را يا فايده گير آنچه نداني زد گر كس

از اواسط قرن ششم به بعد و علي الخصوص در پايان اين قرن تغييري عظيم در سبك شعر فارسي پديد آمد. علت عمده اين امر همچنانكه پيش از اين گفتيم انتقال شعر فارسي است از مشرق ايران به شعراي عراق و آذربايجان و فارس كه طبعاً لهج ه‏اي غير از لهجه ايرانيان مشرق و در بيان معاني روشي تازه دارند. سبب ديگر تغييراتيست كه از جهت اساليب فكري و عقايد و افكار به ميان آمده بود. از پيشروان بزرگ اين تغيير سبك كه هر يك سبكي خاص در شعر دارند، بعد از انوري شاعران ذيل را بايد نام برد:

اثيرالدين اخسيكتي كه در اواخر قرن ششم مي‏زيسته و از اكابر بلغاي عهد خود بوده و با خاقاني معارضه داشته است.

خاقاني(افضل الدين بديل بن علي شرواني) (متوفي به سال 595) صاحب قصائد و ترجيعات و مقطعات و غزلهاي مشهور و مثنوي تحفهالعراقين كه در تركيبات بديع و تخيلات و تشبيهات و اوصاف نو از ميان تمام شاعران نيمه دوم قرن ششم امتياز خاصي دارد و سبك او مدتها بعد از وي در قصيده سرايان ايراني مؤثر بوده است. از اشعار اوست:

اگر كيمياي وفا جست خواهي جز از دست هر خاكپايي نيابي
دم خاكپايي ترا مس كند زر پس از خاك به كيميايي نيابي
نفس عنبرين دارو آه آتشين زن كزين خوشتر آب و هوايي نيابي
به آب خرد سنگ فطرت بگردان كزين تيزتر آسيايي نيابي
درين هفت ده زير و نه شهر بالا وراي خرد ده كيايي نيابي
برون ران از اين شهر و ده رخش همت كه اينجاش آب و چرايي نيابي
بهمت وراي خرد شو كه دل را جز اين سدرهالمنتهايي نيابي
بدل به رجوع تو كآن ير دين را به جز استقامت عصايي نيابي
به صورت دو حرف كژ آمد دل اما ز دل راستگوتر گوايي نيابي
نه نون و القلم هم كژست اول آنگه به جز راستش مقتدايي نيابي
ز دل شاهدي ساز كو را چو كعبه همه روي بيني قفايي نيابي
چو دل كعبه كردي سر هر دو زانو كم از مروه‏يي يا صفايي نيابي

ابو محمد الياس بن يوسف معروف به نظامي گنجوي يكي ديگر از شاعران صاحب سبك اواخر قرن ششم است (متوفي به سال599 يا 602) كه بيش از هر شاعر معاصر خود در ادبيات فارسي داراي نفوذ و اثر آشكار مي‏باشد. اثر مشهور او غير از قصايد و غزليات كه اكنون كمي از آنها باقي مانده پنج مثنوي: مخزن الاسرار، خسرو و شيرين، ليلي و مجنون، هفت پيكر يا بهرام‏نامه، اسكندرنامه است. اگر چه داستانسرايي پيش از نظامي در شعر فارسي معمول بوده است ليكن نظامي در اين فن چنان مهارت بكار برده و به نحوي از عهده صحنه سازيها و تنسيق مطالب داستانهاي ريزه‏كاري و بيان تشبيهات و استعارات و مضامين متنوع تازه كرده كه قلم نسيان بر آثار پيشينيان كشيده و بعد ازو تا چند قرن روش وي در داستانسرايي مورد تقليد بوده است.

شاعران ديگري هم در اواخر قرن ششم مي‏زيسته ‏اند كه هر يك در تكميل سبك تازه شعر فارسي تأثيري داشتند مانند فلكي شرواني (متوفي به سال587) و مجيرالدين بيلقاني (متوفي به سال 577) شاگرد خاقاني كه روش استاد خود را با قدرت و مهارتي خاص تقليد و تعقيب كرده و جمال الدين محمد بن عبدالرزاق اصفهاني(متوفي به سال 588) و ظهيرالدين طاهربن محمد فاريابي (متوفي به سال 598) كه هر دو در كامل ساختن سبك قصيده سرايان اواخر قرن ششم و تكميل و تلطيف غزل سهم بسيار دارند.

غير از قطران و خاقاني و مجيرالدين و نظامي و فلكي شعراي ديگري نيز در همين اوان در آذربايجان مي‏زيسته‏اند كه همگي از مشاهير سخنوران پارسي زبان شمرده مي‏شوند و از آنجمله‏اند: قوامي مطرزي گنجوي، قوامي گنجوي، ابوالعلاء گنجوي، عزالدين شيرواني، سيد ذوالفقار شيرواني، با وجود اين شاعران آذربايجان يكي از مراكز مهم شعر پارسي در قرن پنجم و ششم شده و در رديف خراسان و عراق قرار گرفته بود.

+ نوشته شده در  2011/2/20ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط محمدعلی  | 

- قافیه : در لغت به معنی « پیروی » است و در اصطلاح ادبی، نام کلماتی است که در آخر هر دو مصراع یک بیت و یا فقط در پایان بیتهای یک شعر ، با هم هماهنگ باشند؛ نه همسان ، ولی حداقل باید آخرین حرکتشان یکسان باشد. چون همسان کلمات قافیه ، پشت سر هم در شعر می آید و تکرار می شود ، آن را قافیه می نامند .

البته اگر دو کلمه دارای شکل یکسان و معنی متفاوت باشد ، می تواند قافیه باشد و اگر چنین کلماتی در آخر مصراع ها ، بیایند ،معمولا قافیه هستند نه ردیف.

بیتی که دارای قافیه باشد « مقفا ( مقفی ) » نام دارد.

مجاز : بحث مجاز در علم بيان بسيار گسترده است و شكل هاي گوناگوني دارد ، اگر بگوييم

 فلاني ( فلاني در همه جا دست دارد ) . كلمه دست به معني قدرت يا دخالت به كار برده ايم و چنين

  معنايي در كلمه دست وجود ندارد. همچنين اگر بگوييم ( بشقابت را بخور ) و منظورمان از

  بشقاب  محتواي آن باشد مجاز است .

كنايه : جمله اي است كه معني ظاهري آن در مورد نظر نيست بلكه منظور گوينده غير از ظاهر

 آن است و در حقيقت ، معني ظاهري، اشاره اي به مفهوم اصلي و باطني آن است وقتي مي گوييم

 ( آبگينه خويش به سنگ آزمودم – دهخدا ) منظورمان امتحان كردن استحكام شيشه نيست ، بلكه

  مي خواهيم بگوييم : قدرت خودم را آزمايش كردم و اين كنايه است .

استعاره : اين است كه كلمه را به جاي كلمه ديگر به كار ببريم به دليل شباهتي كه بين آن ها است :

  وقتي شاعر مي گويند : ماه من از سفر آمد ...) منظورش از ماه يار اوست كه رويي چون ماه زيبا

  دارد . به كار بردن لاله به جاي شهيد نيز استعاره است .

مثنوی : شعری است که اولا ، تمام ابیاتش مصرع است ،یعنی ،در مصرع اول و دوم تمامی بیت ها قافیه وجود دارد ، ثانیا ، قافیه ی هر بیتی مستقل است و با بقیه ی بیت ها ی دیگر تفاوت دارد . از این رو ، هر تعداد که بخواهیم ، قافیه برای ادبیات پیدا می شود ، زیرا کلمات قافیه عوض می شوند و بدین ترتیب ، هیچ گونه کمبود قافیه پیش نمی آید و می توان هزاران بیت شعر سرود و حتی اشکالی ندارد که قافیه اشکالی ندارد که قافیه های یک بیت را پس از چند بیت بعد ، دوباره به کار ببریم . به همین دلیل ، داستان ها ، حماسه ها و اغلب مطالب طولانی به صورت مثنوی سروده شده است .حداقل مثنوی 2 بیت است ، اما حداکثر آن هیچ محدودیتی ندارد .

غزل:امروزه غزل و قصیده ، تفاوت مهمی جز در تعداد بیت ندارند. ،ولی بیشتر تعداد ابیات بین پنج تا پانزده بیت را غزل دانسته اند. از 16 بیت به بالا را قصیده می شمارند البته غزل های بیش از 15 بیت هم گاه گاهی دیده می شود ، اما شکل معمول آن بین 5 تا 15 بیت است .

شاعران غزلسرا برگزیده:۱- سعدی :غزل عاشقانه ۲- مولوی :غزل کاملا عارفانه ۳- حافظ: غزل عرفانی و اجتماعی ۴-فرخی یزدی: غزل سیاسی و اجتماعی ۴- صائب تبریزی غزل به شیوه  سبک هندی

قصیده : شعری است که از لحاظ شکل و قافیه مانند غزل ؛ یعنی ،قافیه ها در مصراع اول و مصراع های زوج می آید.

سرایندگان قصیده :قرن 4 = رودکی  قرن 5= ناصر خسرو قرن 6= انوری ابیوردی ، خاقانی شروانی ، سید حسن غزنوی و سنایی غزنوی قرن 7= سعدی دوره ی معاصر= ملک الشعرا ، محمد تقی بهار

مصرع
  • ( اسم ) ( شعر ) بیتی که هر دو مصراعش قافیه دار باشد . توضیح مطلع در قصیده و غزل مصرع است ولی ممکن است بیت غیر مطلع نیز بدین صفت متصف باشد
  • قطعه : شعری است که هیچ یک از ابیاتش مصَرّع نیست ؛ یعنی، قافیه هایش فقط در مصراع های زوج قرار دارد.
  • حداقل ابیات آن 2 بیت است اما حداکثر آن مشخص نشده است ؛ معمولا حد اکثر قافیه زیاد نیست.در قطعه ، غالبا موضوعات اخلاقی و اجتماعی مطرح میشود.
  • ابن یمن فریومدی در قر ن8 بهترین سراینده ی قطعه شناخته شده است و سپس به ترتیب انوری ابیوردی قرن 6 و پروین اعتصامی (معاصر) جای دارند .
  • ویژگی های سبک خراسانی
  • 1- کلمات عربی بسیار کم دارد .2- لغات فارسی آن گاهی شکل کهنه 3-   تشبیهات و استعارات آن ساده است .4-   مهمترین قالب شعر در این سبک ، قصیده بود.5-   از نیمه ی قرن سوم تا آخر قرن پنجم رواج کامل داشت .

  • سبک عراقی:از قرن ششم شروع شد.

  • ویژگی های مهم شعر سبک عراقی :

    1-   لغات فارسی ، شکلی ادبی یافت و از شکل کهن و لهجه ای بیرون آمد.

    2-   با لغات عربی بسیار مخلوط شد که اغلب دشوار هم بود .

    3-   تشبیهات آن دشوار بود و به علاوه ، اغلب صنایع شعری را در خود داشت.

    4-   مهمترین قالب شعری غزل بود.

    5-   از قرن 6 تا آخر نهم ادامه یافت و از آن پس هم به کلی از میان نرفت ، چنان که محتشم کاشانی ، شاعر قرن 10 به سبک عراقی شعر می گفت .

  • - سبک هندی یا اصفهانی 

    در اواخر قرن نهم با روی کار آمدن حکومت صفوی و مهاجرت بعضی از شاعران به هند ، روش تازه ای در شعر به وجود آمد که آن را سبک هندی نامیده اند ، اما چون به زودی در اصفهان ، شاعران ماهری چون صائب تبریزی پیدا شدند و اصفهان مرکز این سبک شد ، آن را سبک اصفهانی هم نامیده اند . صائب تبریزی یکی از برجسته ترین شاعران سبک هندی است ( قرن 11عرفی شیرازی ( قرن 10) و کلیم کاشانی ( قرن 11)؛ نیز از سرایندگان معروف این سبک هستند.

  • ویژگی های مهم سبک هندی

    1- لغات فارسی مانند سبک عراقی، شکل ادبی دارد و از صورت کهنه ی سبک خراسانی خارج شده است .

    2- لغات عربی بسیار دارد ، اما معمولا ساده است.

    3- تشبیهات ، تخیلات مضامین آن باریک و ظریف و گاهی دور از ذهن است .

    4- مهمترین نوع شعر در سبک هندی ، غزل است.

    5- دوران شکوفایی آن، قرن 10 و 11 بود.

  • -دوره ی بازگشت ادبی 

    از قرن دوازدهم چهار تن از شاعران مهم آن روزگار ، هاتف ، عاشق ، مشتاق و شعله ، سبک هندی را رها کردند و دوباره به روش سبکهای قدیم بازگشتند ؛ به همین جهت این دوره را دوره ی بازگشت ادبی می نامند.

  • شاعران دوران بازگشت ادبی در سرودن قصیده از سبک خراسانی در سرودن غزل از سبک عراقی تقلید کردند.

  • سجع متوازي : در اين سجع  دو كلمه سجع ،‌ در تعداد حروف و آهنگ و حرف روي يكسان است .

  • سجع مطرف : دو كلمه سجع در حرف روي  يكسان باشند . ولي آهنگ و تعدادشان دقيقا يكسان نيست .  كار  و شكار

  •  سجع متوازن : يعني دو كلمه سجع فقط در آهنگ يكسان باشند ؛ نه تعداد حروفشان يكسان باشد : كار و مال در روی متفاوت

  • تضمین :ضمن اشعار بیت خود بیت  وابیات اشعار دیگران را در شعر خود بگنجاند.

  • جناس تام يا كامل : دو كلمه در شكل املايي و تلفظ كاملا يكسان است و در  معني  مختلف اند .

    بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر     ديدي كه چگونه گور ، بهرام گرفت

  •  

    جناس ناقص : دو كلمه از لحاظ شكل املايي يكسان اما در تلفظ مختلف هستند .

    ابلهي ديد اشتري به چًرا       گفت : نقشت همه كژ است ؛ چرا؟

  • جناس خط :  يعني شكل دو كلمه مورد نظر در جمله يا بيت ، غير از نقطه هايش يكسان است .

    اي زبر دست زير دست آزار             گرم تا كي بماند اين بازار

  •  جناس لفظي : آن است كه دو كلمه در تلفظ يكسان اما از لحاظ شكل املايي  متفاوت است :

    از اين انديشه ناصواب در گذر و همت بر اكتساب ثواب مقصورند.

  •   

    جناس مركب : چنان است كه از دو كلمه مورد نظر يكي ساده باشد و ديگري مركب ؛ يعني يكي از آن ها يك كلمه باشد و  ديگري ، تركيبي از دو كلمه يا بيشتر باشد :

    خواجه مي بندارد كه روزي ، ‌ده دهد    اين نميداند كه روزي ده دهد

  • جناس مطرف : دو كلمه همجنس و مورد نظر ، فقط حرف آخرشان متفاوت باشد .  آيين و آيينه

     ترصيع : در ادبيات  ترصيع يعني  به كار بردن دو جمله يا دو مصراع كه كلمات آن كاملا قرينه يكديگر باشند مثلا كلمات يك مصراع نظير به نظير هماهنگ و داراي حرف روي  باشند . 

  •  ملمح : در لغت ، يعني رنگارنگ و در ادبيات ،‌ نام شعر يا ابياتي است كه به دو زبان سروده شده باشد.

  • نثر مرسل:ساده و بی پیرایه و خالی از آرایش های ادبی است.از نیمه قرن ۴ شروع تا آخر قرن پنجم.و اواخر قرن پنجم نثر فارسی رو به دشواری نهاد.

  • نثر مسَجّع :ا مناجات نامه و کنز السالکین خواجه عبدالله انصاری در قرن پنجم 

  •  کشف الاسرار میبدی با این که نثر مرسل است ، سجع هم  وجود وجود دارد.

  •  تذکرة الاولیا ، عطار ، در شروع هر بخش چند جمله ی نثر مسجع هم هست .

  • کتاب های مقامات حمیدی وگلستان سعدی و کتابهای تقلید شده از آن ، مانند بهارستان جامی ( قرن 9 ) ، منشات ابوالقاسم قائم مقام و پریشان قاآنی ( قرن 13 ) ترکیبی از نثر مسجع و متکلف وجود دارد.

  •  نثر شکسته یا عامیانه ، در دوران معاصر به وجود آمد و کسانی چون علی اکبر دهخدا و جلال آل احمد ، در بعضی از آثار خود از آن استفاده کرده اند .

  • ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی ، مهمترین شاعر تا زمان خود که در کثرت شعر معروف بوده است و او را پدر شعر فارسی می خوانند.او کلیله و دمنه را به شعر در آورد .

  • فردوسی ، سراینده شاهنامه ، حماسه ی ملی و بزرگ ایران . فردوسی تا اوایل قرن 5 ( 411 ) زنده بود ولی شاهنامه ، اثر قرن چهارم است . فردوسی ، اصل شاهنامه را از کتاب های موجود مانند شاهنامه ی ابومنصوری انتخاب کرد .

  • محمد بن جریر طبری قرن چهارم ، نویسنده ی تفسیر طبری و تاریخ طبری به نام ( الرسل و الملوک )

  • ابو علی بلعمی ، تاریخ طبری را به نام « تاریخ بلعمی » ترجمه کرد ، اما ترجمه ای که کم و زیاد بسیار دارد و به همین دلیل ، نام مستقلی بر آن نهاده شده است.

  • - محمد بن زکرّیا رازی ( قرن 3 و 4 ) نویسنده کتاب حاوی ؛ نوعی دایرة المعارف پزشکی است.

  • ابو ریحان بیرونی قرق چهارم  ، نویسنده ی آثار الباقیه عن القرون الخالیه.الجماهر فی معرفة الجواهرماللهند قانون مسعودی در نجوم  - التفهیم لاوائل صتاعه التنجیم ....

  •  - ابوعلی سینا فرن چهارم0 شفانجاتاشارات  در حکمت و قانون در طب و نیز معراج نامه و الرسالة العشق و تنها کتاب فارسی : دانشنامه ی علایی _ کتاب المباحث که در جواب سوالات شاگردش ، بهمنیار نوشته است .

  •  بابا طاهرسراینده دو بیتی ها عرفانی قرن پنجم

  • ابوسعید ابی الخیر – عارف معروف قرن پنجم از میهنه ی خراسان کتاب اسرار التوحید در حالات اوست .

  •  - اسدی توسی قرن پنجم ، نویسنده ی قدیمی ترین فرهنگ بازمانده ی فارسی به نام ( لغت فارس ) و گرشاسب نامه .

  • ناصر خسرو و قبادی بلخی ، قصیده سرای شیعی که مذهب اسماعیلی و لقب حجت داشت .

  • 11- ذكرِ خاصّ پس از عامّ: آن است كه، به منظور اهمیت دادن به معنی خاصّ، نخست معنی عامّ را ذكر كنند و سپس معنی خاصّ را به آن عطف كنند، مانند:
                        همه‌ كس طالبِ یار است چه هشیار و چه مست
                        همه جا خانۀ عشق است چه مسجد چه كِنشت
    12- ذكرِ عامّ پس از خاصّ: آن است كه نخست معنی خاصّ را ذكر كنند و سپس معنی عامّ را به آن عطف كنند، مانند:             
                             بدین زودی از من چرا سیر گشتی؟
                             نگــــــارا به این زود ســیری چرایی
  • توشیع:‌ آن است كه، در اواخر بیت، واژه‌ای مبنی بر دو مصداق بیاورند و سپس  دو مصداق آن را (معمولاً به صورت دو اسم معطوف و معطوفٌ علیه) ذكر كنند،
        چنان‌كه مصداق دوم در موضع قافیه قرار گیرد، مانند:
                                آسایش دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است
                                با دوســـتان مروّت با دشــــمنان مـــــــدارا
    هاتف اصفهانی   قرن 12سراینده ترجیح بند عرفانی معروف . در غزل پیرو سعدی و حافظ بوده است .
    میرزا مهدی خان استر آبادی قرن 12 ، نویسنده دره  نادره و تاریخ جهان گشای نادری .
     
      - ملا محسن فیض ، فقیه و دانشمند و شاعر و شاگرد ملاصدرا . آثارش :تفسیر صافیوافیمحجة البیضاءالفت نامهکلمات مکنونه . موضوع آثارش بیشتر در مورد اخلاق و عرفان است.
     
     شیخ بهایی=جامع عباسیخلاصة الحسابتشریح الافلاکنان و حلواشیر و شکرکشکول
     اسلوب الحکیم=شاعر جمله ای بیاورد حمل بر بیش از یک پاسخ باشد و پاسخ برخلاف انتظار باشد.
    نمونه ها :رقیب گفت افتاده ام مرا بر دار      دعاش کردم و  گفتم :خدات بر دارد.
    گفتمش باید بری نامم زیاد    گفت آری: می برم نامت ز یاد
     
    گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من      از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
     
    اطراد:در لغت به معنی روان شدن در اصطلاح بدیع  شاعر اسم ممدوح و آبا و اجدادش را به ترتیب بیاورد.
    مانند :سلطان مشرقین  شهنشاه مغربین  یا محمود بن محمد سلطان بن حسین یا عبدالحمید محمد عبدالصمد نهاد 
     
    اطناب:شاعر در کلام الفاظی زاید بر معنی بیاورد در افاده معنی به آن الفاظ نیاز نباشد اما گوینده از طول دادن کلام مقاصدی چون تایید و روشنگری داشته باشد.
    مانند: پرستار امرش همه چیز همه کس       بنی آدم و مرغ و مگس
     
    مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی    وزین آیین بدینان پشیمانی پشیمانی
     
      مراعات نظير:
    صنعتى است كه شاعر كلماتى از نوع و جنس يكديگر ومتناسب‏المعانى را بياورد مثل: خود از براى سر، زره از بهر تن بود.
     
    حشو:
    در بديع عبارتست از جمله معترضه‏اى كه چنانچه حذف گردد به اصل‏مطلب خدشه‏اى وارد نمى‏شود اما آوردن آن موجب زيبايى و حسن كلام مى‏گردد.مثل:

    دى پير مى‏فروش - كه ذكرش به خير باد -
    گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد

    كه در آن، عبارتِ «ذكرش به خير باد» صرفاً دعاگونه‏اى است به‏منظور حسن‏كلام.
     
    - تلميح:

    تلميح در لغت به معناى به گوشه چشم اشارت كردن است و در بديع‏آن است كه در بيتى اشاره به حديث يا قصه يا روايتى شود مثل:

    گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى
    روا بود كه ملامت كنى زليخا را

    كه اشاره به ملامت كردن زنان مصرى است در عشق‏ورزى زليخا به يوسف.تلميح در شعر پارسى نقش ريشه‏اى دارد و كمتر بيتى عارى از تلميح است.
     
    ردالصدر على‏العجز:
    صنعتى است كه در آن آخرين كلمه هر بيت را درنخستين كلمه بيت بعد تكرار مى‏كنند.
    قرار از دل من ربود آن نگار
    بدان عنبرين طره بى‏قرار
     
    ردالعجز على الصدر آن است كه كلمه‏نخستين جمله يا بيت را در آخر جمله يا بيت تكرار كنند چون: بيگانه اگر دوستى‏كند خويش است و خويش چون دشمنى كند بيگانه. يا:

    قرار از دل من ربود آن نگار
    بدان عنبرين طره بى‏قرار

    لف و نشر:

    لف در لغت به معناى پيچيدن است و نشر پراكندن معنى مى‏دهداما در بديع آن است كه ابتدا چيزهايى در شعر آورند و سپس صفات يا افعال ديگرآورند كه هر يك به يكى از مضمونهاى نخستين ارتباط يابد. كلمات نخستين رالف و امور نسبت داده شده را نشر گويند. بديهى است لف و نشر مى‏تواند به‏صورت مرتب بيان شود و يا مشوش باشد. مثل اين ابيات فردوسى:

    به روز نبرد آن يل ارجمند
    به شمشير و خنجر، به گرز و كمند
    بريد
    و دريد و شكست و ببست
    يلان را سر و سينه و پا و دست

     حسن مطلع:

    صنعتى است كه در آن بيت نخستين غزل يا قصيده را كه‏خميرمايه اصلى كلام است چنان به زيبايى و لطافت و شيوايى بيان كنند كه‏اشتياق خواندن يا شنيدن تمامى غزل يا قصيده در خواننده يا شنونده حاصل شود.
    حسن مطلع چنان‏كه گفتيم خميرمايه شعر است و اگر نيكو نشيند چنان‏جذبه‏اى در شاعر و بالتبع در شنونده يا خواننده ايجاد مى‏كند كه تمامى غزل با آن‏حال و هواى شورانگيز به پايان مى‏رسد.

    حسن طلب نيز قريب آن است، اما به هر تقدير طلب و سؤالى را مطرح مى‏كندكه چنانچه به وجه نيكو تبيين شود تأثير نيكو مى‏گذارد. چنان‏كه در تمثيلى‏آورده‏اند سلطان سنجر چون در ميدان چوگان از اسب فرو افتاد و خراشى برصورت او نشست امير معزى به بداهه چنين سرود كه:

    شاها ادبى كن فلك بدخو را
    كاسيب رسانيد رخ نيكو را
    گر گوى خطا كرد به چوگانش زن
    ور اسب غلط كرد به من بخش او را

    تمثيل:
    صنعتى است كه در آن شعر يا نوشته‏اى را به سخن مشهور ديگران‏بيارايند و چون سخن حكيمانه و اديبانه ديگران كه وجهه مثل عمومى پيدا كرده‏است در خواننده و شنونده تأثير مضاعف مى‏گذارد لذا به كار بردن صنعت تمثيل‏موجب زيبايى و روانى و جزالت شعر مى‏گردد.
    مثال از حافظ:

    من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش
    هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت
    و يا:
    از مكافات عمل غافل مشو
    گندم از گندم برويد جو ز جو

    تجاهل العارف:
    تجاهل‏العارف در لغت به معناى خود را به نادانى زدن است‏ولى در اصطلاح ادبى صنعتى را گويند كه در آن شاعر مضمونى را چنان بيان‏كند كه اگر چه اظهار بى‏اطلاعى از آن مى‏كند در سخن او دانايى‏اش مشهود باشد.بنابراين تجاهل عارف آن است كه گوينده با علم، خود را به نادانى زند ولذا چون با ظرايف ادبى همراه شود به حسن كلام شاعر بيفزايد چون اين بيت‏سعدى:

    ندانم اين شب قدر است يا ستاره روز
    تويى برابر من يا خيال در نظرم
    يا اين بيت كه:
    آفتابا از در ميخانه مگذر كاين حريفان
    يا بنوشندت كه جامى يا ببوسند ت كه يارى

    ايهام:
    صنعتى را گويند كه شاعر با آوردن لفظ يا كلمه‏اى دو معنى نزديك ودور را در ذهن متبادر سازد مثل اين بيت حافظ كه مى‏فرمايد:
    ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است
    ببين كه در طلبت حال مردمان چون است
    در اين بيت كلمه «مردم» به دو معنى انسان‏ها و نيز مردمك چشم به كار رفته‏است. يا اين بيت فرخى يزدى كه مى‏گويد:

    غرق خون بود و نمى‏مرد ز حسرت فرهاد
    خواندم افسانه شيرين و به خوابش كردم

    كه در اين بيت نيز كلمه «شيرين» به دو معناى معشوق فرهاد و نيز صفت‏شيرين افسانه، استعمال شده است.
    ايهام تناسب آن است كه الفاظ جمله در آن معنى كه مراد گوينده است بايكديگر متناسب نباشد، اما در معنى ديگر تناسب داشته باشد مثل اين بيت‏سعدى در بوستان:

    يكى را حكايت كنند از ملوك
    كه بيمارى رشته كردش چو دوك

    «كلمه رشته در اينجا به معنى نوعى از بيمارى است كه آن را عرق بدنى‏مى‏گويند و از اين جهت با دوك تناسب ندارد اما رشته در معنى ريسمان و نخ باكلمه دوك متناسب است»(8)

    اغراق:
    اغراق و مبالغه در شعر صنعتى را گويند كه در آن به افراط و زياده‏روى‏وصف يا ذم شى‏ء يا كسى نمايند چنان‏كه اعجاب و شگفتى خواننده يا شنونده رابرانگيزد. بديهى است اگر اغراق از حد متعارف بگذرد چنان‏كه عقل نيز آن را باورندارد آن را غلو نامند. اما با اين‏همه شاعرانى چون فردوسى طوسى چنان غلو واغراق را به وجه نيكو تبيين مى‏كنند كه نه تنها حمل بر نادرستى و كذب نمى‏گرددبلكه زيبايى از آن مى‏بارد:

    ز سمّ ستوران در اين پهن دشت
    زمين شد شش و آسمان گشت هشت

    استعاره:
    استعاره به معناى عاريت گرفتن است و در اصطلاح ادبى‏عبارتست از آنكه يكى از طرفين تشبيه را بيان كنيم و طرف ديگر را در لفظ نياورده‏باشيم مثل:

    با كاروان حله برفتم ز سيستان
    با حله تنيده ز دل بافته ز جان

    كه در آن مقصود شاعر، قصيده شعرى خويش است.


    - ارصاد:
    صنعتى است كه چون قسمتى از شعرى خوانده شود براى شنونده‏سهم ديگر شعر مبرهن مى‏گردد و از اين‏رو صنعت ارصاد را تسهيم نيز مى‏خوانند.مثل:

    آن يكى شير است كادم مى‏خورد
    و آن دگر شير است كادم مى‏خورد

    ابهام:
    صنعتى را گويند كه در آن تميز دادن مدح يا ذم در آن آسان نباشد و اين‏از شدت ظرافت لفظ در شعر بروز مى‏كند چون اين بيت كه:

    ديد چون محراب ابروى بتان عشوه‏ساز
    جاى آن دارد كه شيخ شهر بگذارد نماز

    چنان‏كه ملاحظه مى‏شود كلمه بگذارد به دو معنى به كار رفته و يا دو معنى ازآن استفاده مى‏شود.

    سعدى نيز فرمايد:

    ترا در بوستان بايد كه پيش سرو بنشينى
    وگرنه باغبان گويد كه ديگر سرو ننشانم

    در اين‏بيت نيز بنشينى و ننشينى هر دو به يك معنى به‏كار رفته است كه به‏نظرمن نوعى ابهام شعرى در آن وجود دارد و آن هم از شدت ظرافت‏لفظ است.

     تركيب‏بند و ترجيع‏بند:
    آن است كه اشعارى در چند بند آورده شود چنان‏كه‏وزن هر بند يكسان ولى قافيه آن متفاوت باشد. حال اگر بين بندها يك بيت مكررتكرار شود ترجيع‏بند گويند و اگر به وزن يكسان و در قافيه متفاوت باشد آن‏مجموعه را تركيب‏بند نامند. چونان ترجيع‏بند هاتف و تركيب‏بند محتشم كه درمتن آمده است.

    ترصيع:
    ترصيع در لغت به معناى جواهر نشانيدن است اما در اصطلاح ادبى‏صفتى را گويند كه در آن قرينه‏هاى شعرى ممتاز گردد چنان‏كه در وزن و حروف‏روى با هم برابرى كنند و در اصل چونان جواهرى به قرينه لازم در شعر بنشينند.

    تجنيس:
    تجنيس انواع مختلف دارد چون: تجنيس تام، تجنيس خط، تجنيس‏زايد، تجنيس لفظ و غيره و آن عبارتست از آنكه دو كلمه در نوشتن و خواندن شبيه‏هم باشند اما در معنا متفاوت باشد. مثل اينكه در شعرى «گليم» را به دو معناى‏فرش و از گِل و خاكيم به كار برند. يا كلمه آهو را به دو معناى حيوان و نيز به‏معناى‏عيب به كار برند


    - براعت استهلال:
    در اين صنعت شاعر پيش از بيان مطلب اصلى خويش‏مطلبى مى‏گويد كه با سخن بعدى او تناسب دارد. خواننده با خواندن مطالب اوليه‏پى به مقصود اصلى شاعر نيز خواهد برد

     

    جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف

    هر گاه دو رکن جناس در یکی از حروف با هم اختلاف داشته باشند به آن جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف می‌گویند.. کمند/سمند.. آزاد/آزار.. زحمت/رحمت..

    هر گاه دو رکن جناس در تلفظ و خواندن با یکدیگر یکسان باشند اما در نوشتار با هم متفاوت باشند به آن جناس لفظی می‌گویند.. صبا/سبا.. خوان/خان.. حیاط/حیات.. خیش/خویش...


     

     
     
     
    + نوشته شده در  2011/1/10ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط محمدعلی  | 

    چندان بمان که ازرق کند قبول  بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش  مفهوم آروزی عمر طولانی برای ممدوح 

    اندیشه از محیط فنا نیست هر که را   بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر  اندیشه یعنی ترس مصراع دوم: تنگی دهان معشوق به نقطه تشبیه شده است.مفهوم بیت:۱-عاشق را غم نابودی نیست۲- فانی از فنا نترسد۳-هستی عاشق در نیستی اوست.

    از طعنه رقیب نگردد عیار من   چون زر اگر برند  مرا در دهان گاز   از ترکیب طعنه رقیب در می یابیم که رقیب اهل طعنه است.مفهوم بیت: ۱-در کار عاشقان خلل نیست۲-رقیب از طعنه طرفی برنبندد۳-عاشق از ملامت نترسد.

     این نقطه سیاه که آمد مدار نور   عکسی است در حدیقه بینش تو    مفهوم بیت:۱-خال سیاه است اما روشنایی بخش است۲-چشم عاشق به خال رخ محبوب روشن است۳-مردمک چشم پرتوی از خال محبوب است.

    سينه گو شعله آتشكده فارس بكوش   ديده گو آب رخ دجله بغداد ببر   معني بيت :به سينه بگو كه با آه سوزنده خود زبانه آتشكده فارس را بكشد و خاموش كند و به چشم بگو كه انقدر گريه كند كه سيل سرشك تو ابروي رودخانه دجله را بريزد.مفهوم بيت :آهي آتشي نشان و اشك

    چنين كه در دل من داغ زلف سركش توست    بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم   معني بيت:عشق تو چنان در دلم جاي گرفته است حتي با مرگ از من جدا خواهد شد.مفهوم بیت  دوام عشق است.

     از خطا گفتم شبی زلف ترا مشک ختن    می زند هرلحظه تیغی مو بر اندامم هنوز  این بیت

     

     

    + نوشته شده در  2011/1/2ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط محمدعلی  | 

    حرف، هجا، وزن


    حرف:

    در بخش (1) توضيح داده شده است. فقط تبصره ها ذكر مي گردد.

    تبصره 1:

    چون هر مصوت بلند تقريباً دو برابر مصوت كوتاه تلفظ مي شود، در وزن شعر دو حرف به حساب مي آيد. اما مصوت كوتاه برابر يك حرف است. مثلاً: «ما» = سه حرف: م + مصوب بلند «ا» كه دو حرف به حساب مي آيد.

    سَرد = چهار حرف : س +  َ + ر + د


    تبصره 2:

    «ا» ، «و» ، «ي» در صورتي دو حرف به حساب مي آيند كه دومين حرف هجا باشند.


    هجا:

    هجا (بخش) يك واحد گفتار است كه با هر ضربه اي هواي ريه به بيرون رانده مي شود.


    انواع هجاهاي فارسي

    1- هجاي كوتاه.

    2- هجاي بلند.

    3- هجاي كشيده.

    هجاي كوتاه: داراي 2 حرف است با علامت: U مانند: كلمات ن َ (نه)، تُ (تو).

    هجاي بلند: داراي 3 حرف است با علامت:  –  مانند كلمات: سر، پا.

    هجاي كشيده: داراي 4 يا 5 حرف است با علامت: – U مانند كلمات: نَرم ، سَرد.


    تبصره ها

    1. هرگاه «ن» بعد از مصوت بلند و در يك هجا (بخش) قرار بگيرد به حساب نمي آيد. مانند: جان = جا، خون = خو. اما اگر به هجاي بعد منتقل گردد به حساب مي آيد.

    2. «آ» در وزن شعر سه حرف، همزه + مصوت بلند «ا» است.


    وزن:

    وزن شعر عبارت است از نظمي در اصوات گفتار.


    عروض:

    علمي است كه از قواعد تعيين و طبقه بندي اوزان شعر بحث مي كند.

    واحد وزن:

    واحد وزن در شعر فارسي مصراع و در شعر عرب بيت است. اما در نامگذاري اوزان شعر فارسي، طبق سنت، واحد وزن را بيت مي گيرند.


    قواعد تعيين وزن: براي تعيين وزن يك شعر، بايد چهار قاعده را به كار برد:

    1- درست خواندن شعر و درست نوشتن آن

    2- تقطيع هجايي

    3- تقطيع به اركان

    4- اختيارات شاعري

    درست خواندن شعر و درست نوشتن آن (استفاده از خط عروضي): براي پيدا كردن وزن يك شعر نخست آن را بايد دقيقاً روان و فصيح خواند و پس از آن بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم كه اين خط (خط به صورت ملفوظ) خط عروضي ناميده مي شود. مانند:


    طاعت آن نيست كه بر خاك نهي پيشاني

    صدق پيش آر كه اخلاص به پيشاني نيست


    وقتي بیت بالا را درست بخوانيم «طاعت آن» به صورت «طاعتان» و «پيش آر» به صورت «پيشار» تلفظ مي شود.


    در نوشتن شعر به خط عروضي رعايت چند نكته لازم است:


    1- اگر در فصيح خواندن شعر، حمزه آغاز هجا (وقتي قبل از آن صامتي باشد) تلفظ نشود در خط نيز همزه را بايد حذف كرده چنان كه در شعر فوق «طاعت آن» با حذف همزه به صورت «طاعتان» تلفظ مي شود.

    2- در خط عروضي بايد حركات (مصوتهاي كوتاه) گذاشته شود.

    3- حروفي كه در خط هست اما به تلفظ نمي آيد در خط عروضي حذف مي شود. مثلاً خوش = خيش   نوشته مي شود.

    4- مصوت، دومين حرف هر هجاست لذا حروف «و»، «ا»، «ي» فقط وقتي دومين حرف هجا باشند مصوت هستند و در حرف به حساب مي آيند. مانند: سار.

    5- حروفي كه مثلاً تلفظ مي گردد بايد به صورت دو حرف نوشته شود. مانند: «عزٌت» كه بايد به صورت «عِززَت» نوشته شود.


    تقطيع هجايي

    منظور از تقطيع هجايي مشخص كردن هجاهاي شعر اعم از كوتاه، بلند و كشيده است. براي اين كار ابتدا بايد هجاهاي شعر را به دقت جدا و مرز هجا را با خط عمودي كوتاهي مشخص كرد. دقت شود كه به تعداد مصوتها هجا وجود دارد. ضمناً هجاهاي كشيده بايد با خط عمودي به يك هجاي بلند (سه حرف اول) و يك هجاي كوتاه (يك يا دو حرف بعد) تقسيم شوند. پس علامت هر هجا زير آن آورده شود.


    مثال:

    مَرَنجان دِلَم را كه اين مُرغِ وَحشي

    زِ بامي كه بَرخاست مُشكِل نِشينَد


    مَ

    رَن

    جان

    دِ

    لَم

    را

    كِ

    اين

    مُر

    غِ

    وَح

    شي

    U

    -

    -

    U

    -

    -

    U

    -

    -

    U

    -

    -

    زِ

    با

    مي

    كِ

    بر

    خا

    ست

    مُش

    كِل

    نِ

    شي

    نَد

    نكته: هجاي پاياني اوزان شعر فارسي هميشه بلند (-) است.

    - حركات (مصوتهاي كوتاه) مانند ديگر حروف هستند اما هر مصوت بلند دو حرف به حساب مي آيد. همچنين «ن» ساكن بعد از مصوت بلند در يك هجا حساب نمي شود.

     

    شماره ی نوشته: ٩ / ١٤

    آریا ادیب

    علم عروض و وزن شعر فارسی

    شعر را سخنی موزون و با قافيه خوانده اند و منطقيان نيز اگر چه معتقدند كه شعر سخنی خيال انگيز است، اما وجود وزن يا وزن و قافيه را برای شعر ضروری دانسته اند. حتا خواجه نصيرالدين توسي وزن را به دليل خيال انگيز بودن، از فصل های ذاتی شعر دانسته است. اصولن شعر هميشه نزد مردم موزون بوده و تنها در سده ی اخير، شعرهای بی وزن نیز سروده شده است. شعرهای بی وزن گرچه خيال انگيز هم باشند، اما شور و فسون اشعار موزون را ندارند.
    مراد از خيال انگيز بودن يك شعر چيست؟ اين پرسشی است كه همواره در برابر شاعران مطرح می شود. اگر بگوييد : «خورشيد طلوع كرد» تنها خبر از طلوع خورشيد داده ايد، اما اگر بگوييد: «گل خورشيد شكفت»، افزون بر دادن خبر طلوع خورشيد و آغاز روز، سخن شما خيال انگيز و موزون و زيبا نیز هست. چرا خيال انگيز است؟ زیرا شما پيوند نهانی زيبايی ميان خورشيد و گل را يافته ايد و خورشيد را به گل، و طلوعش را به شكفتن تشبيه كرده ايد. اين سخن شما موزون نيز هست، زيرا بخش هجاهای آن با نظمي زيبا كنار هم نشسته اند و اگر می گفتيد: « گل خورشيد شكفته شد»، اين سخن شما تنها خيال انگيز بود، اما از نعمت وزن بهره ای نداشت.
    وزن به شعر زيبايی سحرآميزی می بخشد و آن را شورانگيز می سازد. اگر وزن شعری را برهم بزنيم خواهيم ديد كه تا چه ميزان از زيبايی و تاثير آن در خواننده كاسته می شود. به عنوان مثال اگر شعر:
    دانه چو طفلی است در آغوش خاك / روز و شب اين طفل به نشو نماست
    به صورت بی وزن درآيد، در می يابيم كه چقدر زيبايی و شورانگيزی اش را از دست داده است.
    دانه چو طفلی در آغوش خاك است، روز و شب اين طفل به نشو نما است
    پس وجود وزن در شعر از فصل های ذاتی آن است. از اين رو كسانی كه با شعر و شاعری سر و كار دارند، به ويژه با شعر فارسي، بايد شناختی  از وزن و قواعد ان داشته باشند، زيرا وزن های شعر فارسي از نظر خوش آهنگی و زيبايی و كثرت و تنوع و نظم در جهان بی نظير است.
    پيش از آغاز آشنایی با علم عروض، نخست باید با چند اصطلاح آشنا شويم:

    حرف:
    شاعر با واژه به سرودن شعر می پردازد و واژه خود از واحدهاي كوچك تری به نام حرف تشكيل شده است، بنابراين برای شناختن وزن شعر به ناچار از حرف آغاز می كنيم. بايد توجه داشت كه در وزن شعر، صورت ملفوظ حروف مد نظر است نه شكل نوشته شده ی آن ها. مثلن واژه ی "خواهر"  به صورت "خاهر" تلفظ می شود و پنج حرف دارد : ( خ ا ه ----َ ر ) و واژه ی "نامه" به صورت "نام ِِ " تلفظ مي شود و چهار حرف دارد( ن ا م ----ِ ).
    حرف بر دو گونه است : صدادار و بی صدا

    مصوت ها :حرف های صدادار (حرکات):

    زبان فارسی دارای سه حرف صدادار كوتاه و سه حرف صدادار بلند است.

    حرف های صدادار كوتاه يا "حركات" عبارتند از : --َ--، ---ِ--، ---ُ--  مثلن در كلمات سَر، دِل، پُل.

    هر يك از حركات، که در خط فارسي به صورت اِعراب، در بالا يا زير حرف قرار مي گيرند و بعد از آن حرف تلفظ مي شوند. يك حرف به شمار می آید.
    حرف های صدادار بلند عبارتند از : "و"، "ا"، "ی" مثلن در آخر واژه هاي "كو"، "پا"، "سی".
    نكات مهم:

    ١- هر حرف صدادار بلند تقريبن دو برابر حرف صدادار كوتاه است، از این رو حرف صدادار بلند در وزن شعر فارسی دو حرف به شمار می آید.
    ٢- "و"، "ا"، "ی"  زمانی حرف صدادار بلند و دو حرف به شمار می آید كه دومين حرف هجا باشند. مثلن در كلمات "كار"، "سو" و "ديد" حرف های صدادار، بلند و دو حرف به شمار می آیند، اما حرف "و" در كلمه ی "وام" و "قول" و حرف "ی" در كلمات "ياد" و "سيل" بی صدا هستند، زيرا به ترتیب نخستین و سومين حرف هجا هستند.
    صامت ها :حرف های بی صدا
    زبان فارسي داراي ٢۳حرف بی صدا است :
    ء(=ع) ، ب ، پ ، ت (=ط) ، ج ، چ ، خ ، د ، ر ، ز (=ذ ، ظ ، ض )، ژ، غ،  س ( =ث ، ص ) ، ش ، غ (=ق ) ، ف ، ك ، گ ، ل ، م ، ن ، و (در آغاز كلمه ی وجد) ، ه (= ح ) ، ی( در آغاز كلمه ی ياد ).


    هجا:
    هجا يا بخش، يك واحد گفتار است كه با هر ضربه ی هوای ريه به بيرون رانده می شود. در زبان فارسی هر هجا دارای يك حرف صدادار است كه دومين حرف هجاست. از این رو در هر گفته به تعداد حرف های صدادار هجا وجود دارد. مثلن كلمه ی (پر) يك هجايی و كلمه ی (پر-- وا) دو هجايی و كلمه ی (پر -- وا -- نه) سه هجايی و كلمه ی ( آ – زا – دِ -- گی) چهار هجايی است.
    انواع هجا:
    در وزن شعر فارسي انواع هجا سه دسته هستند: كوتاه، بلند و كشيده.

    ١)- هجای كوتاه:
    دارای دو حرف است و با علامت U نشان داده می شود. مانند كلمات: نه (نَ ) و تو (تُ )

    ٢)- هجای بلند:
    دارای سه حرف است و با علامت __  نشان داده مي شود. مانند كلمات: نر، پا.

    ۳)- هجاي كشيده:
    داراي چهار يا پنج حرف است و با علامت __ U نشان داده مي شود. مانند كلمات: نرم، پارس.

    متوجه باشيد كه يك يا دو حرف آخر هر هجای كشيده، هجای كوتاه نيست بلكه از نظر امتداد هجاها، در حكم يك هجای كوتاه است، زيرا هر هجای فارسی بايد دارای يك حرف صدادار باشد.

    نكات بسيار مهم:
    ١- گفتيم كه امتداد هر حرف صدادار بلند دو برابر حرف صدادار كوتاه است از این رو در وزن شعر فارسی هر حرف صدادار بلند دو حرفی به شمار مي آيد. مثلن كلمه ی (سی) سه حرفی است. هر يك از حرف های ديگر؛ چه صدادار كوتاه و چه بی صدا، يك حرف به شمار می آيند.
    ٢- در وزن شعر، حرف "ن" پس از یک حرف صدادار بلند در يك هجا (يعنی نون ساكن)، به شمار نمی آيد. مانند: برين = بری، خون = خو.
    ولی اگر حرف "ن" به هجای بعد منتقل گردد، آن گاه در اين هجای جديد، پس از حرف صدادار بلند قرار نمی گيرد و از این رو به شمار می آيد. مثلن اگر  "دوان آمد" را به صورت "دوانامد" تلفظ كنيم، یعنی حرف "ن" به صورت "نا" در هجای جديد قرار بگيرد، پس دیگر پس از حرف صدادار بلند نيست، لذا به شمار آمده و تلفظ می شود.
    ۳-  " آ " در خط برابر است با همزه ی صدادار و حرف صدادار بلند " ا "، از این رو  سه حرف به شمار می آيد. مثل: "آباد" كه نخستین هجایش سه حرفی است و هجای دومش چهار حرفی.


    وزن شعر فارسی:
    وزن شعر عبارت است از نظمی در اصوات گفتار، مثل وزن شعر فارسی كه بر پایه ی كميت هجاها و نظم ميان هجاهای كوتاه و بلند قرار دارد.
    عروض:
    علمی است كه قواعد تعيين وزن های شعر (تقطيع) و طبقه بندي وزن ها را از جنبه ی نظری و عملی به دست مي دهد.
    واحد وزن:
    واحد وزن در شعر فارسی و بسياری از زبان هاي ديگر، مصراع است. از این رو وزن هر مصراع از يك شعر، نمودار وزن مصراع های ديگر است. هنگامی که شاعر مصراع نخست شعر را سرود به ناچار بايد دیگر مصراع ها را هم در همان وزن بسرايد.
    واحد وزن در شعر عرب بيت است. در نام گذاری وزن های شعر فارسی نیز، بر پایه ی سنت ديرينه، واحد وزن را بيت مي گيرند.
    قواعد تعيين وزن:
    براي تعيين وزن يک شعر سه قاعده ی زير را به دقت بايد به کار برد:
    قاعده ی يک - درست خواندن و درست نوشتن شعر (خط عروضي)
    براي یافتن وزن يک شعر، نخست بايد آن را درست و روان و فصيح خواند. در خواندن نبايد خط فارسی ما را دچار اشتباه کند. به عنوان مثال در شعر:
    طاعت آن نيست که بر خاک نهی پيشانی / صدق پيش آر که اخلاص به پيشانی نیست
    وقتی اين شعر را درست می خوانيم  "طاعت آن" به صورت "طاعتان" و "پيش آر" به صورت "پيشار" تلفظ می شود. پس از اين که شعر را درست و فصيح خوانديم، بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم. به عبارت ديگر در تعيين وزن شعر بايد خط را تا حد امکان به صورت ملفوظ شعر نزديک کرد. اين خط را "خط عروضي" می نامند.
    در نوشتن شعر به خط عروضی رعايت چند نکته لازم است:
    ١- اگر در فصيح خوانی شعر، همزه ی آغاز هجا (وقتی پیش از آن حرف بی صدایی باشد) تلفظ نشود، در خط عروضی نيز همزه را بايد حذف کرد، مثلن در شعر بالا "طاعت آن" با حذف همزه به صورت "طاعتان" تلفظ می شود. همچنين مصراع "بنی آدم اعضاي يک پيکرند" با حذف همزه ی "اعضا" به صورت "بنی آدمعضای" خوانده می شود.
    ٢- در خط عروضي بايد حرکت حروف صداردار کوتاه را گذاشت و لازم به يادآوری است که حرکت ها مانند حروف صدادار بلند هميشه دومين حرف هجا هستند.
    اِی چَشمُ چِراغِ اَهلِ بينش / مَقصودِ وُجودِ آفَرينِش
    روشن است کلماتی مانند "تو" ، "دو"  و "و" ربط (عطف) و به صورتی که تلفظ می شوند بايد نوشته شوند. يعنی به صورت "تُ " ، "دُ " و  " –ُ- ". معمولن واو عطف در شعر به صورت ضمه تلفظ می شود، مانند" من و او "  که به صورت " منُ او " تلفظ می شود.
    ۳- حروفی که در خط فارسی هست اما تلفظ نمی شود، در خط عروضی حذف می شود. مثلن کلمات "خويش"،  "خواهر" ، "نامه" ، و "چه" به صورت "خيش"، "خاهر"، "نام  ِِ" و "چِ ِ " در خط عروضی نوشته می شوند.
    هرچ ِِ بر نفس خيش نَپسَندی / نيز بَر نَفس ديگَری نَپَسَند
    ٤-  پیش از این گفتیم که حرف صدادار بلند دومين حرف هجاست، لذا حرف های "و" ، "ا" و "ی" فقط هنگامی که دومين حرف هجا باشند، صدادار هستند و دو حرف به شمار می آيند. مثلن در کلمات "کو" ، "سار" ، "ريخت". ولی در کلمه ای مانند "نُو" که دومين حرفش ضمه (حرف صدادار کوتاه) است، حرف "واو" بی صدا است چون دیگر حرف دوم هجا نیست.
    قاعده ی دو - تقطيع:
    تقطيع يعنی تجزيه ی شعر به هجاها و ارکان عروضی.

    منظور از تقطيع هجايی و تقطیع ارکانی مشخص کردن هجاهاي شعر اعم از کوتاه، بلند و کشيده، سپس جدا کردن هجاها و نوشتن شعر به خط عروضی و سرانجام مشخص کردن مرز دسته هجاهای تکرار شونده با  / است.

    دقت کنید که به تعداد حرف های صدادار هجا وجود دارد. هجاي کشيده را نيز به يک هجای بلند (سه حرف نخست) و يک هجای کوتاه (يک يا دو حرف بعد) تقسيم می کنيم.
    تقطيع هجایی و ارکانی:
    علامت هجای دو حرفي (کوتاه) "  U" است.
    علامت هجای سه حرفی (بلند)  " __ "است.
    علامت هجاهای چهار يا پنج حرفی (کشيده) "  __ U" است.
    نخست شعر را به خط عروضی می نويسيم. به عنوان مثال شعر :
    ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
    وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
    در خط عروضی به اين شکل در می آيد:
    اِي سا رِ با آ هِس تِ را کا را مِ جا نَم می رَ وَد

    ای (__) سا (__) رِ (U) با (__) آ (__) هِس (__) تِ (U) را (__) کا (__) را (__) مِ (U) جا (__) نَم (__) می (__) رَ (U) وَد (__)
    که مرتب آن می شود:

    __ __ U __  / __ __ U __ /  __ __ U __ /  __ __ U __
    هجاهای مصراع شعر بالا را اگر سه تا سه تا از هم جدا کنيد، خواهيد ديد که هيچ نظمی نخواهد داشت، ولی اگر چهار تا چهار تا جدا کنيد می بينيد که دارای نظم می شود، که از تکرار  __ __ U __  تشکيل شده است.
    ارکان عروضی:
    وقتی هجای شعری را به اجزای چهار تا چهار تا يا سه تا سه تا و يا غیره جدا کرديم به شکلی که نشان دهنده ی نظمی در آن ها باشد. ساده تر ان است که به جای آن که بگوييم وزن فلان شعر از دو هجای بلند و يک هجای کوتاه در چهار بار تکرار تشکيل شده است، نام ارکانی ان را بگوييم.
    به عنوان مثال در شعر بالا که تقطيع کرديم و از چار بار تکرار __ __ U __ تشکيل گرديد، به جای آن که بگوييم اين شعر داراي دو هجای بلند در آغاز و يک هجای کوتاه و در پایان يک هجاي بلند ديگر  است که چهار بار تکرار می شود، بگوييم از رکن "فاعلاتن" است.

    ارکانٍٍٍ عروضی، مدل "افاعیل" را به وجود می آورند و تمام این ارکان بر مبنای ۳ حرف ف و ع و ل ساخته می شوند.

    مهم ترين ارکان عروضي بر حسب تعداد هجا به قرار زيرند:

    نوع

    نوع هجا

    رکن عروضی

    یک هجایی

    _

    فَع

    دو هجایی

    U  _

    _  _

    فَعَل

    فَع لَن

    سه

    هجایی

    _  _

    _  U  _

    U  _  _

    _  _  _

    U _  _

    فعلُن

    فاعَلَن

    فعولن

    مفعولن

    مفعولُ

    چهار هجایی

    _    U   _   _

    _  U  _   U

    U  U  _  _

    U  _  U  U

    U  _  _  _

    U  _  _  U

    U  _  U  _

    _  _  U  _

    _  _  U  U

    _  U  U  _

    فاعلاتن

    فاعلاتُ

    فعلاتن

    فعلاتُ

    مفاعیلن

    مفاعیلُ

    مفاعلن

    مستفعلن

    مستفعِلُ

    مفتعلن

    پنج

    هجایی

    _  _  U  _  _

    U  U  _  U  _

    مستفعلاتن

    متفاعلن

     

    تقسیم بندی ارکان عروضی بر حسب جای آن ها در مصراع:

    الف - ارکانی، که در آغاز، ميان و پايان مصراع می آيند:

    ١-  فاعلاتن     __ U __ __
    ٢-  فاعلن        __ U __
    ۳-  مفاعيلن  U __ __ __ 
    ٤- فعولن         U __ __  
    ۵- مستفعلن    __ __ U __  
    ٦- مفعولن      __ __ __
    ۷- فَعَلاتن      U U __ __ 
    ٨-  فَعَلن       U U __ 
    ٩- مَفاعلن       U __ U __
    ١٠- مفتعلن     __ U U __

    ب - ارکان غير پايانی که در پایان مصراع قرار نمی گيرند:

    ١- فاعلاتُ      __ U __ U
    ٢- فَعَلاتُ         U __ U U
    ۳- مَفاعيلُ       U __ __ U  
    ٤-  مُستفعِلُ  __ __ U U
    ۵- مَفعولُ       __ __ U
    ٦- مَفاعِلُ        U U __ U
    ج - ارکان پايانی که فقط در پایان مصراع می آيند:
    ١- فَعَل     U __
    ٢-  فَع     __
    آرایش ارکان عروضی گوناگون در کنار یکدیگر،  "وزن ها" یا "بحرهای عروضی" را ایجاد می کند (که در دنباله ی این بحث به تفصیل  معرفی خواهند شد). مثلن این مصراع شعر حافظ :« که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها» دارای وزن  "مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن" است که از تکرار رکن  "مفاعیلن" ایجاد شده است.
    مثال های زیر از جمله وزن های پرکاربرد شعر کلاسیک فارسی هستند:
    • فـَعـولـُن فـَعـولـُن فـَعـولـُن فَعَل (وزن حماسی شاهنامه ) :
    کنون گر به دریا چو ماهی شوی / و یا همچو شب در سیاهی شوی
    • مـَفاعیلـُن مـَفاعیلـُن مـَفاعیلـُن مـَفاعیلـُن :
    سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی / خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
    • مـَفاعیلـُن‏ مـَفاعیلـُن ‏فـَعولُن (وزن دوبیتی و فرهاد و شیرین از نظامی):
    بگفتا جان‏فروشی از ادب نیست / بگفت از عشق‏بازان این عجب نیست
    • فاعـِلاتـُن فاعـِلاتـُن فاعـِلاتـُن فاعـِلـُن :
    بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز / بر امید جام لعلت دردی ‏آشامم هنوز

    قاعده ی سه - اختيارهای شاعری:
    وزن شعر فارسی بسيار منظم و دقيق است و نظم و تساوی هجاها در مصراع های شعر فارسي به دقت رعايت می شود و از اين نظر تقطيع شعر فارسي بسيار ساده است. البته شاعر در سرودن شعر اختيارهایی دارد كه به ضرورت از آن ها بهره می برد.

    تبصره:
    برای تعيين وزن يك شعر، تقطيع يك مصراع از آن كافی است اما چون در شعرهای فارسي اغلب از اختيارهای شاعری بهره گرفته می شود، با مقايسه ی دو مصراع يعنی از روی اختلاف هجاها، اختيارهای شاعری را به تر درمی يابيم. لذا در تقطيع، هجاهای مصراع های دوم را به ترتيب زير هجاهای مصراع اول می نويسيم.

    اختيارهای شاعری بر دو گونه است: زبانی و وزنی.


    - اختيارهای زبانی شاعر:
    در هر زبانی برخی از كلمات دارای دو يا گاه چند تلفظ هستند و گوينده اختيار دارد هر كدام از آن ها را كه می خواهد به كار ببرد. اختيارهای زبانی بر دو  گونه است:
    ١-  امكان حذف همزه:
    در فارسي اگر قبل از همزه ی آغاز هجا حرف بی صدایی بيايد، همزه را می توان حذف كرد. مثلن كلمه ی" آب" كه با همزه شروع شده است، اگر پیش از آن حرف بی صدایی مانند "ر" بياوريم، همزه را می شود حذف كرد. مثلن " در آب " را بگوييم "دراب" يا "از اين" را بگوييم "ازين" يا "در آن " را بگوييم "دران".
    ٢- تغيير كميت حرف های صدادار:
    شاعر در موارد ویژه ای می تواند به ضرورت وزن شعر، حرف صدادار كوتاه را بلند و يا حرف صدادار بلند را كوتاه تلفظ كند.
    الف- بلند تلفظ كردن حرف های صدادار كوتاه:
    حرف صدادار كوتاه پايان كلمه را به ضرورت وزن می توان كشيده تلفظ كرد تا حرف صدادار بلند به شمار آید. همچنين كسره ی اضافه و ضمه ی عطف را می توان كشيده تلفظ كرد تا حرف صدادار بلند به شمار آيد.
    ب- كوتاه تلفظ كردن حرف های صدادار بلند:
    هرگاه پس از كلمات پایان یافته به حرف های صدادار بلند "و" و "ی" صوتی بيايد، شاعر اختيار دارد كه اين حرف های صدادار بلند را كوتاه تلفظ كند تا كوتاه به شمار آيد. در ضمن ميان دو حرف صدادار، حرف بی صدای " ی"  قرار مي گيرد كه آن را "ی"  وقايه می نامند.


    - اختيارهای وزنی شاعر:
    اختيارهای زبانی تنها تسهيلاتی در تلفظ برای شاعر فراهم می آورد تا به ضرورت وزن از آن بهره بگیرد.بی آن كه موجب تغييری در وزن شود. اما اختيارهای وزنی امكان تغييرات كوچكی در وزن را به شاعر می دهد. تغييراتی كه گوش فارسي زبانان آن را عيب نمی شمارد.
    اختيارهای وزنی بر چهار گونه است:
    ١-  بلند بودن هجاي پايان مصراع. آخرين هجای هر مصراعی بلند است اما شاعر می تواند به جای آن هجای كشيده يا كوتاه بياورد. هجای پايان مصراع را هميشه با علامت هجای بلند نشان مي دهيم.
    سرو را مانی و ليكن سرو را رفتار نه / ماه را مانی و ليكن ماه را گفتار نيست
    گر دلم از شوق تو ديوانه شد عيبش مكن / بدر بی نقصان و زر بی عيب و گل بی خار نيست


    در این جا آخرين هجا در مصراع نخست كوتاه است و در مصراع های دوم و چهارم كشيده است بی آن كه موجب كم ترين اختلالی در وزن شده باشد. پس بايد به خاطر بسپاريم كه در پايان مصراع فرقی ميان هجای كشيده و كوتاه يا بلند نيست و همه بلند به شمار می آيند. امروزه هيچ يك از شاعران فرقی ميان اين سه نوع هجا نمی گذارد و همه را بلند به شمار می آورند، اما در عروض سنتی به غلط ميان هجای كشيده و بلند در پايان مصراع فرق گذاشته اند.
    ٢- بعضي از اوزان با "فاعلاتُ" آغاز می شوند. شاعر هجای اول را در آغاز مصراع می تواند بلند به شمار آورد. يعنی به جای "فاعلاتُ " با بلند تبديل كردن هجای آغاز مصراع آن را به "فاعلاتن" تبديل نمايد.
    ۳- شاعر می تواند به جای دو هجای كوتاه ميان مصراع، يك هجای بلند بياورد. اين عمل بيش تر در دو هجای كوتاه ماقبل آخر مصراع صورت مي گيرد. يعني شاعر به جاي "فَعَلن" با تبديل دو هجای كوتاه اول به یک هجای بلند، آن را به "فع لن" تبديل مي نمايد.
    ٤- قلب : شاعر به ضرورت وزن می تواند يك هجای بلند و يك هجای كوتاه كنار هم را جا به جا كند. اين اختيار شاعری به ندرت اتفاق می افتد و آن هم در "مُفتَعِلُن" و "مفاعِلُن" رخ می دهد.

     

    مرور و يادآوری :
    تقطيع شعر و اختيارهای شاعری
    برای تقطيع شعر با اختيارهای شاعری يك راه، استفاده ی دقيق از گوش است. مثلن اگر "دل من" را عادی تلفظ كنيم، تقطيع هجايی آن "  UU _ " اما تلفظ "دل من" در مصراع: دل من همي داد گفتی گواهی به صورت " U _ _ " است زيرا در هجای دوم " لِ " كشيده تلفظ می شود. يعني "لِ " به اندازه ی يك هجای بلند ممتد می گردد و لذا آن را يك هجای بلند به شمار می آوریم و وزن را به دست مي آوريم.
    راه ديگر درست کردن وزن، روش مقايسه هجاهای دو مصراع يك شعر است. می دانيم كه ترتيب و تعداد هجاهای كوتاه و بلند يك مصراع شعر در تمام مصراع های ديگر رعايت می شود. حال اگر يك يا چند هجای یک مصراع با معادل هايشان در مصراع ديگر مطابقت نداشته باشد، نقص را بايد بتوان با اختيارهای شاعری رفع كرد و گرنه وزن مختل می ماند. مثلن:
    دل من داد همی گفتی گواهی / كه باشد مرا روزی از تو جدايی
    اگر شعر را درست تقطيع كنيد خواهيد ديد كه هجاهای ٢ و ۷ و ٩ در دو مصراع بر خلاف وزن شعر فارسی با معادل هايشان در مصراع دیگر يكسان نيستند. یعنی در مصراع نخست هجای ٢ كوتاه است و در مصراع دوم معادل همين هجا بلند است. در مصراع دوم همچنين هجای ۷ بلند است و در مصراع نخست كوتاه. در مصراع دوم نیز هجای ٩ بر خلاف معادلش در مصراع نخست كوتاه است. این اختلال در وزن را بر مبنای قواعد زیر می توان تصحيح کرد:
    در هجاي ٢ در مصراع نخست حرف "لِ " كوتاه است و معادل آن در مصراع دوم " با " بلند است. "با " را نمی شود طبق هيچ قاعده ای كوتاه كرد، اما " لِ " را می توان با اضافه كردن كسره كشيده تلفظ كرد و آن را هجای بلند به شمار آورد.
    در هجای ۷ در مصراع دوم با يك هجای بلند روبرو هستیم كه معادل آن در مصراع نخست كوتاه است.در اين جا نیز هجاي ۷ مصراع اول را نمی شود بلند به شمار آورد، ولي هجای هفتم مصراع دوم را طبق قاعده ی كوتاه تلفظ كردن مصوت بلند "ی" می توان كوتاه به شمار آورد.
    هجاي ٩ در مصراع دوم " تُ "  نيز برخلاف معادلش در مصراع نخست" تی " كوتاه است، اما طبق قاعده ی كشيده تلفظ كردن ضمه (حرف صدادار) در پايان كلمه می توان آن را یک هجای بلند به شمار آورد و بدین ترتيب و با اين عمليات عروضی، هجاهای هر دو مصراع، با يكديگر برابر و همسان می شوند.


    بَحر

    بحر در لغت «شكافی است فراخ در زمين، دارای آب بسيار» و در اصطلاح عروض عبارت است از كيفيّت وزنی يا آهنگی ویژه، برآمده از تكرار يا تركيب يك يا چند رکن عروضی و به گفته ی خواجه نصير "تكرار اركان" که افاعيل هم خوانده شده است.

    بحر از نظر خلیل بن احمد عروضی، بنیادگذار عروض عرب (در گذشته در سال ١۷٠ق) و پیروان او، هشت رکن اصلی دارد. این ارکان که به زبان سنت، افاعیل نامیده می شوند، عبارت اند از: مفاعیلن، مستفعلن، فاعلاتن، مفاعَلَتن، متفاعلن، فعولن، فاعلن و مفعولات. خليل بن احمد عروضي وزن های اصلی شعر عرب را در پنج دايره و پانزده بحر محدود ساخته، و پس از او شاگردش، اخفش نحوی (سده ی سوم ق)، بحر متدارك را نیز بدان‌ها افزوده است. بدين ترتيب وزن های شعری در دایره های عروضی عبارتند از:

    • دايره ی نخست مختلفه، دارای بحرهای طويل و مديد و بسيط،؛

    • دايره ی دوم مؤتلفه، دارای بحرهای وافر و كامل؛

    • دايره ی سوم مجتلبه، دارای بحرهای هزج و رجز و رمل؛

    • دايره ی چهارم مشتبهه، دارای بحرهای منسرح و خفيف و مضارع و مقتضب و سريع و مجتث؛

    • دايره ی پنجم متّفقه، دارای بحرهای متقارب و متدارك.

    بعدها عروضیان ایرانی دایره های دیگری برای بحرهای ویژه ی فارسی یا بحرهای مشترکی که به گونه ای ویژه و متفاوت با گونه های عربی سروده شده، وضع کردند.
     اگر افاعیل گفته شده بدون تغییر، تکرار یا ترکیب شوند، بحرهای به دست آمده را سالم ، و اگر تغییراتی بیایند آن بحرها را مُزاحَف می نامند. هر تغییری، نامی دارد و هر رکنی بنا به تغییراتی که می یابد، لقبی پیدا می کند.
      

    اقسام بحر

           ١)  متّفق‌الاركان: كه از تكرار افاعيل عروضی به دست می آید، دارای بحرهاي :

           هزج، رجز، رمل، وافر، كامل، متقارب، متدارك.

           ٢)  مختلف الاركان: كه از تركيب يا از تركيب و تكرار افاعيل عروضی به دست می آید، دارای بحرهاي :

           طويل، مديد، بسيط، غريب، قريب، مشاكل، مضارع، مقتضب، مجتثّ سريع، و خفيف.


    گونه های شعری ایرانیان با گونه های شعر عرب، تفاوت دارد. برخی بحر ها، مانند قریب و مشاکل و غریب ویژه ی شعر فارسی است و در عربی کاربردی ندارد، برخی دیگر میان شعر فارسی و عربی مشترک است همچون هزج و رجز و رمل و مُنْسَرح و مضارع و خفیف و مُقْتَضَب و مُجْتَث و سریع و متقارب و متدارک، و برخی ویژه ی شعر عرب است مانند طویل و مدید و بسیط.

    این اختلاف، ناشی از ویژگی های زبانی، شعری و احساسی دو زبان فارسی و  عربی است.

     

    آشنایی با بحرهای عروضی

     

    • بحر متقارب

    متقارب در لغت به معنی نزديك به هم است و در اصطلاح عروض به بحری گفته می شود كه از تكرار جزء "فعولن" به دست می آید.

    زحافات (تغییرات) مشهور بحر متقارب:

    ١- حذف: برداشتن يك هجاي بلند از آخر "فعولن" است و " فعو" را كه باقی می ماند، به فعل تبديل مي كند که به آن محذوف مي گويند.

    ٢- ثلم: اگر از "فعولن" تنها دو هجای بلند باقی بماند آن را با "فع لن" نشان می دهند و به آن اثلم مي گويند.

    وزن های مشهور بحر متقارب

    ١بحر متقارب مثمن سالم: فعولن فعولن فعولن فعولن

    جهانا همانا فسوسی و بازی / كه بر كس نپايی و با كس نسازی         ابوطيب مصعبی

    دو عيدست ما را از روی دو معنا /  هم از روی دين و هم از روی دنيا      المعجم

    نكوهش مكن چرخ نيلوفری را  /  برون كن ز سر باد خيره سری را          ناصرخسرو

    ٢بحر متقارب مثمن محذوف: فعولن فعولن فعولن فعل

    چو از زلف شب باز شد تاب ها  /  فرو مرد قنديل محراب ها                  منوچهری

    به نام خداوند جان و خرد /  كزين برتر انديشه بر نگذرد                        فردوسی

    بر آمد ز كوه ابر مازندران  /  چو مار شكنجی و ماز اندر آن                      منوچهری

    ۳بحر متقارب مثمن اثلم: فع لن فعولن فع لن فعولن

    آيين تقوی ما نيز دانيم /  ليكن چه چاره با بخت گمراه                         حافظ

    چندان كه گفتم غم با طبيبان / درمان نكردند مسكين غريبان                

    ما درد پنهان با يار گفتيم /  نتوان نهفت درد از طبيبان                          حافظ

     

    • بحر رجز

    رجز در لغت به معنی اضطراب و سرعت است و در اصطلاح عروض به بحری گفته می شود كه از تكرار ركن "مستفعلن"‌به دست می آید.

    زحافات مشهور بحر رجز:

    ١- طی : حذف حرف ساكن چهارم (ف) از ركن "مستفعلن" است و سپس مستعلن را كه می ماند به " مفتعلن " تبديل  می كنند که به آن " مطوی " مي گويند.

    ٢- خبن: حذف حرف ساكن دوم (س) از "مستفعلن" است و سپس متفعلن را كه می ماند، به "مفاعلن" تبديل مي كنند و به آن " مخبون" مي گويند.

    ۳- ترفيل: اگر يك هجای بلند به آخر جزء  "مستفعلن" افزوده شود آن را با  "مستفعلاتن" نشان می دهند و به آن "مرفل" می گويند.

    وزن های مشهور بحر رجز

    ١- بحر رجز مثمن سالم: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن     

    من خاك پاي آن كسم كو خون ساغر مي خورد /  تا راز دل ساغر چرا هر دم به لب مي آورد    سلمان ساوجی

    عمريست تا من در طلب هر روز گامي مي زنم / دست شفاعت هر زمان در نيكنامي مي زنم  حافظ

    اي عاشقان اي عاشقان پيمانه را گم كرده ام / زان مي كه در پيمانه ها اندر نگنجد خورده ام   مولوی

    ٢- بحر رجز مثمن مطوي مخبون: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن

    سرو چمان من چرا ميل چمن نمي كند / همدم گل نمي شود ياد سمن نمي كند                 حافظ

    تاب بنفشه مي دهد طره ي مشكساي تو / پرده ي غنچه مي درد خنده ي دلگشاي تو          حافظ

    اي كه ز ديده غايي در دل ما نشسته اي / حسن تو جلوه مي كند وين همه پرده بسته اي     سعدی

    ۳- بحر رجز مثمن مطوي: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن

    يار شدم يار شدم با غم تو يار شدم / تا كه رسيدم بر تو از همه بيزار شدم                 

    مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم              مولوی

    منفعلم بر كه برم حاجت خويش از بر تو / ای قدمت بر سر من چون سر من بر در تو         بيدل دهلوی

    • بحر رمل

    رمل در لغت به معنی بافتن حصير است و در اصطلاح عروض به بحری گفته می شود كه از تكرار جزء "فاعلاتن" ‌پديد می آيد.

    زحافات مشهور بحر رمل:

    ١-  كف: انداختن حرف هفتم ساكن را "كف" و "فاعلات" را كه پس از حذف "ن" از فاعلاتن می ماند، "مكفوف" مي گويند.

    ٢-  حذف: انداختن هجاي بلند آخر "فاعلاتن" است كه از آن "فاعلا" مي ماند و آن را به "فاعلن" تبديل  می كنند كه به آن "محذوف" می گويند.

    ۳-  خبن : انداختن حرف ساكن دوم "فاعلاتن" را "خبن" و "فعلاتن" را كه می ماند "مخبون" می گويند.

    ٤-  خبن و كف: پس از انجام دو زحاف خبن و كف از جزء فاعلاتن "فعلات" می ماند كه به آن "مخبون مكفوف" يا "مشكول" می گويند.

    ۵-  خبن و حذف: پس از انجام دو زحاف خبن و حذف از جزء "فاعلاتن" "فعلا" می ماند كه آن را به"فعلن" تبديل می كنند، كه به آن "مخبون محذوف " می گويند.

    ٦-  صلم: اگر از "فاعلاتن" تنها دو هجاي بلند بماند، آن را با "فع لن" نشان می دهند و به آن "اصلم" می گويند.

    ۷-  طمس: اگر از جزء "فاعلاتن" تنها دو هجای بلند بماند ، آن را با "دفع" نشان می دهندكه در اين صورت به آن "مطموس" می گويند.

    وزن های مشهور بحر رمل

    ١بحر رمل مثمن سالم: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن

    هر كه چيزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد / هر كه محرابش تو باشی سر زخلوت بر نيارد سعدی

    روزگار و هر چه در وی هست بس ناپايدار است / ای شب هجران تو پندارم برون از روزگاری      وصال شيرازی                                                  

    ٢بحر رمل مثمن محذوف: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

    ياد می داری كه با من جنگ در سر داشتی / رای رای تست خواهی جنگ و خواهی آشتی   سعدی

    ای مسلمانان فغان از جور چرخ چنبری / وز نفاق تير و قصد ماه و کید مشتری                        انوری

    باغبان گر پنج روزی صحبت گل بايدش / بر جفای خار هجران صبر بلبل بايدش                       حافظ

    ۳-  بحر رمل مسدس محذوف: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

    عشق هايی كز پی رنگی بود  /  عشق نبود عاقبت ننگی بود         مولوی

    هر كسی كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش   مولوی

    ٤-  بحر رمل مثمن مخبون محذوف : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

    تاخبر دارم ازو بی خبر از خويشتنم /  با وجودش ز من آواز نيابد كه منم        سعدی

    بنشين بر لب جوی و گذر عمر ببين / وين اشارت ز جهان گذران ما را بس      حافظ

    گر مرا خار زند آن گل خندان بكشم / ور لبش جور كند از بن دندان بكشم      مولوی

    ۵ -  بحر رمل مسدس مخبون محذوف: فاعلاتن فعلاتن فعلن

    بی رخت چون به چمن راه كنم  / سوی گل بنگرم و آه كنم      جامی

    علی آن شير خدا شاه عرب / الفتی داشته با آن دل شب        شهريار

    روی بنمای كه ديوانه شدم / رحمتی كز غمت افسانه شدم     كمال الدين اصفهانی

    ٦-  بحر رمل مثمن مخبون: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن

    ملكا ذكر تو گويم كه تو پاكی و خدايی / نروم جز به همان ره كه توام راهنمايی    سنایی

    ۷- بحر رمل مثمن مخبون مطموس: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع

    كار و كردار تو ای گنبد زنگاری  / نه همی بينم جز مكر و ستمكاری                    ناصر خسرو

    پانزده سال بر آمد كه به يمگانم / چون و از بهر چه زيرا كه به زندانم                   ناصرخسرو

    ٨-  بحر رمل مثمن مخبون اصلم: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن

    از تو با مصلحت خويش نمی پردازم  / همچو پروانه كه می سوزم و در پروازم        سعدی

    ٩-  بحر رمل مثمن مخبون مكفوف(مكشوف): فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن

    اگرم حيات بخشی و گرم هلاك خواهی / سر بندگی به حكمت بنهم كه پادشاهی  سعدی

    همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهی / به پيام آشنايی بنوازد آشنا را         حافظ

    + نوشته شده در  2010/12/27ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط محمدعلی  |